آرامش در کوهها منتظر ما هستند
آفتابِ پاییز گراش، اگر مُدام بتابد، میسوزاند. همین بچهها را وادار میکند زنگ تفریح که دارند بر گرسنگی چیره میشوند، گوشهای را پیدا کنند که نیمتنه توی آفتاب باشد و پاها توی سایه.
آفتابِ پاییز گراش، اگر مُدام بتابد، میسوزاند. همین بچهها را وادار میکند زنگ تفریح که دارند بر گرسنگی چیره میشوند، گوشهای را پیدا کنند که نیمتنه توی آفتاب باشد و پاها توی سایه.
ریحانه را از کودکستان آوردم مدرسه. روی میز ظرف تغذیهاش را باز کرد و هویجهای خردشده را یکییکی بهنوبت میخوردیم.
سالهایی که نومعلم بودم و زیستشناسی تدریس میکردم، یک مهر، جلسه اول، قبل از اینکه بگویم مجتبی بنیاسدی هستم، دبیر زیست، از بچههای دهم تجربی امتحان میگرفتم.
مدرسه خلوت بود و ساکت. ساعت یکونیم بعدازظهر پنجشنبه؛ کلاس جبرانیِ دو روز تعطیلی بیگازی. صدا فقط از یک کلاس میآمد بیرون و گَهگاهی به دفتر هم میرسید.
شورای عالی انقلاب فرهنگی، عنوان پرابهتی است؛ عنوانی برای شورایی که مسیر حرکت فرهنگی کشور در آن رقم میخورد.
جوان روستایی امروزی که نیمهشهری و مدرن شده است، باید بتواند در عین جهانیشدن، اصالت خودش را همچنان حفظ کند و این کار دشواری است که گروههای فرهنگی روستایی به عهده دارند. یکی از این گروهها پایگاه بسیج «انصار الزهرا (س)» در روستای احمدآباد از توابع شهرستان مبارکه است
نردبام معطل ما سهتا وسط سالن ایستاده بود؛ من بودم و معاون مدرسه و بهقول بچهها، خانم جنگعلی، کمکی نظافت!