نوار زرد 2 1400
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
"چهل روز تا برادری" داستان مردی به نام سیاوش را روایت می کند که کارشناس ارشد مهندسی عمران است ،او پیش از موعد بازنشست می شود و همین مسئله باعث می شود که وی به فکر سفر به خارج ازکشور و دیدار بچههایش بیافتاد اما در نهایت تصمیم میگیرد به روستای پدری اش بازگردد و همین امر ماجراهای مختلفی را برای او رغم می زند .
این مجموعه روایتگر متون کهن ایران همچون مثنوی معنوی، کلیات شیخ بهایی و… است …
داستان راهزنی معروف به نام مرادبیگ است که طی نزاعی با گروه راهزن دیگری مجروح شده و توسط خانواده روستایی از مرگ نجات پیدا کرده و طی زندگی با این روستاییان تحولاتی عمیق در زندگی او رخ میدهد. رفته رفته در طول داستان متحول و به فردی صالح تبدیل میشود. روزی روزگاری در واقع داستان کمال یافتن انسانی است. امرالله احمدجو که خود این شیوه زیست را تجربه کرده، صحنه ها و اکشن ها را بسیار طبیعی طراحی کرده است.
مجموعه تلویزیونی دولت مخفی روایتی داستانی دارد و فیلمنامه آن بر اساس خاطرات مستند برخی ازآزادهها نگاشته شدهاست. بعضی شخصیتهای این مجموعه تلویزیونی حقیقی هستند و از آنها میتوان به سید آزادگان سید علی اکبر ابوترابی اشاره کرد.پژمان بازغی (سعید) از بازیگرهای اصلی این مجموعه است، او که از جوانان جنوب کشور است با شروع جنگ، پدر خود را از دست میدهد. در واقع پدر او مفقود میشود و سعید برای نجات جان بقیه اعضای خانواده، آنها را به شمال کشور میآورد. اما خودش در این منطقه نمیماند و بین جبهه و شمال در رفت و آمد است تا این که در یکی از عملیاتها به اسارت درمیآید و بعد از اسارت اوست که ادامه داستان مجموعه تلویزیونی در اردوگاههای عراقی روایت میشود. لاله اسکندری نیز در این مجموعه تلویزیونی نقش شخصیتی به نام پروانه را بازی میکند. سعید به پروانه علاقهمند است، اما هر بار که این دو نفر تصمیم به ازدواج میگیرند، اتفاقی باعث میشود تا این ازدواج صورت نگیرد.
مجموعه تلویزیونی جلالالدین به وقایع حکومتیِ زمان کودکی و نوجوانی جلالالدین محمد بلخی معروف به مولانا میپردازد. پدر مولانا، محمدبن حسین خطیبی، معروف به سلطانالعلما، مردی عارف و از بزرگان صوفیه است که در برابر حکومت میایستد، و این در حالی است که مولانا در حال نظارهٔ این وقایع است…
داستان این سریال در مورد زنی به نام «خاتون است که دامادهایش به او اصرار میکنند تا خانه قدیمیاش را بکوبد و به جای آن ساختمانی سه طبقه بسازد تا دامادها هم صاحب خانه شوند. دامادها طبقه مربوط به خودشان را تمام میکنند ولی طبقه خاتون بخاطر دعوای همیشگی باجناقها نیمه کاره رها میشود. برخوردها و دعواها سبب می شود که او بی خبر خانه دخترها را ترک کند. غیبت خاتون همزمان می شود با آمدن پیرمردی به نام «قلمکار» که ادعا میکند برای ادای دین چند میلیاردی باید «خاتون» ملاقات کند...
سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان میآید.
حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا میخواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم میشود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتیهایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور میکردند نیست.
قاصد پادشاه سر میرسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخنشینی ترجیح میدهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم میشود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…