برچسب محمدرضا اعلامی

آشوبگران 1377

سیف‌الدین و علی دو دوست هستند که از کودکی با هم بزرگ شده‌اند. پس از حادثه‌ای، علی به روابط و کارهای دوستش مشکوک می‌شود و تصمیم می‌گیرد او را زیر نظر بگیرد. به زودی علی وارد ماجراهای عجیب و خطرناکی می‌شود و به سرنخ‌های جدیدی دست پیدا می‌کند.

ترس و لرز 1388

این فیلم داستان مقابله نیروهای پلیس با یک قاتل زنجیره ای را به تصویر می کشد. در خلال بروز قتل های زنجیره ای در شهر که پلیس را مشغول خود کرده است اتفاق می افتد. هادی در گوشه دیگری از شهر خود را به عنوان یک قاتل معرفی می کند. در پی دستگیری هادی توسط پلیس، نوید به عنوان یک مامور جوان به دایره قتل آگاهی معرفی می شود. تحقیقات نوید از هادی بی فایده است. پلیس هیچ ردی از رضا، فرد کشته شده توسط هادی نمی یابد و ادعاهای وی را بی اساس و دروغین تلقی می کند. هادی به آسایشگاه روانی منتقل می شود.

آدم های کوکی 1388

داستان این فیلم درباره زوجی به نام‌های فرخ‌لقا و تکین است که با رمالی مراجعان ناآگاهشان را فریب می‌دهند و از آنها اخاذی می‌کنند. تا اینکه آنها تصمیم می‌گیرند کلاهبرداری بزرگتری انجام دهند و ...

چهار بهار 1386

چهار بهار داستان دختری به نام تهمینه است که به دلیل تبعید پدرش به سیستان و بلوچستان در قبل از انقلاب و این که امکان ادامه زندگی در این منطقه محروم برایش میسر نبود به...

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

نقطه ضعف 1362

شخصي با نام مستعار مسافر كه مظنون به فعاليت در يك سازمان زير زميني است، دستگير مي شود و به بهانه اينكه براي مواجه با يكي از رفقايش بايد به سازمان امنيت برده شود به همراه دو مأمور در جاده سرگردان مي شوند. رفيق مسافر به هنگام فرار به دست مأموران كشته شده و دو مأمور اميدوارند كه كردار و گفتار مسافر، در طول راه، نكات مهمي را برملا سازد. يكي از مأموران كه مي كوشد تا بر مسافر تأثير گذارد، خود از او تأثير مي پذيرد اما در لحظه آخر كه مسافر قصد فرار دارد، با گلوله همان مأمور از پا در مي آيد .

عشق و مرگ 1369

دكتر متيني در سال هاي پيش از انقلاب، ابتدا جزو دانشجويان مبارز بوده اما با طرح و توطئه پدرزنش كه يكي از سران ساواك بوده، به همرزمانش خيانت كرده و از اين رهگذر به زندگي مرفهي دست يافته است. پس از انقلاب، همسرش به همراه خانواده خود به خارج از كشور رفته و متيني براي جبران گذشته، تمامي دارايي اش را در اختيار بيمارستان گذاشته و خود نيز تمام وقت در بيمارستاني ديگر به خدمت مشغول است. يكي از دانشجويان او كه در ضمن پرستار نيز هست، شيفته شخصيت ايثارگرانه اش مي شود و اين در حالي است كه نامزد پرستار، افشين، اين رابطه را خيانت مي پندارد. پس از برخوردهاي متعدد بين افشين و متيني، يكي از روزها بيمارستان توسط عراقي ها بمباران مي شود و افسانه بشدت زخمي مي شود. دكتر متيني سعي مي كند او را نجات دهد، اما موفق نمي شود. افشين كه متوجه رابطه انساني او با افسانه شده، به اشتباه خود پي مي برد و اين در حالي است كه افسانه به شكل معجزه آسايي دوباره زنده مي شود.