برچسب محمدرضا شیرخانلو

شانس عشق تصادف 1393

سرمدی پدر مینو مرد متمولی است که با ناهید که چشم طمع به ثروت سرمدی دارد ازدواج موقت کرده و قرار است بعد از رضایت دخترش مینو به ازدواج دائم تبدیل کند اما مینو مخالف ازدواج پدرش با ناهید است سرمدی به همراه ناهید و مینو در ویلای خود در شمال مستقر می‌شوند که در نزدیکی همان محل اردوی تفریحی آموزشی برای بچه‌های بهزیستی تشکیل شده سرپرستی اردو به عهده جوانی است به نام حمید. مینو دلباخته حمید می‌شود ناهید که نگران از دست رفتن ازدواج و اموال سرمدی است برادرش را به ویلای شمال دعوت می‌کند و او را به دروغ مهندسی موفق در آمریکا معرفی می‌کند و از او می‌خواهد دل مینو را بدست آورده و با او ازدواج کند اما مینو به او بی محلی کرده و به حمید علاقه نشان می‌دهد ناهید و برادرش نقشه ای می‌کشند و با آتش زدن چادر بچه‌های بهزیستی قصد دارند حمید را از چشم مینو و پدرش بیندازند بچه‌ها متوجه نقشه آنها می‌شود و نجات پیدا می‌کنند. در انتها پدر مینو متوجه شرارت ناهید و برادرش می‌شود و آنها را بدست پلیس می‌سپارد و با ازدواج مینو و حمید موافقت می‌کند

دلبری 1394

طوبی همسر یک جانباز قطع نخاعی که فقط می‌تواند چشمانش را حرکت بدهد، در شب عروسی خواهرزاده‌اش تلاش می‌کند بیش از پیش به همسرش توجه کند …

نهنگ عنبر 1393

ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربه‌های متفاوت و سخت عاشقانه‌ای می‌شود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیت‌های اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبه‌رو می‌شود. اما هر بار ناکام می‌ماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا می‌خواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا می‌پردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.

شکلاتی 1395

این فیلم درباره کارخانه شکلات سازی است که به پارسای ۱۳ ساله ارث می رسد و پارسا با کمک دوستان خود سعی در اداره آن دارد.

نهنگ عنبر 2: سلکشن رویا 1395

ارژنگ بعد از چهل سال انتظار بالاخره رؤیا را به دست آورده و برای برگزاری عروسی با او راهی شمال می‌شود. در جریان سفر به شمال شاهد خاطره بازی‌ها و یادآوری‌های وقایع زندگی گذشتهٔ این دو در دهه شصت هستیم...

دزد و پری 1393

آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشسته‌اي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچه‌هاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوست‌داشتني‌شان شده، او را در مخمصه‌هايي مي‌اندازند که...

مطرب 1397

داستان این فیلم دربارهٔ یک خوانندهٔ کاباره‌ای به نام ابراهیم خوش‌لحن (خوش‌سینه) است که پیش از اوج گرفتن با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ همچون این طیف خواننده‌ها از صحنه کنار می‌رود اما چون به اندازهٔ کافی از شهرت و اقبال نیز برخوردار نبوده‌است، نمی‌تواند خوانندهٔ لس آنجلسی شود و در نهایت به خوانندهٔ مراسم تبدیل می‌شود. ابراهیم که با نامِ فامیلی خود مشکل دارد و آن را به خوش‌لحن تغییر می‌دهد سالها در حسرت اجرای دوباره روی صحنه می‌ماند تا اینکه یک روز، زیبا (دختر ابراهیم با بازی الناز شاکردوست) ترتیبی می‌دهد تا پدرش در برنامه «هفتهٔ فرهنگی ایران» در شهر استانبول، ترکیه روی صحنه برود. پسر ابراهیم (محسن کیایی) که راه پدر را دنبال کرده‌است ولی به سبک رپ فرصت را برای اجرای زنده و کسب شهرت از دست نداده‌است و ورود آنها به ترکیه سرآغاز ماجراها و مشکلات جدیدشان می‌شود.

نفس 1394

«نفس» قصه زندگي يک خانواده يزدي بين سال هاي 57 تا 62 است. "نفس" روايتي از زندگي چهار کودک با نام‌هاي بهار، نادر، کمال و مريم است که همراه پدرشان غفور (مهران احمدي) و مادربزرگ (پانته‌آ پناهي‌ها) در دهه50 خورشيدي نفس مي‌کشند! دنياي اين کودکان دنيايي است پر از روياهاي زيباي کودکانه که قرار است رنگ حقيقت به خود بگيرد.