برچسب محمد ذوالفقاری (نورمحمد ذوالفقاری)

سرب 1367

دانيال و مونس كه مي خواهند به ارض موعود بروند با مخالفت سازماني به نام هاگانا كه يهوديان را بسيج مي كند روبرو مي شوند. يعقوب عموي دانيال به دست اعضاي هاگانا كشته مي شود و دانيال و مونس كه قاتل را شناخته اند مي گريزند. ميرزا محسن فرد متديني كه به كمك مقتول شتافته، به عنوان قاتل دستگير و به زندان افكنده مي شود. نوري برادر ميرزا محسن كه خبرنگار است تصميم دارد زن و شوهر يهودي را براي اداي شهادت به دادگاه ببرد. مونس و دانيال كه مصمم هستند از مرز خارج شوند از دست نوري و اعضاي هاگانا مي گريزند. نوري آنها را مي يابد. زن مي گريزد، نوري دانيال را به موقع به جلسه دادگاه مي رساند. روبه روي كاخ دادگستري او خود را سپر تيري مي كند كه يكي از آدمكش ها كه در تعقيب آنها بوده است به سوي دانيال شليك مي كند.

رژیم طلایی 1391

مهریهٔ یک زن معادل وزن او و شوهرش است. همین امر اتفاق‌های عجیبی را به وجود می‌آورد. زن، قصد گرفتن مهریه اش را دارد و خودش وزنش کم و وزن شوهرش زیاد! زن سعی در اضافه کردن وزنش دارد و شوهرش سعی می‌کند وزنش را کم کند و در این راه هیچ کوتاهی نمی‌کنند.

دو فیلم با یک بلیط 1369

يك كارگردان بعد از سال ها از آمريكا برگشته تا نخستين فيلم خود را بسازد. هنرپيشه اول مرد فيلم بر اثر سانحه اي نمي تواند به كارش ادامه دهد. فيلم بايد به موقع به جشنواره برسد و كارگردان بعد از جستجوي بسيار، فروشنده دوره گردي را پيدا مي كند كه شباهت زيادي به هنر پيشه فيلم دارد. كارگردان تصميم ميگيرد از وجود فروشنده دوره گرد در فيلم استفاده كند. از سوي ديگر هنرپيشه اول زن درگير مسائل خانوادگي است و قصد سفر به آمريكا را دارد. كارگردان، هنرپيشه بدل و هنرپيشه زن هركدام با تجربه تازه اي روبرو مي شوند... «دو فيلم با يك بليط» فيلمي است درباره سينما و آدم هايش...

شنگول و منگول 1368

يك خانم معلم در يك گردش تفريحي داستان شنگول و منگول و حبه ي‌ انگور را براي شاگردان خردسال خود تعريف مي كند. شير، در مقام سلطان جنگل، بين گرگ و روباه مسابقه اي مي گذارد، بدين ترتيب كه هر كدام زودتر غذاي لذيذي براي او فراهم كند به استخدام او در خواهد آمد. گرگ و روباه بچه هاي بز (شنگول و منگول و حبه ي انگور ) را مي ربايند. گرگ تصميم مي گيرد شنگول و منگول را خودش بخورد، اما روباه حبه ي‌ انگور را براي شير مي برد. مادر بزغاله ها در پي فرزندان خود با كمك حيوانات جنگل شير و گرگ و روباه را دستگير مي كنند و فرزندان خود را سالم تحويل مي گيرد.

یک خانواده محترم 1390

جوانی تحصیل کرده (آرش با بازی بابک حمیدیان) از پاریس به نزد مادرش که تنها در شیراز زندگی می‌کند بازمی‌گردد. این بازگشت برای او یادآور خاطرات دردناک دوران کودکی (دوران جنگ ایران و عراق) و خشونتی است که پدرش در حق او، برادر بزرگترش (که در جبهه شهید شده) و مادرش روا داشته‌است.

ده رقمی 1387

«فيروز سيزده»، يك دزد ناشي است كه هر جا مي رود با خود نحسي به همراه مي برد. او در جريان سرقت از خانه اي متروك، فرشي را مي دزدد كه بعداً مي فهمد آن را پيشتر عده اي از موزه فرش دزديده اند. فيروز براي به دست آوردن قيمت فرش، به موزه مي رود و در آنجا به دانشجويي به نام نازي برمي خورد كه عاشق فرش هاي نفيس ملي است. مادر فيروز، فرش را كه فيروز در زيرزمين خانه پنهان كرده پيدا مي كند و به منزل دخترش فيروزه، كه پس از چندين زايمان بار ديگر فرزندي به دنيا آورده، به عنوان چشم روشني مي برد و فيروزه نيز از آن به عنوان زيرانداز نوزاد استفاده مي كند. فيروز و نازي به منزل مي روند تا فرش را كه اينك آلوده شده، بازگردانند اما موفق نمي شوند و دزدان اصلي سر مي رسند و فرش را با خود مي برند. فيروز و نازي با حيله اي فرش را از آنها پس مي گيرند و براي پنهان كردنش يك مراسم عقد دروغين بين خود برپا مي كنند و فرش را زير سفره عقد پهن مي كنند. نازي پس از درگيري كه بين دزدان اصلي و خانواده فيروز ايجاد مي شود، همراه با فرش از معركه مي گريزد و فرش را به موزه پس مي دهد و تصميم مي گيرد با فيروز زندگي مشتركش را آغاز كند.

یک دزدی عاشقانه 1394

ماجراي دو دزد پير و کهنه کار است که پس از سال‌ها از زندان آزاد مي‌شوند و براي دريافت سهم‌ خود از آخرين دزدي که انجام داده بودند به سراغ زني که با آنها همدست بوده، مي روند. اما زن پول‌ها را براي بازي در يک فيلم هزينه کرده و پيرمرد‌ها علي‌رغم ميل دوباره مجبور به دزدي مي‌شوند. دزدي اين دو در حالي صورت مي گيرد که شرايط تغيير کرده و ابزارهاي الکترونيک مانع موفقيت آنها در دزدي مي‌شوند.