ستارخان 1396
در این مجموعه تلویزیونی قرار است به سالهای پایانی عمر شریف ستارخان سردارملی پرداخته شود
در این مجموعه تلویزیونی قرار است به سالهای پایانی عمر شریف ستارخان سردارملی پرداخته شود
این فیلم موضوع آن در ارتباط با شخصی است که در زمینه بیت کوین فعالیت دارد و ناخواسته درگیر ماجراهایی میشود که زندگی اش را تغییر میدهد.
داستان این سریال دربارهٔ محمد، متولی امامزادهای است که در زلزله خانواده خود را از دست دادهاست. دختری به نام لیلا که عاشق محمد میشود، او را در شرایط ویژهای قرار میدهد و ایمان او را محک میزند. لیلا دختری است از خانوادهٔ ثروتمند و البته غیرمذهبی و نازپرورده بود که نامزد هم داشت ولی عشق به محمد کاملاً او را دگرگون میسازد و ایمان او را تحکیم میکند او با محمد ازدواج میکند و صاحب یک فرزند میشود[۲] ولی محمد بر اثر سکته قبلی می میرد و این شروع داستان مشکلات لیلا است.
داستان این سریال به ماجرای دو رقیب انتخاباتی میپردازد.
دکتر احمد ملک پس از انجام مناظرات انتخاباتی با رقیب خود مهندس صفاریان و برگزاری انتخابات، به عنوان رئیسجمهور منتخب ایران انتخاب میشود. تلاش او برای امضای معاهدهای مهم موافقان و مخالفان زیادی دارد. ۴۸ ساعت قبل از برگزاری اجلاس، تهدیدات علیه خانواده او، امنیت ملی را به خطر میاندازد. دکتر ملک باید بین حفظ امنیت خانواده و امضای معاهده یکی را انتخاب کند…
پایه اصلی داستان این مجموعه بر بمبگذاریهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در سالهای دهه ۶۰ گذاشته شده و همزمان چند خرده داستان هم در میان آن گنجانده شدهاست. در سالهای نا آرام پس از انقلاب در سال ۶۰، گروه ویژهای برای یک عملیات بزرگ فراخوانده شدند. این گروه مسئولیت بزرگی بر عهده دارند؛ چرا که عقربههای چندین بمب در تهران در حال حرکت است.
این سریال درباره روستایی در گیلان است که یک معدن مهم دارد و فردی در زمستان 1357 به آنجا میرود و وقایعی اتفاق میافتد. دختر اصلی این سریال نامش " میجان " است که با نامادریاش در روستایی در گیلان زندگی میکند. روزی جوانی زخمی و بدحال پیدا را میکند و میجان و نامادریاش طایه تصمیم میگیرند جوان زخمی را در کلبهای که کسی از وجود آن خبر ندارد مخفی کنند و بعد معلوم میشود آن جوان یک فرد فعال سیاسی است و ماموران ساواک شاهنشاه به دنبال او هستند و اتفاقاتی پیرامون آن فرد اتفاق میافتد.
علي، معلم جوان به يكي از روستاهاي پرت افتاده ي سيستان مي رود تا با ياري اهالي در آن جا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرك خان، قاچاقچي شروري كه مخالف با سواد شدن اهالي است، رو به رو مي شود. علي در قهوه خانه ي روستا كه صاحبش از ايادي ببرك خان است، منزل مي كند. شاگرد قهوه چي كه به ظاهر كر و لال است براي شناسايي قاچاقچيان به منطقه آمده است. به زودي فرزند ببرك خان، قهوه چي و شاگردش و جوانان ديگر به علي علاقه مند مي شوند و به او كمك مي كنند. ببرك خان و يارانش موقع حمل مواد مخدر مورد هجوم ژاندارم ها قرار مي گيرند و دستگير مي شوند. قهوه چي در درگيري مي ميرد و ببرك خان در واپسين لحظه فرزندش را به علي مي سپارد.
شكارباني وظيفه شناس، با پسر نوجوانش براي برپا كردن شكارباني وارد منطقه پرديس كلا مي شود. در پرديس كلا مالكي خبيث بر همه مسئولان و منطقه نفوذ دارد ولي كسي از او دلخوشي ندارد. سركار استوار دمدمي مزاج از همسايه جديدش، شكاربان دلخوشي ندارد. خانم معلم تازه وارد از شكاربان كه آئين انتظام و تربيت او را درك نمي كند دلخوشي ندارد و خاله خانم كه خانم معلم نزد او زندگي مي كند از حسين عمو شوهرش دلخوشي ندارد. آدم هاي خوب عليه آدم هاي بد وارد مبارزه مي شوند. نتيجه مبارزه برآورده شدن آرزوي كوچك و زيباي پسر شكاربان است.