برچسب مریم سعادت

رستوران خانوادگی 1380

«رضا» کارمندی بازنشسته است که خانواده همزمان با خالی شدن یک طبقه از ساختمان و بازنشسته شدن پدرشان، تصمیم می گیرند کار جدیدی را برای او راه اندازی کنند. به همین منظور رستورانی را در منزلشان افتتاح کرده و «عمه خانم» در این کار به خانواده کمک می کند و....

شهر گربه ها 1398

گربه های گربستان به طمع رسیدن به آرزوهای خود قصد دارند با شرکت در مسابقه ای که دسیسه مشاور حاکم شهر گربه هاست، شرکت و به شهر گربه ها عزیمت کنند، غافل از اینکه حاکم به کمک تحقیقات و کشفیات گرفسور تصمیم دارد عمر آنها را گرفته و به خودش اضافه کند حاکم شهر گربه ها با این کار بیشتر از همه گربه ها عمر خواهد کرد، اما شنگول و گربه های دیگر با نقشه ای به کمک گرفسور که تحت فشارهای حاکم خسته شده است، می آیند تا...

آد 1392

فیلم «آد» عنوان فیلمی است که موضوعات درون خانوادگی را به تصویر می‌ کشد که در آن «آذرنگ» به خاطر تصمیمی که می‌گیرد خود را در مقابل خانواده سنتی خویش قرار می‌ دهد و همین امر باعث به وجود آمدن ماجراهایی می‌ شود.

خاطرات مریم سعادت از گروه خاطرانگیز “خانه مادربزرگه” و “زی‌زی‌گولو”

مریم سعادت یکی از عروسک‌سازهای ایرانی است که در سریال‌های عروسکی پرطرفدار دهه‌های اخیر مثل «خونه مادربزرگه» و «زی‌زی‌گولو» به ایفای نقش پرداخته و در برخی سریال‌ها هم جلوی دوربین رفته است. او در برنامه تلویزیونی «شب‌نشینی» ناگفته‌هایی از فعالیت‌های خود را مطرح…

باغ سرهنگ 1392

هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقه‌مند است و علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با او ازدواج می‌کند اما این موضوع را از خانواده‌اش پنهان می‌کند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمی‌گردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانواده‌ها مطرح می‌شود. شادی به صورت خصوصی به هادی می‌گوید که دیگر به ازدواج با او علاقه‌ای ندارد و آنها بنا می‌گذارند که این موضوع را به خانواده‌ها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه می‌گوید که نمی‌خواهد با هادی ازدواج کند، وانمود می‌کند که دلشکسته شده‌است. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی می‌کند که وانمود کند نظرش عوض شده و می‌خواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا به‌طور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز می‌کنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو می‌شود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضل‌اللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود. ارسلان از هادی می‌خواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.