دست به نقد 1394
مجموعه دست به نقد یک مجموعه طنز اپیزودیک میباشد که ورزش و مردم، خانه سالمندان، استندآپ، زایشگاه، اتوبوس، من و تو پلاس، قندپهلو، کارمند، ایست مطبوعاتی، مرده شوخونه، دفتر قبرستون و... از جمله اپیزودهای این اثر هستند.
مجموعه دست به نقد یک مجموعه طنز اپیزودیک میباشد که ورزش و مردم، خانه سالمندان، استندآپ، زایشگاه، اتوبوس، من و تو پلاس، قندپهلو، کارمند، ایست مطبوعاتی، مرده شوخونه، دفتر قبرستون و... از جمله اپیزودهای این اثر هستند.
مسعود با اینکه زن و دو فرزند دارد در تکاپوی ازدواج دوم میباشد. از قضا دختری که قصد ازدواج با او را دارد با همسر اول مسعود دوست صمیمی میباشد. این دو بطور اتفاقی از ابن موضوع مطلع میشوند....
داستان فیلم حول محور زندگی دختر جوانی می گردد که به دنبال خوشبختی در هرج و مرج این جهان پرسه می زند. یک روز او سوار یک تاکسی می شود غافل از اینکه زندگی او برای همیشه دستخوش تغییر می شود
پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند
بز کوهي که به روستاه پناه آورده، قرار است قرباني يک رسم محلي شود و جولي پسربچهاي است که تا عصر، قبل از مسابقه اسکي، فرصت دارد او را نجات دهد.
امیر دستیار کارگردان به همراه کارگردان بابک سپهری به سمت لوکیشن فیلمبرداری میروند. در مسیر رسیدن به لوکیشن فیلمبرداری کارگردان متوجه میشود که دستیارش حال مساعدی ندارد و چیزی را از او پنهان میکند...
در این فیلم سه داستان به هم پیوسته با شخصیتهای مختلف را در طی یک روز در تهران روایت میکند.
داستان اول، زوج جوانی را دنبال میکند که با هم اختلاف دارند و کارشان بعد از دعوا و کتک کاری به کلانتری میکشد. مرد که مجری برنامههای اخلاقی تلویزیونی است، از واکنش زن جا میخورد و سعی میکند او را از شکایت منصرف سازد، در حالی که همزمان تلاش دارد وضعیت جفنگی را که در آن گرفتار آمده، از دیگران پنهان کرده یا عادی جلوه دهد.
داستان دوم، ماجرای آخوند سبزواری (هدایت هاشمی) است که دفتر عقد و ازدواج در تهران دارد و کیف پول او به همراه مدارک مشتریهایش در مترو به سرقت میرود. به دنبال آن مرد روحانی مجبور است برای برگرداندن مدارک، با سارق کیف، مذاکره کند و خواسته غیر متعارف او را برآورده سازد.سارق از او میخواهد که پشت تلفن موبایل برای مادر پیرش، روضه ابوالفضل بخواند.
اپیزود سوم، نیز داستان پیرزن و پیرمرد تنهایی است که در همسایگی دفتر مرد روحانی زندگی میکنند و تلویزیون آنها از کار افتادهاست اما بعد از آنکه مرد تعمیرکار برای تعمیر تلویزیون آنها به سراغشان میآید، زوج پیر که نسبت به غریبهها بی اعتمادند، از بازکردن در خودداری کرده و از مرد میخواهند که تلویزیون را پشت حفاظ آهنی در آپارتمان تعمیر کند.
رفتگری جوان که آرزویش این بوده وارد دانشگاه ادبیات شود و شعر بگوید با آدمهای مختلفی آشنا میشود. آنهم از طریق کیسهزباله خانهشان. آشغالهای یک کیسهزباله، قصه آدمهای شاعر زباله ها و دنیایشان را برای رفتگر تعریف میکند. نامههای پاره شده، پوست تخممرغ، شعرهای روانه سطل آشغال شده، هر تکه از این زبالهها قصهای است ناتمام.