برچسب مدافع حرم

پر بسته بود برای پریدن

روز قبل از درگیری، محمدتقی آمد پیش من، سرتاپایش خاک‌آلود بود. گویا همراه بچه‌های فاطمیون مشغول سنگرسازی بود. دو روز بعد، من در حال تردد در مسیر بودم برای رساندن مهمات که از بیسیم شنیدم درباره محمدتقی دارند حرف می‌زنند. یکی گفت: «پربسته بود که پرید.» صدای بعد گفت: «نه، هنوز پرواز نکرده، فقط یک بالش شکسته...» کمی بعد خبر قطعی شهادتش آمد

پایان صهیونیسم از غدیر خم شروع شد

فرزندانم در این روز‌ها بیشتر به پدرشهیدشان افتخار می‌کنند. چراکه می‌دانند راهی که پدرشان رفت راه درستی بود. چراکه ظلم و قدرت طلبی هرجا باشد، باید به مصافش رفت و همان‌جا خاموشش کرد. مگر نه اینکه ما ملتی هستیم که دائم بر زبان‌مان «أللهم عجّل لولیک الفرج» جاری می‌شود، پس باید به مصاف فتنه دشمنان برویم

در دفاع از حرم جانباز و در دفاع از حریم شهید شد

مهدی یک دوست جانبازی داشت به نام حاج‌بنیاد که مسئول گروه سرود نماز جمعه بود. حاج‌بنیاد یک ترکش در نخاعش داشت که بعد‌ها همان ترکش منجر به شهادتش شد. دوستی با این جانباز جنگ تحمیلی تأثیر زیادی در روحیه برادرم گذاشته بود. بعد از شهادت حاج بنیادی یک روز صبح بود که دیدم مهدی دارد گریه می‌کند. علتش را که پرسیدم گفت جانباز بنیادی شهید شد