برچسب مریلا زارعی

سوءتفاهم 1396

دستیار کارگردانی با بازی کامبیز دیرباز به دختر پولداری با بازی هانیه توسلی قول داده است که او را بازیگر کند. دختر اما استعداد بازیگری ندارد اما حاضر است برای اینکه بازی کند پول تهیه‌ی فیلم را بدهد. دختر پول فیلم را از طریق همدستی با پسر برای ربودن خودش و اخاذی از پدرش تامین می‌کند و این شروع، آغاز ماجراها و معماهایی است که اتفاق می‌افتد…

خوابم می آد 1390

رضا ، معلمي ساده و درستکار که به سن ميانسالي رسيده و در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است ، با دختري پاستيل فروش آشنا مي شود . دختر ، براي پيوند کليه خواهرش با مشکل روبروست و رضا را ترغيب به کارهايي مي کند که باب ميلش نيست و...

تکیه بر باد 1379

سينا، جواني جنوبي، براي يافتن يك شغل مناسب به تهران مي آيد و به ليلا نامزدش قول مي دهد پس از آن كه كارش رونق گرفت به زادگاهش، خرمشهر بازگردد. سينا در تهران در كارخانه مرد پولداري به نام فرجامي كار مي كند و به زودي به دليل صداقت و پشتكارش مورد توجه قرار مي گيرد. مرجان، دختر فرجامي كه از وجود نامزد سينا بي خبر است، به تدريج شيفته سينا مي شود. سينا در نامه هايي كه براي ليلا مي فرستد، از كار خود اظهار رضايت مي كند، ولي تاريخ بازگشت را اعلام نمي كند. ليلا به طور ناگهاني به تهران مي آيد و سينا كه موضوع نامزدش را به كسي در تهران نگفته او را به يك مسافرخانه مي برد. ليلا به سينا مي گويد كه از او سه ماهه حامله است و بايد هرچه زودتر با او ازدواج كند. سينا كه معتقد است براي ازدواج كردن با او فرصت بيشتري مي خواهد، ليلا را به يك مركز غيرقانوني سقط جنين مي برد، ولي به دليل سر رسيدن مأموران، با ليلا فرار مي كند. سينا كه از طرفي دلباخته مرجان نيز هست، با او و خانواده اش به شمال مي رود ولي به ليلا مي گويد براي انجام كاري به شمال خواهد رفت. دروغ سينا به زودي فاش مي شود و ليلا به دنبال او روانه شمال مي شود. ليلا و سينا در يك قايق تفريحي سوار مي شوند و در ميان راه مشاجره لفظي بين آنها رخ مي دهد و ليلا به طور ناگهاني در آب مي افتد. سينا به دنبال ليلا خودش را به آب مي اندازد ولي او را نمي يابد. پس از چندي سينا به اتهام قتل محاكمه و به جرم قتل عمد به مرگ محكوم مي شود. در حالي كه مادرش و نيز مرجان مطمئن هستند كه او بي گناه است.

حکم 1384

سهند ، محسن و فروزان در یک شب بارانی به خانه مهندس کاظم حمله می کنند و خانه را می دزدند و او را زخمی می کنند. آنها تصمیم می گیرند فروزان را از ایران به کشور دیگری فراری دهند. آنها برای گرفتن گذرنامه جعلی برای فروزاننده به دنبال رضا می روند. اما مشکلات از زمانی آغاز می شود که سهند و فروزان شروع به اختلاف نظر با یکدیگر می کنند.

دیگری 1388

پسري همراه مادرش در يك روستا زندگي مي كند. او كه پدرش را از دست داده،‌ناچار است همراه با مردي كه به زودي ناپدري اش مي شود به تهران سفر كند. در تهران براي آنها اتفاق هاي مختلف مي افتد...

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.

گیتا 1394

گیتا مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. او و همسرش امیر دل‌مشغولی‌های زندگی ساده خود را دارند. گیتا بعد از گذشت دو سه سال از رفتن پسرش متین به خارج از کشور هنوز بشدت دلتنگ است و دوری او را برنمی‌تابد. فارغ از همه تدابیر و دلخوشی‌های ساده آن‌ها، سرنوشت تغییرات پیچیده و غیرمنتظره‌ای برایشان رقم می‌زند. پس از حادثه‌ای که برای متین پیش می‌آید، گیتا تلاش می‌کند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیت‌های جدیدی می‌شود.

دختر 1394

آقاي عزيزي که سرپرست بخش تعميرات و نگهداري پالايشگاه آبادان است براي مراسم خواستگاري دخترش آماده مي‌شود و ستاره دختر ديگرش در همان روز قصد سفر به تهران براي شرکت در جشن خداحافظي يکي از دوستان هم‌دانشگاهي‌اش را دارد. پدرش به دلايلي به اين سفر مشکوک است و اين آغاز ماجراست