سخنان رهبری را گوش می داد و پیگیری می کرد. پرینتشان را میگرفت و زیر سخنان ایشان خط میکشید اگر به اینترنت دسترسی نداشت، روزنامه میخرید. مینشست و با دقت مطالعه می کرد.
همیشه به او میگفتم که هیچ توقعی ندارم، جز اینکه واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند. حتی مستحبات را نمیخواهم انجام بدهد، این دو کار را بکند. واقعا به این دو مورد رسید و الگو و سرمشق زندگیش بود و به آنها عمل میکرد.
بین همه هیئتهایی که می رفت به هیئت ریحانة النبی بسیار علاقه داشت. برای اولین بار که با او به این هیئت رفتم دم در ایستاده بود و عکسی را نشانم داد. پرسید که آیا...
همیشه از من می خواست دعا کنم که شهید شود. حتی وقتی دانشگاه بود. پیامک می فرستاد که مامان یادت نرود دعا کنی شهید شوم. هر بار در جواب می گفتم که نیتت را خالص کن تا شهید شوی! نیتش را خالص کرد.