برچسب محمود جعفری

یاد و دیدار 1366

سرايدار كر و لال يك پاركينگ خروسي دارد كه به آن سخت علاقه مند است. شب هنگام دزدي خروس را مي ربايد و سرايدار همه جا را در پي خروس مي گردد. در جست و جوهايش با جواني كه كارگر ساختماني است و براي تهيه هزينه ازدواج خود به تهران آمده است آشنا مي شود و به كمك او دزد را مي يابند و دوچرخه اش را در عوض خروس مي برند. سرانجام سرايدار همراه جوان به زادگاه او مي رود و در مراسم عروسي او شركت مي كند.

حکایت آن مرد خوشبخت 1369

احمد حشمتي، آدم فقيري است كه به طور اتفاقي مجسمه گرانبهايي را پيدا مي كند و آن را به خانه اش مي برد تا در فرصت مناسب به پول نقد نزديكش كند، اما كوشش هاي او براي فروش مجسمه كه با همكاري آدم طماعي به نام ارشد صورت مي گيرد، بي نتيجه مي ماند. رفتار مشكوك اين دو نفر توجه ديگر ساكنان خانه را جلب مي كند و يكي پس از ديگري از وجود مجسمه باخبر مي شوند و همين مسئله باعث برخوردهاي مختلفي بين اهالي خانه مي شود. به تدريج كشمكش ها شدت مي گيرد و بين دو تن از آدم هاي ماجرا زدوخورد به وجود مي آيد و به اين ترتيب پاي پليس هم به اين ماجرا باز مي شود. سرانجام مجسمه طلايي به موزه سپرده مي شود و قضيه فيصله مي يابد.

سیزده گربه روی شیروانی 1382

در سرزميني به نام سوماراي (خارج از سياره زمين) زماني كه فرمانروا با اهريمن پيمان مي بندد تا در برابر كمك به فرزنددار شدن او، شوهر اولين دخترش را اهريمن انتخاب كند. اهريمن در سوداي تصاحب فرمانروايي، مردي ترسو به نام عودكا را براي همسري دختر فرمانروا برمي گزيند، عودكا به سياره زمين فرار مي كند و سال ها بعد فرستاده اي براي بازگرداندن او، راهي مي شود ....

صنوبر 1380

وقايعي كه پس از انقلاب مشروطيت تا روي كار آمدن رژيم پهلوي و شروع جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد. شرايطي را در ايران بوجود مي آورد كه موضوع اين فيلم است. در اين مقطع تاريخي با پيشروي ارتش روسيه به مناطق مركزي ايران آشوب هايي دراين مناطق حاكم مي شود.

طلسم 1365

پس از مراسم عروسي، عروس و داماد همراه خويشاوندان داماد راهي روستاي محل سكونت خود مي شوند. طوفان سختي در مي گيرد عروس و داماد راه را گم مي كنند و به قصري پناه مي برند، شازده و مباشرش، اجازه مي دهند كه آن دو شب را در قصر سر كنند. همسر شازده، پنج سال پيش، در شب عروسي وقتي كه به تالار آيينه قدم گذارده بوده گم مي شود. در زير زميني متروك عروس با همسر شازده رو به رو مي شود، كه مي گويد از شب عروسي با حيله ي مباشر در سياه چال حبس شده است. شازده و داماد به مباشر شك مي برند و زماني كه از تالار آيينه به سياه چال مي رود او را تعقيب مي كنند. در كش مكش بين آن ها مباشر به دست همسر شازده كشته مي شود. عروس و داماد قصر را ترك مي كنند و شازده و همسرش پس از سال ها با هم به گفت و گو مي نشينند. دست عروس به شمعدان مي خورد قصر طعمه آتش مي شود.

بازیگر 1377

هرمز هدايتي بدنبال ورشكستگي خود، براي رهايي از طلبكاران طي صحنه سازي برادرش حامد در سانحه آتش سوزي متواري شده و ناپديد مي گردد. رويا همسر هرمز كه حامد را در مرگ همسرش مقصر مي داند پس از ملاقات با علي كه شباهت زيادي به هرمز دارد از او تقاضاي كمك مي كند. هرمز كه پس از ماجراي مرگ ساختگي خود در لاك انزوا فرورفته است با ديدن علي و شباهت زيادش به خود تصميم به قتل او مي گيرد. ولي حامد كه با باطل شدن شناسنامه هرمز صاحب اموال او شده است علي را نجات ميدهد. علي پس از نجات خود نزد رويا رفته و او را از زنده بودن هرمز آگاه مي سازد سرانجام هرمز در جريان در گيري خود با حامد كشته مي شود و علي و رويا با هم ازدواج مي كنند.

چهره 1374

مهندس فريدون بهنام بعد از دوازده سال از آمريكا به ايران آمده و بطور اتفاقي دوست قديمي اش مجيد قانع را مي بيند و در ميهماني هاي مجيد و دوستانش شركت مي كند و بعد از چند بار رفت و آمد با خانواده ي دوستان مجيد، از ثريا دختر سرهنگ مودت خواستگاري كرده و مراسم عقد را برگزار مي كنند. بهنام قصد مجتمع سازي در خارج از تهران را دارد و از مجيد، سرهنگ مودت و دوستانشان ماشاءالله خلفي و استاد اكبر و طغرل مي خواهد كه در اين سرمايه گذاري شركت كنند و آن ها هم به اتفاق همسرانشان همه ي اموالشان را پول نقد كرده و تحويل مهندس بهنام مي دهند، اما فرداي آن روز مطلع مي شوند كه بهنام تمامي پول ها را برداشته و هيچ نشانه اي از خود باقي نگذاشته است تا اينكه بهنام با ثريا تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه با هم به خارج از كشور بروند اما ثريا قبول نمي كند و فريدون بهنام پول ها را به صاحبانش برمي گرداند.

شاخه های بید 1367

حدوداً يك قرن پيش است. خالومراد كه رعيت با تجربه و كاردان و عاقلي است، با كمك چهار پسر جوانش كه هر يك در حرفه اي ماهر و استادند زندگي خوب و روبه راهي دارد. خان به مال و املاك او طمع مي كند با دسيسه چيني مجبورش مي كند با خانواده اش از آن ولايت فرار كند و در يك روستاي ديگر كه آنجا آشناياني دارند، ماندگار مي شوند. بزودي كار و بارشان مي گيرد و مجدداً وضعشان خوب مي شود و بار ديگر خان اين ولايت طمع مي كند كه مال و املاكشان را از دستشان بستاند. اما پسر بزرگ خالو پيشنهاد تازه اي دارد.