غریبه و باد (کوتاه) 1397
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
دیو فضایی برای پیدا کردن عشق زمینی به ایران میآید و از زمان ساسانیان به دنبال زن میگردد، اما هیچ زنی وقتی با واقعیت او روبهرو میشود حاضر نیست با او ازدواج کند. قیف نام این شخصیت فضایی است که مخفف شده یک نام بلند عجیب است. او به دنبال عشق قدیمیاش ملوک میگردد که در روز عروسی در ۴۵ سال پیش بدون خبر مراسم عروسیاش با او را ترک کرده. عشق قدیمی او حالا زنی سالمند است، اما تصمیم میگیرد برای رفع مشکل قیف همراه با دوستانش به او کمک کنند.
«آسمان ما ماست» روایتگر زنی فداکار است که در آستانه تعطیلی کارگاه کوره پزخانه قرار دارد اما با همت و پشتکار خویش در مقابل این ماجرا ایستادگی میکند، از طرفی خانواده این زن با مشکلات اقتصادی زیادی دست و پنجه نرم میکنند.
با شروع فصل پنبه چینی اهالی یکی از روستاهای شمال شرقی، برای کوچ دسته جمعی و کار در مزرعه پنبه آماده می شوند. پنبه چینی در آغاز فصل سرما آغاز می شود و اهالی هر روستا تلاش می کنند زودتر از دیگران به مزارع پنبه برسند تا مزرعه بهتری برای کار پیدا کنند. همه ساله قوجاحسن، روستایی پیر و سالخورده، رسیدن فصل پنبه چینی را به روستائیان نوید می داد، اما امسال به علتی در انجام این کار تعلل می کند. هوا روز به روز سردتر می شود و روستائیان با بی صبری منتظر خبر قوجاحسن و فرمان کدخدا هستند تا کوچ را آغاز کنند. سرانجام کوچ آغاز می شود و همه قدم در راهی می گذارند که عبور از آن دشوار است. آنچه پشت سر می گذارند، دهکده ای است خالی از سکنه کدخدا و آدم هایش برای بهره کشی بیشتر از روستائیان، دسیسه هایی در سر دارند. اما در پایان این روستائیان هستند که بر همه دسائس، مشکلات و سختی ها فائق آمده و به زندگی شان روح تازه ای می دهند.