برچسب مریم بوبانی

زندان زنان 1379

در زندان زنان، رئيس جديد، قوانين تازه اي براي افراد خاطي در نظر مي گيرد اما ميترا يكي از زندانيان كه به خاطر قتل ناپدري خود زنداني است تن به اين قوانين نمي دهد و با كوتاه شدن موي سر و حبس در سلول انفرادي تنبيه مي شود. زنداني ديگري به نام گل اندام دختر كوچكش سپيده را در شب بمباران هوايي به دنيا مي آورد. هفت سال بعد دختري به نام سحر درون بندهاي داخل زندان به انحراف كشيده مي شود و در نهايت خودكشي مي كند. ده سال بعد كه ميترا زنداني پيري شده، قوانين زندان تغيير مي يابد و همزمان گروهي از دختران جوان خياباني به رهبري سپيده (دختر گل اندام كه در زندان به دنيا آمده) به بند ميترا مي آيند، اما ميترا نسبت به سپيده احساس مادرانه پيدا كرده و از او مراقبت مي كند. حكم آزادي ميترا صادر شده اما او از بيرون رفتن امتناع مي ورزد. تا اين كه سپيده آزاد مي شود و از او مي خواهد كه او را همراهي كند.

فرش باد 1381

در شهر تاكاياماي ژاپن قرار است كارناوال سالانه راه بيفتد.يك طراح زن ژاپني به قالي بافان اصفهان سفارش بافت يك قالي را مي دهد، اما مرگ او در تصادف باعث ناتمام ماندن سفارش مي شود. شوهرش ماكوتو و دخترش ساكورا براي اينكه قالي حتماً بافته شود به ايران مي آيند و مهمان اكبر و همسرش فريبا مي شوند. اكبر كه دلال است و قبلاً پول فرش را از آنها گرفته، در فرصت باقي مانده سعي مي كند به هر نحو ممكن در بافته شدن فرش به پدر و دختر كمك كند. به تدريج ميان ماكوتو و دخترش با ساكنان خانه بزرگي كه فرش در آن بافته مي شود ارتباطي صميمانه به وجود مي آيد. ساكورا كه پس از مرگ مادرش دچار افسردگي شده، در ارتباط و آشنايي با نوجواني به نام روزبه و آدم هاي اطرافش شور و شادي خود را بازمي يابد و ماكوتو نيز بيشتر با فرهنگ و مردم ايران آشنا مي شود. بافتن فرش هر بار با مشكلي روبرو مي شود، اما در نهايت با همكاري و اراده همه بافت آن ادامه پيدا مي كند. در روز آخر هر كس آرزويي مي كند و گره اي كوچك مي زند. ساكورا و روزبه نيز هر كدام گره كوچكي به رنگ سبز و صورتي در كنار هم مي زنند. فرش بافته مي شود و ساكورا و پدرش از ايران مي روند. در روز جشن و راه افتادن كارناوال، فرش با آن دو گره مشخص خودنمايي مي كند.

دلم می خواد 1393

بهرام فرزانه نويسنده‌اي است كه مدت‌هاست نمي تواند داستان بنويسد. ناگهان بر اثر يك تصادف اتومبيل، آهنگي در ذهنش تكرار مي شود كه او را به رقص مي آورد. همين اتفاق شوق نوشتن را در او بر مي انگيزد. ولي اين همه ماجرا نيست...

بودن یا نبودن 1377

آنيك، دختر جواني كه نياز مبرم به پيوند قلب دارد، پس از مصاحبه با يك گروه مستندساز، به همراه پزشك معالجش دكتر نيك نژاد به بيمارستاني مي رود كه پسر جواني به نام امير را ـ كه در شب ازدواجش طي نزاعي دچار ضربه مغزي شده ـ به آنجا آورده اند. دكتر نيك نژاد با ملكي ـ شوهرخاله امير ـ صحبت مي كند تا ميان خانواده و دكتر واسطه شود و براي پدر و مادر امير ماجراي مرگ مغزي را توضيح بدهد. پدر خانواده كه امير را زنده مي پندارد. پيشنهاد پيوند قلب را نمي پذيرد. در اين ميان پدر دختري به نام معصومه ـ كه او نيز بيمار قلبي است اما مانند آنيك وضعيت حادي ندارد ـ به قصد خريدن قلب امير براي دخترش به بيمارستان مي آيد و به ملكي پيشنهاد پرداخت پول مي دهد. خانواده امير به خانه برمي گردند. با ورود دكتر نيك نژاد و پيشنهادش براي پيوند قلب امير به آنيك، برادر امير عصباني مي شود و او را با چاقو زخمي مي كند. وقتي تلاش پدر معصومه كه با پول به سراغ خانواده امير آمده به جايي نمي رسد، آنيك كه خود را به زحمت به خانه امير رسانده دچار ناراحتي مي شود و اعضاي خانواده امير او را به بيمارستان مي رسانند. در بيمارستان مادر آنيك نيز به دخترش مي پيوندد و آن دو بار ديگر به سراغ خانواده امير مي روند و موفق مي شوند رضايت پدر خانواده را جلب كنند. با اصرار پدر، مادر نيز رضايت مي دهد و آنيك راهي اتاق عمل مي شود. خانواده امير پس از مراسم خاكسپاري پسر جوانشان با دسته گل به سراغ آنيك مي روند كه عمل پيوند قلب را با موفقيت پشت سر گذاشته است.

