ثروت خفته 1387
پسری جوان، صاحب یک حمام قدیمی است. این حمام به دلیل موقعیت مناسبی که دارد مشتریان زیادی دارد. روزی یک مشتری برای خرید حمام به پسر جوان مراجعه میکند اما از قضا…
پسری جوان، صاحب یک حمام قدیمی است. این حمام به دلیل موقعیت مناسبی که دارد مشتریان زیادی دارد. روزی یک مشتری برای خرید حمام به پسر جوان مراجعه میکند اما از قضا…
همدم رومینا، دختربچۀ کوچک خانواده ماهیهای حوض مادربزرگ هستند. پدر و مادر رومینا شاغل هستند و مشغولیتشان باعث شده که کمتر با دختر خود وقت بگذارند. از طرفی رومینا که قلب کوچک و مهربانی دارد نمیخواهد آنها را به خاطر نبودشان سرزنش کند و همینطور مادربزرگش را تحتفشار قرار دهد به همین خاطر تماموقتش را با ماهیهای حوض گذرانده و دوستی عمیقی بین او و ماهیها شکل میگیرد. او در همین اوضاع بیمار شده و معلوم میشود که به بیماری سرطان خون مبتلا است. از طرفی مادر رومینا وکیل پروندۀ زمینهای وقفی بوده که فردی سودجو به نام «گذرآبادی» به آن چشم دارد. مریضی رومینا و فشار این ملاک باعث شده که پدر و مادر رومینا بر سر باور و نجات دخترشان در یک دوراهی قرار بگیرند...
طلاق در وقت اضافه مضنونی طنز دارد و داستان اختلاف یک زوج را روایت می کنند که تلاش می کنند تا مناسبات تلخ زندگی شان را از دیگران پنهان کنند و در این میان موقعیتهای طنزی آمیز دیده می شود که و …
مسعود مرد خسیسی است که در خانه ای بزرگ به تنهایی زندگی می کند. او که مرد بسیار ثروتمندی است از مال و اموالش حتی به فرزندانش هم نمی دهد تا اینکه خبردار می شود به افراد بالای 60 سال خانه می دهند، اما شرطش این است که ....
دختری که تنها از شهرستان به تهران آمده تا اقوامش را پیدا کند، موفق به این کار نمی شود و در پارک سرگردان می ماند. دو پسر جوان مزاحم او می شوند و...
داستان درباره مردی است به نام سیف الله که با همسرش زندگی می کند و پس از سالها زندگی تصمیم می گیرند تا از هم جدا شوند. همسر آقا سیف الله دادخواستی ترتیب داده تا نصف دارایی های آقا سیف الله به نام او شود. اما آقا سیف الله قبول نمیکند تا نصف دارایی هایش را به نام همسرش کند. آقا سیف الله قبری دارد که تصمیم به فروش آن می گیرد تا با فروش قبر بدهی اش را به طلبکارش بدهد اما متوجه می شود که قبر ۱۶۰ تومن می ارزد. قبر آقا سیف الله دو طبقه است یکی از طبقات قبر برای خانم آقا سیف الله است پس تصمیم می گیرد تا خانمش را راضی کند…
داستان فیلم "یکی بود یکی هست" درباره جوانی به نام تورج است. پدرش در وصیتنامهاش از او خواسته تا به سفر حج برود. تورج آمادگی سفر را ندارد، اما خانواده با کمک دوست پدرش شرایطی را فراهم میکند تا او آماده سفر شود.