پایگاهی که شهدا نامش را ساختند
در دل محله آزادان اصفهان، در خیابان آتشگاه، جایی که بوی تاریخ با نفس روزمره مردم درهم میآمیزد، پایگاهی ایستاده که نامش را خون شهدا ساخته است.
در دل محله آزادان اصفهان، در خیابان آتشگاه، جایی که بوی تاریخ با نفس روزمره مردم درهم میآمیزد، پایگاهی ایستاده که نامش را خون شهدا ساخته است.
راهیان نور فقط یک اردو نیست؛ یک تجربه زیسته است. تجربهای که به گفته بسیاری از فعالان فرهنگی، هیچ فیلم، سخنرانی یا برنامهای توان جایگزینی آن را ندارد.
از حوالی ظهر، میدان فیض اصفهان آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. خیابانهای منتهی به میدان پر از مردمی است که هرکدام به سمتی میآیند؛ برخی شاخههای گل در دست دارند، برخی پرچم ایران، و برخی هم عکسهایی از رهبر شهید و جدید کشور را بالا گرفتهاند.
آمنه سلمانی وقتی به سالهای زندگیاش با همسر شهیدش؛ محمد سلمانی نگاه میکند، انگار تاریخ را از زاویه خانهای کوچک و صمیمی مرور میکند؛ خانهای که مردش با روحیهای آکنده از مردمداری، مسئولیت، وفاداری و اعتقادی آرام و عمیق زندگی میکرد.
طرحهای جامع شهری، شناسنامه توسعه هر شهر و نقشه راهی برای آینده آن هستند؛ اسنادی که باید بتوانند هم پاسخگوی نیازهای امروز باشند و هم شهر را برای مواجهه با مسائل فردا آماده کنند.
همهچیز از یک تماس تلفنی شروع شد؛ تماس با خانم معلمی که هنوز صدای همسرش را در گوش دارد و هنوز وقتی میگوید «محمدجان»، فعل جملهاش گاهی در گذشته مینشیند و گاهی در حال، انگار دلش نمیخواهد باور کند که حالا دیگر باید برای او، فقط از واژه «بود» استفاده کند.
در دل محله عسکریه اصفهان، مسجد الغفور سالهاست فراتر از یک مسجد عمل میکند؛ مکانی که علاوه بر اقامه نماز، به پایگاهی برای فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و جهادی تبدیل شده است.
در بعضی محلهها، مسجد فقط محل اقامه نماز نیست؛ جایی است که زندگی در آن جریان دارد، آدمها در آن به هم میرسند، برای روزهای سخت چاره میکنند و برای مناسبتهای مذهبی و اجتماعی، کنار هم میایستند.