برچسب مریم بوبانی

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

کلبه ای در مه 1399

این سریال درباره روستایی در گیلان است که یک معدن مهم دارد و فردی در زمستان 1357 به آنجا می‌رود و وقایعی اتفاق می‌افتد. دختر اصلی این سریال نامش " میجان " است که با نامادری‌اش در روستایی در گیلان زندگی می‌کند. روزی جوانی زخمی و بدحال پیدا را می‌کند و میجان و نامادری‌اش طایه تصمیم می‌گیرند جوان زخمی را در کلبه‌ای که کسی از وجود آن خبر ندارد مخفی کنند و بعد معلوم می‌شود آن جوان یک فرد فعال سیاسی است و ماموران ساواک شاهنشاه به دنبال او هستند و اتفاقاتی پیرامون آن فرد اتفاق می‌افتد.

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

عشق + 2 1377

ياسمن پس از جدايي از همسر خود محمود به خارج از كشور مي رود او بعد از شنيدن خبر درگذشت پدر خود به ايران آمده و مجدداً محمود را ملاقات مي كند. محمود كه براي خريد سهم ياسمن از كارگاه سفالگري او را ملاقات كرده بود مورد شك و ظن همسر خود مينا قرار مي گيرد. مينا در پي بروز اختلاف خود با محمود او را ترك كرده و تصميم به متاركه مي گيرد. محمود كه زندگي خود را در آستانه فروپاشي مي بيند، عليرغم ميل ياسمن او را از خود رانده و زندگي خود را با مينا ادامه مي دهد.

مهر مادری 1376

خانم مينا فهيمي به عنوان مددكار اجتماعي در كانون اصلاح و تربيت پسران مشغول به كار است. يكي از پسربچه هاي بزهكار به نام مهدي كه پدرش را كه راننده ي كاميون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نيز لحظه ي بدنيا آوردن فرزند دومش از دنيا رفته، اما مهدي فوت مادر را قبول نمي كند او عكس خود و مادرش را ديده و در اين بين خانم فهيمي را شبيه مادر خود مي بيند و با بدست آوردن آدرس ايشان از او مي خواهد كه مادرش باشد، اما خانم مددكار قبول نمي كند و مهدي با اصرار تا شب مي ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت مي شود. اما با مراجعه ي مكرر مهدي به خانه ي خانم فهيمي او به مأموران خبر مي دهد اما آن ها موفق به دستگيري او نمي شوند و فرار مي كند. مهدي بار ديگر به منزل مددكار مي آيد و اين بار برخوردش با مهدي تندتر از قبل است چون اين بار او دختر خانم مددكار را بدون اجازه براي خريد كادوي روز مادر با خود به بازار برده است، اما اين بار مأموران كانون مهدي را دستگير مي كنند و فردا وقتي همسايه ي خانم مددكار كادوئي را كه مهدي براي روز مادر خريده بود به خانم مددكار مي دهد، او پشيمان مي شود و به سراغ مهدي مي رود اما او از كانون فرار كرده است.

مادری 1395

داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی می‌کنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کرده‌است. آن‌ها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی می‌کنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه …

اینجا چراغی روشن است 1381

قدرت، جوان عقب مانده و ساده دلي است كه همراه با متولي امامزاده اي واقع در يك روستا زندگي مي كند. متولي از اين كه مردم روستا نسبت به امامزاده بي اعتنا هستند ناراحت است و آن را به كم ايماني مردم نسبت مي دهد، اما مردم معتقدند امامزاده تا حال نيازها و نذورات آنها را برآورده نكرده است. متولي موقتاً به شهر مي رود و با توجه به اينكه هيچ كس حاضر نشده در اين مدت رسيدگي به امور امامزاده را بپذيرد، قدرت را به جاي خود مي گذارد. قدرت كه مي تواند ارواح مردگان قبرستان كنار امامزاده را درك كند، متوجه مشكلات زندگي آدم هاي روستا مي شود و از اموال امامزاده براي حل اين مشكلات استفاده مي كند و طولي نمي كشد كه بناي امامزاده خالي از فرش و سقف و ديوار و پول مي شود. يك شب كه دختر چوپان روستا، گله هايش پراكنده شده اند، قدرت كه به او علاقه دارد، تمام شب را چراغ به دست مي ايستد تا تمام گله به دور او و داخل امامزاده جمع شوند. صبح فردايش، قدرت با قطار عازم مقصدي مي شود كه از نظر او محل اقامت «آقا» است.