برچسب مرتضی کاظمی

آشپزباشی 1387

داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالی‌مقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر می‌شود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون می‌شود ...

تعبیر وارونه یک رویا 1393

تعدادی از عوامل فریب خورده و جاسوسان خارجی در عملیاتی، یک دانشمند هسته‌ای ایران را به قصد انتقال به باکو برای بهره‌برداری‌های جاسوسی و تبلیغاتی می‌ربایند اما به دلیل مجروح شدن این دانشمند، برنامه عملیات تغییر می‌کند و سرانجام با دستگیری و هلاکت جاسوسان، عملیات ناکام می‌ماند. از سویی با تدبیر نیروهای اطلاعاتی کشور، عوامل هدایت عملیات نیز فریب می‌خورند و…

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

احضار 1399

داستان کلی این سریال روایتگر ماجرای مسافرت مائده و زهره است که دخترعمه و دختردایی یکدیگر هستند. آن‌ها قصد دارند تا به همراه دو تن از دوستان نزدیک خود که سوسن و شکیبا نام دارند، برای یک سفر تفریحی به شمال کشور بروند. آنها در جریان این سفر در جنگل‌های شمال ایران با موجودی ماورائی مواجه می‌شوند.

اگر چه به نظر می‌رسد که چهار نفر آن‌ها دوستان صمیمی هم هستند. اما در میان این دوستان به ظاهر صمیمی، یکی از آن‌ها نسبت به مائده حسادت ورزیده و دل خوشی از او ندارد که این سفر بهانه‌ای می‌شود تا کینه‌ورزی‌های دوست مائده آشکار شود. پس از مدتی محسن خواستگار قبلی مائده به جمع آن‌ها می‌پیوندد که سبب رقم‌خوردن رویدادهایی می‌شود که سرنوشت مائده و زهره دستخوش تغییراتی قرار می‌گیرد و محسن کامرانی که دچار سانحه تصادف شده می‌میرد و روح او سعی می‌کند با مائده ارتباط برقرار کند .

زن ها فرشته اند 1386

فیلم حول محور خیانت و کلیشه زن پولدار و مرد فقیر و آس و پاس می‌گردد. زنی پولدار که عاشق شوهرش است و نمایشگاه و خانه‌اش را به نام شوهرش کرده، در یک مسافرت – که انجام نمی‌شود – به خیانت همسرش پی می‌برد و با همدستی یکی از دوستانش از علاقه همسرش به زنان استفاده کرده و نقشه‌ای می‌کشد تا ثروت خود را برگرداند و شوهرش را به همان مرد آس و پاس قبلی تبدیل کند.

مجروح جنگی 1377

در جريان حمله عراق به ايران، يكي از روستاهاي كردنشين شناسايي مي شود و قرار مي شود يك گروه از نيروهاي عراقي به روستاي مزبور حمله كند. آنها قصد دارند با زدن زاغه هاي مهمات، سكوي موشكي خودشان را به آن منطقه براي حمله به شهرهاي غرب ايران منتقل كنند. سيدقاسم خرم دره همراه تعدادي از بسيجي هاي رزمنده براي شناسايي و نجات روستاييان، عازم آن منطقه مي شود ولي عملياتشان توسط نيروهاي ضدانقلاب لو مي رود و محاصره مي شوند. از طرفي، در مقر فرماندهي ايران، تصميم گرفته مي شود با توجه به دشواري راه آن توسط نيروهاي متخصص، از سبحان كه از دوستان خرم دره بوده و از افراد متخصص نيز هست، دعوت به همكاري مي كند. سبحان نيز با انتخاب همراهان خود ـ مرتضي، جواد، جمال، حسين و رسول ـ براي رهايي خرم دره و اهالي روستا عازم آن مناطق مي شوند. در نبرد سختي بين نيروهاي عراقي، به رغم شهادت تعدادي از رزمندگان از جمله سيدقاسم خرم دره، روستاييان از چنگ دشمن رهايي مي يابند.

آبی 1379

دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.

دلقک ها 1388

كريم و اتابك كه در محله اي در جنوب تهران زندگي مي كنند، با اخراج از كارخانه مجبور به دله دزدي مي شوند و با سرقت هاي كوچك و پرسه زني در خيابان ها زندگي‌شان را مي گذرانند. زماني كه ديگر كارد به استخوان‌شان رسيده و هيچ پولي ندارند، مردي به نام اژدر از آنها دعوت مي كند كه اتومبيلي را بدزدند. غافل از اينكه با قتل يك مهندس انبوه ساز و پخش چند سي دي كه در اتومبيل او پيدا شده، قرار است قتل اين مهندس به گردن كريم و اتابك بيفتد. دو دوست دله دزد، وارد يك بازي سياسي مي شوند كه به هيچ وجه در اندازه آنها نيست. آنها در ميانه يك موقعيت خطرناك گير مي افتند و پس از مدتي به اين نتيجه مي رسند كه خودشان به تنهايي نمي توانند از اين مخمصه نجات پيدا كنند. چون براي‌شان طوري پاپوش دوخته شد كه به اين راحتي نمي شود از آن خلاص شد. آنها با همراهي يك پهلوان قديمي زورخانه به نيروهاي اطلاعاتي نزديك مي شوند و سعي مي كنند مداركي در اختيار آنها قرار دهند كه از خودشان رفع اتهام شود. سرانجام با دخالت نيروهاي مسئول، خلافكاران اصلي لو مي روند و كريم و اتابك كه از اين ماجرا درس هاي زيادي گرفته اند، به يك زندگي سالم و طبيعي باز مي گردند.