سفیر عشق 1392
«عطا» جوان شیرین عقلیست که به خاطر علاقه اش به امام رضا تصور میکند امامزاده روستای محل زندگی اش حرم امام رضا است او طی یک اتفاق متوجه می شود که آن امامزاده حرم امام رضا نیست...
«عطا» جوان شیرین عقلیست که به خاطر علاقه اش به امام رضا تصور میکند امامزاده روستای محل زندگی اش حرم امام رضا است او طی یک اتفاق متوجه می شود که آن امامزاده حرم امام رضا نیست...
امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین میباشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شدهاست و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطهاش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی میکند که در حین آن امیرحسین سر میرسد و با ضربه دزدان به کما میرود و سعی میکنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی میدهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی میکند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر میسازد و با انتقال به بیمارستان نجات مییابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی میمیرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین میسپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود مییابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانیهایی از او آنان را قانع میکند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کردهاست، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر میکند.
" سعید درخشان "و همسرش " مهری صالحی " ، زوج خوشبخت و روشنفکری هستند که در دفتر نشریه ای مدافع حقوق زنان، فعالیت می کنند. سعید درخشان ظاهراً تنها مرد نویسنده در این موسسه است و مهم ترین دلیل این امر آنست که او مدافع سرسخت حقوق زنان است و قصد دارد کتابی در این زمینه بنویسد .
مهری صالحی همسر سعید درخشان ، معرف چهره یک زن فداکار و مهربان است که علاقه شدیدی به همسرش دارد. مهری و سعید با گذشت 12 سال از ازدواجشان ، بچه دار نمی شوند ولی این دو به حدی در تفاهم و همفکری با یکدیگر به سر می برند که به هیچ وجه نسبت به موضوع بچه دار نشدن معترض نیستند و از این بابت کمبودی را در زندگی خود حس نمی کنند.
کارکنان دفتر نشریه « بانوی اول» مشتمل بر افرادی هستند که هر یک از آنها نمایانگر یک چهره خاص با الگوهای عمل و ارزش ها و رفتارهای مخصوص به خود می باشند و هر کدام از آنها به نوعی با مهری و سعید ( زوج قهرمان داستان ) در ارتباط هستند.
در رأس این پرسنل ، خانم صابری مدیر مسئول نشریه« بانوی اول »، قرار دارد که به نوعی بالاترین رده پستی و مسئولیتی را در نشریه بر عهده دارد. او از مدافعین سرسخت حقوق زنان است و شدیداً معتقد است که به هیچ مردی باج نمی دهد. زنی جدی و ظاهراً قدرتمند که از هیچ مردی نمی ترسد و سعید درخشان را به عنوان مردی خوش فکر قبول دارد و زوج« درخشان- صالحی » را الگویی برای کل موسسه می داند. در ضمن او مدتی است که با همسرش متارکه کرده و پویان تنها فرزند او در بیشتر مواقع در کنار اوست.
شیرین ستوده ، عکاس مجله است که همسرش فوت شده و قصد ازدواج با دوست شوهر فوت شده اش را دارد اما بعد از مدتی متوجه می شود این خواستگار قصد سوءاستفاده از او را داشته ، به همین جهت با خشم و ناراحتی فراوان از او می گریزد و چون مهری صالحی نزدیکترین دوست اوست ، مشکلات و مصیبت های خود را به عنوان یک زن بیوه نزد وی بازگو می کند.
سریال “این سه نفر” روایتگر تعدادی از هنرمندان و افرادی که با هزار امید آرزو خانههایی را پیشخرید کردهاند، در روز تحویل منازلشان متوجه میشوند که از آنان کلاهبرداری شده و شرکت سازنده، هر واحد مسکونی را به سه نفر فروخته است.
زن میانسال متمولی (بروفه) که صاحب یک رستوران است با شخصی (خیرابی) ازدواج کرده که ۱۰ سال از خودش کوچکتر است. حالا از طرفی خواهرزاده این زن بعد از ۱۳ سال به ایران می آید که ورود او، اختلافاتی بین آنها به وجود می آورد… .
داود عاطفی استاد ادبیات دانشگاه و رئیس ساواک تهران، فهرست هفت نفره ای در دست دارد که از اعضای بلندپایه نهضت اسلامی هستند و قرار است در ۲۴ ساعت آینده پس از دستگیری آنها را به جوخه اعدام بسپارد. از طرفی هم امین، پسر جوان وی که مدتها است به نهضت پیوسته، سعی می کند فهرست را از دفتر کار پدر خارج کرده و آنرا در اختیار یاران امام خمینی (ره) برساند اما پیش از به اتمام رساندن ماموریتش به دست ماموران حکومت نظامی زخمی شده و به خانه ای پناه می برد که با پلاک ۷ در کوچه ای به نام پاییز قرار دارد. خانه ای که متعلق به فریدون سهرابی معاون ساواک تهران است . ماهرخ خواهر سهراب از آنجایی که دل خوشی از رژیم پهلوی ندارد جان امین زخمی را نجات می دهد و فهرست را پیش از خبردار شدن عاطفی از ناپدید شدنش، به دست انقلابیون می رساند. ماهرخ و امین همان شب از خانه فریدون می گریزند و ثمره ازدواج آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پسری است به نام معین. در این مدت عاطفی بی خبر از سرنوشت پسرش امین، از کشور گریخته و به فرانسه می رود و پس از سه دهه و پس از مطالعه کتاب تازه منتشر شده " پلاک هفت کوچه پاییز " که قصه واقعی سرنوشت امین و ماهرخ است وارد کشور می شود تا با مراجعه به خانه سهرابی سرنخی از فرزندش پیدا کند. در این مدت فریدون با هویت جعلی توانسته از پیگرد دادگاه انقلاب اسلامی در خفا زندگی کند اما مبتلا به سرطان ریه است. رودر رویی داود با معاون سابقش و حضور ناخواسته ماهرخ در نزاع آنها به داستان کذب نوشته شده در فصل آخر کتاب پایان می دهد. در واقع امین به دست معاون ساواک کشته نمی شود بلکه وی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شده و در آنجا به شهادت می رسد.
این فیلم داستان پسری است که پس از مشکلات فراوانی که در تهران برایش به وجود میآید برای خلاص شدن از این مخمصه شهر را به مقصد مکانی دور ترک میکند، اما طولی نمیکشد که زندگی جدیدش با شنیدن خبر فوت پدر و ارثیه هنگفت برجای مانده از او دچار تغییر میشود.
در پی قتل پدر سرگرد آسایش که از افسران بلند پایه ارتش بوده، داوود برادر همسرش به اتهام قتل دستگیر میشود. این اتفاق سرآغاز روشن شدن ماجراهای پنهان دیگری است که ...