برچسب محمد فیلی

رعد و برق 1399

داستان رعد و برق گوشه‌ای از زحمات و مجاهدت‌های مردم و سیل زدگان را در ماجرای سیل و اتفاقاتی که افتاده را نشان می دهد.

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

غیرعلنی 1394

داستان این سریال مربوط به رقابت انتخاباتی سه جوان است که یکی از آن‌ها عشق به یک دختر را در دل دارد و پیروزی خود را در انتخابات به منزله اثبات خود به خانواده دختر می‌داند

تابستان 58 1368

ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، دو دانشجو براي همكاري با نيروهاي جهاد سازندگي رهسپار سيستان و بلوچستان مي شوند. آن ها با اين فكر كه خيلي زود مي توانند با تبليغات گسترده مشكلات منطقه را حل كنند شروع به كار مي كنند اما با شروع كار و كارشكني خان منطقه متوجه كه در اين مناطق اختيار تام مردم با خان است و مردم از ترس خان با گروه هاي جهاد همكاري نمي كنند پس تصميم مي گيرند كه با اين مسئله با روش حساب شده ديگري برخورد كنند.

گشتی ها 1365

يك گروه چهار نفري از واحد اطلاعات سپاه، زير نظر حسين، مأمور مي شوند تا براي شناسايي موقعيت قواي دشمن به خاك عراق بروند. به زودي وسايل ارتباطي آن ها از كف مي رود و در منطقه ي دشمن گم مي شوند. در يك خودروي اسقاط جنگي پنهان مي شوند. عراقي ها سر مي رسند و در كنار آن ها اردوگاهي بر پا مي كنند. آن ها از درهم ريختگي اوضاع استفاده مي كنند و با رفت و آمد در آشپزخانه و مقر فرماندهي موفق به تهيه ي آذوقه و اسناد و مدارك محرمانه مي شوند. قبل از بازگشت به اردوگاه هجوم مي برند. انبار مهمات و نفربرهاي دشمن را منهدم مي كنند و با به جا گذاشتن يك كشته به پايگاه خود باز مي گردند.

مالیخولیا 1395

داستان این فیلم دربارهٔ آدم‌هایی است که دچار دوگانگی هویتی شده‌اند. پس از مدت طولانی و مشکلات فراوان مینا باردار شده است و از سوی همسرش حسام احساس بی‌توجهی می‌کند. حسام که خود را در کنار مینا می‌داند، درگیر مسائل و مشکلات خانوادگی همکارش شیرین شده‌است.

شاخه های بید 1367

حدوداً يك قرن پيش است. خالومراد كه رعيت با تجربه و كاردان و عاقلي است، با كمك چهار پسر جوانش كه هر يك در حرفه اي ماهر و استادند زندگي خوب و روبه راهي دارد. خان به مال و املاك او طمع مي كند با دسيسه چيني مجبورش مي كند با خانواده اش از آن ولايت فرار كند و در يك روستاي ديگر كه آنجا آشناياني دارند، ماندگار مي شوند. بزودي كار و بارشان مي گيرد و مجدداً وضعشان خوب مي شود و بار ديگر خان اين ولايت طمع مي كند كه مال و املاكشان را از دستشان بستاند. اما پسر بزرگ خالو پيشنهاد تازه اي دارد.