راه رفتن روی سیم 1395

این فیلم داستان زندگی یک نوازنده تنبور را روایت می‌کند که از شهرستان برای پیدا کردن کار به تهران می‌آید و پس از گذشت چندی جذب یک بند راک می‌شود.

مهمانخانه ماه نو 1397

قصه فیلم مهمانخانه ماه ‌نو در مورد مادری به نام نوشین با بازی مهناز افشار است که با دختر خود مونا با بازی لاله مرزبان زندگی آرامی دارد، اما سفر مردی ژاپنی به نام تاکشی با بازی ماساتوشی ناگاسه به ایران زندگی آن‌ها را تغییر می‌دهد.

زیر سقف دودی 1395

بهرام ( فرهاد اصلانی ) و شیرین ( مریلا زارعی ) زن و شوهری هستند که در زندگی مشترکشان به بن بست خورده اند. در این میان بهرام با زنی دیگر وارد رابطه شده و ...

جایی برای زندگی 1383

با شروع جنگ، خانواده بزرگ عيدي محمد كه ساكن استان ايلام است، با مسائل و مشكلاتي رو به رو مي شود. يكي از دامادهاي او عراقي است و تصميم مي گيرد همراه با داماد ديگر به عراق برود. به همين سبب رعنا و حامد كه هر دو نوه عيدي محمد هستند و قرار است ازدواج كنند، بايد از هم جدا شوند. عيدي محمد مي گويد كه رعنا و حامد بايد ازدواج كنند و بردن رعنا معني ندارد و پدر رعنا نيز مي گويد از نظر او هيچ دل بستگي وجود ندارد و رعنا در عراق ازدواج خواهد كرد. به رغم تصميم بزرگترها رعنا به حامد قول مي دهد كه براي پيدا كردن او حتماً باز خواهد گشت و قرار آن ها اين است كه حامد آخرين نشاني خود را در جيب مترسك مزرعه بگذارد. وقتي خانواده رعنا به مرز مي رسند، به دليل اضطراري بودن اوضاع و مقاومت نيروهاي ايراني و عراقي، ناچار مي شوند مدتي سر مرز و در كنار پاسگاه ايراني بمانند و رعنا از فرصت استفاده مي كند تا پيش حامد برگردد، اما در نهايت به اجبار و فشار پدرش دوباره پيش خانواده اش برمي گردد. حامد نيز كه نگران رعنا است وقتي دوباره به مزرعه برمي گردد اسير عراقي ها مي شود. عيدي محمد كه بي قراري عروسش (مادر حامد) را مي بيند به جستجو حامد مي رود و پي مي برد كه خانه اش تبديل به ستاد عراقي ها شده و او نيز دستگير مي شود. هر دو داماد عيدي محمد با تعدادي از مهاجران عراقي در نزديك مرز با عراقي ها درگير مي شوند و پدر رعنا زخمي و ديگري كشته مي شود. رعنا كه دوباره موقعيت را مناسب مي بيند از خانواده اش مي گريزد تا به مزرعه و پيش حامد برود. او سوار يك كاميون مي شود و حامد نيز با استفاده از درگيري نيروهاي ايراني و عراقي، فرار مي كند تا رعنا را پيدا كند. رعنا و حامد يكديگر را پيدا نمي كنند و نيروهاي ايراني هم عراقي ها را از خانه عيدي محمد بيرون مي كنند؛ در حالي كه به نظر مي رسد همه چيز آرام است، عيدي محمد دوباره تصميم مي گيرد در خانه اش بماند و آن جا را دوباره آباد كند. در لحظه هاي آخر حامد نيز به او مي پيوندد.