برچسب محمد ناصری‌راد

«امیرعلی»؛ جست‌وجوی عدالت آموزشی در قاب مستند

در سینمای مستند، آثاری که از دل زیست واقعی زاده می‌شوند، بیش از آنکه به بازنمایی یک مسئله اجتماعی بپردازند، به کشف سازوکارهای پنهان آن نزدیک می‌شوند. مستند کوتاه «امیرعلی» ساخته فاطمه پریدار از همین جنس است، مستندی که از یک غیبت ساده در کلاس آغاز می‌شود و آرام‌آرام به واکاوی شبکه‌ای از عوامل خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی می‌رسد که یک کودک را از مسیر تحصیل دور می‌کنند. اهمیت فیلم در آن است که دوربین از موضع قضاوت سخن نمی‌گوید، دوربین در کنار کودک راه می‌رود، می‌پرسد، شک می‌کند و دوباره ادامه می‌دهد.

کالبدشکافی میل و جنایت در «ژویسَنس» و «دانته»

سوم شهریورماه ۱۴۰۵، پاتوق فیلم کوتاه شیراز در مجموعه شهر کاغذی به میزبانی محسن سلمانی، میزبان نمایش و نقد دو فیلم کوتاه از امین تبار، فیلمساز شیرازی بود، دو فیلم که با وجود فاصله زمانی در تولید و تفاوت در ساختار روایی، در یک نقطه به یکدیگر می‌رسند، مواجهه با میل، عشق، خشونت، فقدان و سویه‌های تاریک روان انسان. آنچه در هر دو اثر اهمیت دارد، تلاش مؤلف برای تبدیل تجربه‌های زیسته و دغدغه‌های شخصی به زبان سینماست؛ تلاشی که در «ژویسَنس» صورتی تجربی و شخصی‌‌تر دارد و در «دانته» به روایت داستانی و موقعیتی نزدیکتر می‌شود.

«امیرو»؛ پرتره‌ای ناتمام از یک انسان طردشده

مستند نیمه‌بلند «امیرو» به کارگردانی محسن کامکاری و تهیه‌کنندگی کامران حیدری، محصول سال ۱۴۰۱، از آثاری است که با وجود حضور در جشنواره‌های بین‌المللی و برنده شدن جایزه بهترین فیلم نیمه‌بلند در جشنواره سئول سال ۲۰۲۳، بیش از هر چیز با فاصله‌ای آشکار میان ظرفیت سوژه و کیفیت اجرا شناخته می‌شود.

«پروانه»؛ وقتی غیاب، شکل دیگری از حضور است

پانزدهم شهریورماه، در سیزدهمین شب روایت و تصویرِ گالری سروناز شیراز، مستند «پروانه» ساخته بهمن کیارستمی، پرتره‌ای از پروانه اعتمادی، نقاش برجسته و تجربه‌گرای ایرانی، نمایش داده شد؛ مستندی که بیش از آنکه بخواهد زندگی‌نامه یک نقاش را روایت کند، می‌کوشد به جهان ذهنی هنرمندی نزدیک شود که سال‌ها خودخواسته و آگاهانه از مرکز توجه فاصله گرفته و غیاب را به بخشی از شیوه زیستن و کار کردن خود تبدیل کرده است.

از باغ تا غیاب، خوانش هرمنوتیکی از «بدون ایرج»

در تاریخ ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵، در گالری سروناز و در سلسله‌نشست‌های شب‌های مستند شیراز، «بدون ایرج» ساخته بهمن کیارستمی و آرش والی‌نژاد را دیدم؛ فیلمی که از همان نمای نخست، با ورود از دیوار به باغی متروک، مرا وارد جهانی کرد که در آن مرز میان گذشته و اکنون، حضور و غیاب، خاطره و واقعیت به‌تدریج محو می‌شود. همین مواجهه، مرا به نوشتن این یادداشت درباره فرم، روایت، تدوین، روان‌شناسی شخصیت‌ها و لایه‌های هرمنوتیکی فیلم رساند.

خوانشی فرمال و اجتماعی از «خشت و آینه»؛ خشتِ توسعه، آینه تنهایی

هاشم، رانندهٔ تاکسی، محور روایت است؛ مردی تنها و کم‌سواد که زیست روزمره‌اش در رفت‌وآمد میان خیابان‌های شبانهٔ تهران خلاصه می‌شود. او وارث نوعی مرام مردانهٔ سنتی است؛ مرامی که میان عاطفه و احتیاط، میان غیرت و ترس از درگیری با ساختارهای اداری و نظم نوینِ بوروکراتیک در نوسان است. فیلم با شب آغاز می‌شود؛ شبی که نورهای خیس و کنتراست‌های تند سیاه‌وسفید، تهران را به فضایی نوآرگونه بدل می‌کند. زنی چادری کودک را می‌گذارد، در تاریکی حل می‌شود و هاشم با نوزادی در آغوش، در برابر پرسشی بنیادین قرار می‌گیرد: مسئولیت این موجود بی‌پناه با کیست؟

«روما»؛ تجربه‌ای بصری و انسانی از زندگی و طبقات جامعه

فیلم سینمایی «روما» ساختهٔ آلفونسو کواران، و محصول نتفلیکس در سال ۲۰۱۸ و برندهٔ شیر طلای ونیز در همان سال و جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار ۲۰۱۹، تجربه‌ای سینمایی و انسانی است که با دقت تمام زندگی و طبقات اجتماعی مکزیک دههٔ ۱۹۷۰ را بازنمایی می‌کند. انتخاب سیاه‌وسفید و استفاده از لنز واید و لانگ‌شات‌های طولانی و حرکت‌های پن و تراکینگ، وحدت فضایی و زمانی را به مخاطب منتقل می‌کند و حس حضور در لحظه‌های تجربی شخصیت‌ها را ایجاد می‌کند. دوربین در تمامی پلان‌ها فراتر از ثبت اتفاقات عمل می‌کند و نقش یک ناظر دقیق و همراه شخصیت‌ها را ایفا می‌کند به گونه‌ای که مخاطب همواره با جریان زندگی و لحظات حساس همراه است و انسجام و همزمانی با رویدادها را تجربه می‌کند.