غریبه 1382
این فیلم روايت آزاد شدن منصور پس از 6 سال اسارت را در زندان به تصوير مي كشد.
این فیلم روايت آزاد شدن منصور پس از 6 سال اسارت را در زندان به تصوير مي كشد.
سیفالدین و علی دو دوست هستند که از کودکی با هم بزرگ شدهاند. پس از حادثهای، علی به روابط و کارهای دوستش مشکوک میشود و تصمیم میگیرد او را زیر نظر بگیرد. به زودی علی وارد ماجراهای عجیب و خطرناکی میشود و به سرنخهای جدیدی دست پیدا میکند.
این فیلم داستان مقابله نیروهای پلیس با یک قاتل زنجیره ای را به تصویر می کشد. در خلال بروز قتل های زنجیره ای در شهر که پلیس را مشغول خود کرده است اتفاق می افتد. هادی در گوشه دیگری از شهر خود را به عنوان یک قاتل معرفی می کند. در پی دستگیری هادی توسط پلیس، نوید به عنوان یک مامور جوان به دایره قتل آگاهی معرفی می شود. تحقیقات نوید از هادی بی فایده است. پلیس هیچ ردی از رضا، فرد کشته شده توسط هادی نمی یابد و ادعاهای وی را بی اساس و دروغین تلقی می کند. هادی به آسایشگاه روانی منتقل می شود.
داستان این فیلم درباره زوجی به نامهای فرخلقا و تکین است که با رمالی مراجعان ناآگاهشان را فریب میدهند و از آنها اخاذی میکنند. تا اینکه آنها تصمیم میگیرند کلاهبرداری بزرگتری انجام دهند و ...
چهار بهار داستان دختری به نام تهمینه است که به دلیل تبعید پدرش به سیستان و بلوچستان در قبل از انقلاب و این که امکان ادامه زندگی در این منطقه محروم برایش میسر نبود به...
روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل میدهد در یکی از این روزها او متوجه میشود که یک مرده شباهتی بیبدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم میشود که...
شخصي با نام مستعار مسافر كه مظنون به فعاليت در يك سازمان زير زميني است، دستگير مي شود و به بهانه اينكه براي مواجه با يكي از رفقايش بايد به سازمان امنيت برده شود به همراه دو مأمور در جاده سرگردان مي شوند. رفيق مسافر به هنگام فرار به دست مأموران كشته شده و دو مأمور اميدوارند كه كردار و گفتار مسافر، در طول راه، نكات مهمي را برملا سازد. يكي از مأموران كه مي كوشد تا بر مسافر تأثير گذارد، خود از او تأثير مي پذيرد اما در لحظه آخر كه مسافر قصد فرار دارد، با گلوله همان مأمور از پا در مي آيد .
دكتر متيني در سال هاي پيش از انقلاب، ابتدا جزو دانشجويان مبارز بوده اما با طرح و توطئه پدرزنش كه يكي از سران ساواك بوده، به همرزمانش خيانت كرده و از اين رهگذر به زندگي مرفهي دست يافته است. پس از انقلاب، همسرش به همراه خانواده خود به خارج از كشور رفته و متيني براي جبران گذشته، تمامي دارايي اش را در اختيار بيمارستان گذاشته و خود نيز تمام وقت در بيمارستاني ديگر به خدمت مشغول است. يكي از دانشجويان او كه در ضمن پرستار نيز هست، شيفته شخصيت ايثارگرانه اش مي شود و اين در حالي است كه نامزد پرستار، افشين، اين رابطه را خيانت مي پندارد. پس از برخوردهاي متعدد بين افشين و متيني، يكي از روزها بيمارستان توسط عراقي ها بمباران مي شود و افسانه بشدت زخمي مي شود. دكتر متيني سعي مي كند او را نجات دهد، اما موفق نمي شود. افشين كه متوجه رابطه انساني او با افسانه شده، به اشتباه خود پي مي برد و اين در حالي است كه افسانه به شكل معجزه آسايي دوباره زنده مي شود.