برچسب مرتضی ضرابی

کوچه اقاقیا 1382

سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی می‌کند. همسر او گل‌نساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده‌ ، اما مدتی است که شب‌ها به خواب او می‌آید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت می‌کند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید می‌دهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری می‌شود. حضور آن‌ها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل می‌دهد.

ابله 1393

هوشنگ نویسنده‌ای است که در نگارش فیلمنامه‌های پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیت‌های عجیبش به نام پریسا می‌شود و …

امام علی 1375

داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابی‌طالب می‌پردازد.

دستفروش 1365

اپيزود اول: بچه ي خوشبخت
يك زن و شوهر فقير براي چهارمين بار صاحب فرزندي فلج مي شوند. آن ها براي خوشبخت شدن بچه خود، او را در يك خانه مرفه مي گذارند اما بچه سرانجام از يك آسايشگاه شلوغ سر در مي آورد.

اپيزود دوم : تولد يك پيرزن
تنها دلخوشي يك پسر عقب مانده، رسيدگي به مادر پيرش است كه قادر به حركت و صحبت نيست، پيرزن مي ميرد، اما پسر عقب مانده باز هم به تر و خشك كردن مادر مي پردازد.

اپيزود سوم : دستفروش
دستفروشي ناخودآگاه شاهد به قتل رسيدن يك انسان مي شود. قاتلين كه از افراد مسلح متعلق به يك باند خلاف كار هستند. در پوشش فروش لباس هاي دست دوم فعاليت مي كنند، دستفروش را نيز به قتل مي رسانند.

بی تو هرگز 1372

رضا براي تدارك مراسم شب عروسي خود با مريم مشكل مالي دارد. او به پيشنهاد پسرخاله اش ناصر براي تهيه ي پول مورد نياز به خريد و فروش اجناس روسي مشغول مي شود. دو نفر كيف پولي را كه ربوده اند داخل اتومبيل آنها جا مي دهند، اما موقع پس گرفتن كيف رضا و ناصر آن دو را مضروب مي كنند. رضا كيف را به صاحبش كه مهندس يك شركت است تحويل مي دهد و در شركت او مشغول به كار مي شود. شبي دزدان كيف به رضا حمله مي كنند و پس از مجروح كردن او در خانه رهايش مي كنند تا در آتش بسوزد. پزشك ميزان سوختگي چهره ي رضا را شديد تشخيص مي دهد. او كه از اين حادثه ضربه ي روحي خورده از روبرو شدن با نامزدش خودداري مي كند و منزوي مي شود. مريم و اعضاي خانواده اش به ملاقات او مي روند و رضا به اصرار چهره اش را به او نشان مي دهد. مريم از هوش مي رود. رضا توسط بهمن، پسر مهندس، دزدان را شناسايي مي كند و با آنها درگير مي شود. آنها توسط پليس دستگير مي شوند و رضا پس از معالجه نزد مريم باز مي گردد.

دایان باخ 1371

نصرت كه دچار رشد غير عادي اندام شده است براي مداوا به تهران مي آيد. كيومرث شوهر خواهر او كه راننده يك شركت تبليغاتي است، براي درآمد بيشتر تصميم مي گيرد از وجود او براي كارهاي تبليغاتي استفاده كند و بعد از حضور نصرت در چند آگهي، به درخواست همسرش اين كار را متوقف مي كند، اما او كه مرد فرصت طلبي است، اين بار نصرت را به مدير شركت تبليغاتي واگذار مي كند تا در يك سيرك خارجي شركت نمايد، اما از او در تهران سود مي برد و كيومرث به اتفاق همسرش مانع از اين امر شده و سرانجام به اين نتيجه مي رسند كه نصرت را روانه زادگاهش نمايند.