برچسب محمد مختاری

نقش و نقاش 1387

فيلم «نقش و نقاش» داستان تعدادی از دانش‌ آموزان يک مدرسه روستايی را روايت می‌ كند كه قصد دارند در تعزيه‌ ای كه هر ساله برگزار می‌ شود، با بركناری شمر، مانع شهادت امام حسين (ع) شوند.

روزهای اعتراض 1384

داود پس از سال‌ها زندگی در آمريكا برای عيادت پدر رو به موت خود در مقطع زمانی قبل از انقلاب به ايران می‌آيد،پس از ورود به كشور پدرش می‌ميرد در حالی كه وصيت كرده داوود ده روز محرم را در خانه او مراسم عزاداری برگزار كند و ...

دکان های پیامبری 1388

علی (محمد مختاری) پس از سال‌ها یکی از دوستانش به نام موسی تردست (بهروز قادری) را می‌بیند و به واسطۀ او به یک دورۀ عملی خودسازی و مراقبه که مربی‌اش یک استاد خارجی است می‌رود. دوست خانوادگی‌اش بزرگ (رامین راستاد) نیز در این دورۀ ده روزه، او را همراهی می‌کند. علی به وقت ظهر برای نماز برمی‌خیزد که با مخالفت مربی مواجه می‌شود چون قرار است در این دوره همه عبادات تعطیل شود. او کلاس را ترک می‌کند. بزرگمهر پس از دورۀ ده روز می‌آید که می‌بینیم مهارت‌های عجیبی یافته است. مثلاً بدون نگاه کردن به صفحه کلید می‌تواند با سرعت زیاد تایپ کند، ذهن دیگران را بخواند و... علی از جهش ذهنی و مهارتی رفیقش در تعجب است. او که توقع داشته ماجرا برعکس باشد سرگردان با این پرسش مواجه می‌شود که چرا نماز و عبادات بیست ساله‌اش در زندگی‌اش تاثیر نداشته اما بزرگمهر با یک دورۀ ده روزه به طور کلی تغییر کرده است. اندک‌اندک ورق بر می‌گردد. در حالیکه بزرگمهر روزها ظاهراً انسان موفقی است شب‌ها به یک موجود ترسناک تبدیل می‌شود و همسرش را نیز کتک می‌زند. بزرگمهر اگرچه در ذهنیات خود تغییراتی کرده اما این تغییرات در راستای نفسانیت او بوده است. او یکی از زنانی که به آن کلاس‌ها می‌آمده را به خود جذب نموده و حالا می‌کوشد شرایطی فراهم کند تا زن از شوهرش جدا شده، به او بپیوندد. علی از طریق یک دوست قدیمی نام فتاح (حامد محمدیان) متوجه نقص عبادات خود می‌شود و در دین خود غور می‌کند. او سعی می‌کند بزرگمهر را به زندگی عادی برگرداند اما موفق نیست. نتیجتاً بزرگمهر به دست شوهر آن زن خیانتکار کشته می‌شود. علی به ناگهان از خلسه خارج می‌شود....

آتش و باد (جشن سربرون) 1400

بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینه‌ها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند می‌آید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت می‌کند. زخم‌های کهنه سرباز می‌کنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت می‌کنند. درگیری ابعاد بزرگتری می‌یابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز می‌کند.

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.

زیگزاگ 1391

سرمدی رئیس کارخانه نساجی خط تولید جدیدی را راه‌اندازی می‌کند تا با تولید انبوه پارچه، بازار این محصول تامین شود. همزمان با این اقدام، محموله بزرگی از پارچه قاچاق وارد کشور شده و در این جریان سرمدی، خانواده و کارخانه‌اش را درگیر ماجراهایی می‌کند.

نجوا 1397

جلال شایان بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، درکتاب فروشی استادش هرمزی کار می‌کند. تنها فرزند هرمزی دختری است به نام فروغ که مترجم آثار ادبی است. دیدارهایی که به واسطه کار جلال در کتاب فروشی میان او و فروغ اتفاق می‌افتد، منجر به علاقه و تصمیم آنها به ازدواج می‌شود. فروغ به یک زندگی ساده و توأم با عشق راضی است اما جلال سرِ پُر سودایی دارد و…