یک اشتباه کوچولو 1387
داستان از یک بنگاه همسریابی آغاز میشود و جا به جایی فرد خواستگار با فردی که به برای بازکردن گاوصندوق اجیر شده ادامه میابد...
داستان از یک بنگاه همسریابی آغاز میشود و جا به جایی فرد خواستگار با فردی که به برای بازکردن گاوصندوق اجیر شده ادامه میابد...
يك زوج جوان عكاس براي برگزاري نمايشگاه عكس آثار و ابنيه باستاني، به اصفهان سفر مي كنند. آن ها در اين سفر ناخواسته وارد درگيري سارقان اشياء عتيقه مي شوند. در اين بين پليس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق مي شود كه عوامل دزدي اشياء عقيقه را شناسايي و دستگير كنند.

زنی خانه دار و شوهرش که در کار اداره تالار برای برگزاری عروسی ها است تصمیم میگیرند مدتی جایشان را با هم عوض کنند، قرار گرفتن در جایگاه یکدیگر برای هر کدام مشکلات و ماجرایی را بوجود میآورد. زن در اداره تالار با مشکلات و بدهکاری های آن مواجه می شود و شوهر نیز در اداره منزل و نگهداری از فرزندان در می ماند . .
ژانت در پي درخواست دوست ديرينه اش نگار از اصفهان به تهران مي آيد تا رضا، شوهر مجروح نگار را از بيمارستان بربايند ژانت پزشكي است كه نگار در اين سفر به وي محتاج است.
يك سرگرد ارتش به همراه افرادش كه پسرش نيز در ميان آنهاست، به مأموريت انفجار پل الخليل در خاك عراق مي روند. اما حين عمليات، پسر سرگرد به شهادت مي رسد و او به همراه افرادش به اسارت نيروهاي عراقي درمي آيند. در بازداشتگاه، سرگرد تظاهر به همكاري با عراقي ها مي كند و از اين طريق موفق مي شود به همراه سه تن ديگر از اسيران، نظر فرمانده بازداشتگاه را نسبت به ضبط يك مصاحبه تلويزيوني جلب كند. اما هنگامي كه آنها توسط نيروهاي عراقي به محل مصاحبه برده مي شوند، به فرمان سرگرد، عراقي ها را خلع سلاح و به قتل مي رسانند. سرگرد اسامي شهداي بازداشتگاه را به دكتر ـ يكي از سه همراهش ـ مي دهد تا به ايران ببرد و خود به همراه دو تن ديگر براي به پايان رساندن مأموريت قبلي ـ انفجار پل الخليل ـ راهي مي شود. هنگام كار گذاشتن مواد منفجره اي كه آنها از يك گروه گشتي عراقي به دست آورده اند، فرمانده بازداشتگاه با افرادش سرمي رسند و با آنها درگير مي شوند. دكتر نيز كه صداي گلوله را شنيده، از نيمه راه بازمي گردد و به كمك بقيه مي آيد. سرانجام مأموريت با انفجار پل به پايان مي رسد و دكتر به همراه سرگرد به وطن بازمي گردند.
منوچهر، شاهكار و اميرحسين براي رسيدن به آرزوهايشان تصميم مي گيرند براي كار به يكي از كشورهاي حوزه خليج فارس بروند. شاهكار كه براي تبديل كردن پول شان به دلار، به خيابان استانبول رفته، پول هايش توسط يك موتورسوار دزديده مي شود. عموي شاهكار به آن ها پيشنهاد مي كند كه در كارگاه او كه در اجاره خانم مهندس عربشاهي است كار كنند، اما شرط خانم مهندس ـ كه كالاهاي خانگي فلزي توليد مي كند ـ گرفتن امتحان از آن سه نفر است. شاهكار و اميرحسين در امتحان قبول مي شوند، اما منوچهر كه امتحان دادن به يك زن را دور از شأن خود مي داند، از اين كار سر باز مي زند و نهايتاً تبديل به راننده و مسئول خريد همان كارگاه مي شود. از همان ابتدا ميان منوچهر و خانم مهندس رابطه لج و لجبازي شكل مي گيرد و مهندس مدام سخت گيري مي كند. منوچهر يك روز به هواي شناسايي دزد پول ها دير سر كار مي رود وبين او و مهندس كشمكش ايجاد مي شود و او را از آمدن به كار منع مي كند. اما همان شب بر اثر يك اتفاق منوچهر به مهندس كمك مي كند تا از شر چند مزاحم نجات پيدا كند. منوچهر اين بار تصميم قطعي مي گيرد تا به دبي برود. از طرفي قرارداد شاهكار و اميرحسين نيز با مهندس تمام مي شود و منتظر گرفتن دستمزدشان هستند. سفارش دهنده كالاها كه طرف قرارداد مهندس بوده مي گويد فعلاً پولي براي تسويه حساب ندارد و مهندس هم موفق به پرداخت دستمزد كارگرانش نمي شود، اما روزي كه نهايتاً پول اميرحسين و شاهكار را تهيه مي كند و آن ها به كارگاه مي آيند، متوجه مي شوند كه پدرش دچار حمله قلبي شده و منوچهر به او كمك مي كند تا پدرش را به بيمارستان برساند. در اين ميان ارتباطي عاطفي كه در همان كشمكش ها بين مهندس و منوچهر به وجود آمده بود، بيشتر مي شود. شاهكار هم كه به پشتكار ـ دستيار مهندس ژاله ـ علاقه مند شده، تصميم به ازدواج مي گيرد و آن دو سعي مي كنند منوچهر را هم از سفر به دبي منصرف كنند. نهايتاً با ترفندي باعث مي شوند تا منوچهر عشقش را به مهندس اعتراف كند. در پايان شاهكار و ژاله همراه با منوچهر و مهندس براي ماه عسل به دبي مي روند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از فارس، نسخه سریالی «موسی کلیمالله» مستقل از سینمایی آن است و هر تغییری در سریال در جهت کیفیت کار بوده است. این را مهدی نقویان، رئیس مرکز سیمافیلم در گفتگویی با فارس بیان کرد.