برچسب محمدعلی دشتی

مسافر شب 1389

این فیلم داستان زندگی پیرزنی را به تصویر می کشد که پس از سال ها همراه پسرش عازم سفر به مشهد مقدس می شود که در این راه ماجراهایی برای آنها به وقوع می پیوندد.

حرفه ای 1390

داستان این فیلم درباره سمسار دوره‌گردی است که عاشق سینما است. تا اینکه او درگیر یک باند کلاهبرداری می‌شود و ...

فرزند افیون 1386

زن جوانی به نام شیرین، فریب یک متکدی را می خورد و به ازدواج او درمی آید، اما نمی داند که با کشف حقایق با واقعیت های تلخ زندگی خود و همسر معتادش رو به رو می شود…

یقه سفیدها 1402

پسری که سال‌ها از پدرش بی خبر است، به یکباره متوجه می‌شود پدرش از مسئولین بالا رتبه است و تصمیم می‌گیرد وارد زندگی یقه سفیدها شود…

لامبورگینی 1394

در فیلم لامبورگینی وقتی مسافر عزیزی از خارج از کشور مهمان شماست و شما برای حفظ آبرو حاضر به انجام هرکاری هستید، ماجراهای جالبی رخ می دهد...

او مثبت 1382

مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .

با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .

از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .

هندوانه شب یلدا 1386

هندوانه فروشی با وانت همه هندوانه‌های خود را به فروش می‌رساند و یک هندوانه بسیار بزرگ باقی می‌ماند. مردی برای خریدن هندوانه سراغش می‌آید اما چون پول کافی ندارد دست خالی باز می‌گردد. بعد از او پیرمردی آمده و هندوانه را می‌خرد. وقتی به خانه می‌رود بر اثر نزاع با همسرش و از شدت عصبانیت هندوانه را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند هندوانه به داخل وانتی می‌افتد و…