برچسب محرم زینال زاده

دستفروش 1365

اپيزود اول: بچه ي خوشبخت
يك زن و شوهر فقير براي چهارمين بار صاحب فرزندي فلج مي شوند. آن ها براي خوشبخت شدن بچه خود، او را در يك خانه مرفه مي گذارند اما بچه سرانجام از يك آسايشگاه شلوغ سر در مي آورد.

اپيزود دوم : تولد يك پيرزن
تنها دلخوشي يك پسر عقب مانده، رسيدگي به مادر پيرش است كه قادر به حركت و صحبت نيست، پيرزن مي ميرد، اما پسر عقب مانده باز هم به تر و خشك كردن مادر مي پردازد.

اپيزود سوم : دستفروش
دستفروشي ناخودآگاه شاهد به قتل رسيدن يك انسان مي شود. قاتلين كه از افراد مسلح متعلق به يك باند خلاف كار هستند. در پوشش فروش لباس هاي دست دوم فعاليت مي كنند، دستفروش را نيز به قتل مي رسانند.

بای سیکل ران 1364

همسر نسيم در بيمارستان بستري است و نياز به عملي دارد كه هزينه ي آن سنگين است. نسيم به پيشنهاد دوره گردي مي پذيرد يك هفته سوار بر دوچرخه ركاب بزند و عده اي تماشاچي را به دور خود گرد آورد. دلال هاي بزرگ شهر كه بر سر برد و باخت نسيم شرط بسته اند، ‌برگزاري مسابقه ي او را ترتيب مي دهند، تا در ازاي آن هزينه ي درمان همسرش را تأمين كند. وقتي مسابقه به پايان مي رسد، مرد دوره گرد با زني كولي محل مسابقه را ترك مي كند و نسيم، در محاصره ي خبرنگاران خارجي،‌ همچنان ركاب مي زند.

گذرگاه 1365

يك رزمنده به نام ناصر به همراه سه تن از همرزمانش (احمد- قاسم و محمد) براي عمليات گشت و شناسايي به جبهه اعزام مي شود. ناصر حلقه ي ازدواجش را به عاطفه كه تازه به عقد او در آمده مي دهد و عازم مي شود. در جبهه براي انجام مأموريت ناصر و همرزمانش به وسيله ي يك راهنماي محلي از راه مخفي ادامه مسير مي دهند اما راهنماي محلي توسط عراقي ها كشته مي شود و گروه مجبور مي شود از راه اصلي به شناسايي برود. مأموريت كه انهدام يك پل تداركاتي در مسير يك گذرگاه است، به خوبي انجام مي گيرد، اما قاسم و محمد كه از لباس مبدل عراقي ها استفاده كرده بودند به عنوان نظاميان خاطي به جوخه ي اعدام سپرده مي شوند، ناصر بعد از شكنجه شدن توسط دو عراقي ناراضي موفق به فرار شده و احمد نيز فرار مي كند اما بعد از نجات ناصر به دليل بيماري، جانباز مجهول الهويه شناخته مي شود، اما احمد او را شناسايي مي كند و ناصر بهبود مي يابد و عاطفه حلقه ي ازدواج را به ناصر هديه مي دهد.

بحران 1366

در آخرين روز حكومت محمدرضا شاه، وقتي كاخ هاي سلطنتي مورد هجوم مردم قرار مي گيرد، چند تن از افراد وابسته به رژيم در كاخي مخفي مي شوند. آن ها كيفي را كه حاوي اسناد محرمانه و جواهرات و اسكناس بوده در محوطه كاخ مخفي مي كنند و اقدام به خودكشي دسته جمعي مي كنند. اما يكي از آن ها اتفاقي زنده مي ماند و از كشور فرار مي كند و به آمريكا مي رود و در آن جا با ساير عوامل رژيم نقشه اي را طرح مي كنند كه بتوانند اسناد و جواهرات كيف داخل محوطه كاخ را تصاحب كنند اما وقتي به كشور باز مي گردند در حين اجراي نقشه خود دستگير و كشته مي شوند.

حماسه دره شیلر 1365

رحيم از سپاه پاسداران اخراج مي شود. ميني بوسي را سرقت مي كند و به كردستان مي رود و به شاخه اي از حزب دموكرات كردستان ايران به رياست حسام خان مي پيوندد. دموكرات ها در تدارك وارد كردن اسلحه و مهمات از عراق هستند. سپاه مركز از موضوع باخبر مي شود و فردي را با نام مستعار ناصر براي كسب اطلاعات بيشتر به محل مي فرستد. ناصر شناسايي و كشته مي شود. حسام خان رئيس شاخه ي حزب نيز به دست يك روستايي به قتل مي رسد. هويت واقعي رحيم، كه براي آوردن مهمات به عراق رفته آشكار مي شود. او براي اثبات بي گناهي خود به سپاه مركز مي خواسته به عمل فداكارانه بزند. درگيري با دموكرات ها آغاز مي شود و نيروهاي سپاه جنگ را به سود خود خاتمه مي دهند.

ناصرالدین شاه آکتور سینما 1370

نگاهي به تاريخ سينماي ايران از آغاز تا امروز: ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي كه در شوق ازدواج با آتيه مي سوزد، همراه مظفرالدين شاه به سفر فرنگ مي رود و در آنجا همراه شاه قاجار به سينماتوگراف علاقه مند مي شود. وقتي به ايران بازمي گردند سلطان قاجار با وضع نابسامان اجتماعي مملكت و دربار مواجه مي شود. عكاس باشي كسب تكليف مي كند و شاه از فراش باشي مي خواهد كه عكاس باشي را نزد پسرش ببرد و او عكاس باشي را به دوره قبل تر، زمان سلطنت ناصرالدين شاه مي برد. عكاس باشي كه همچنان هواي آتيه را در سر دارد، به خدمت شاه درمي آيد تا اينكه مدتي بعد طوفاني درمي گيرد و سينمايي سرشار از محبت و پاكي و صداقت شكل مي گيرد.

عملیات کرکوک 1370

به منظور مقابله با تبليغات نيروهاي دشمن مبني بر بي تحركي نيروهاي ايراني، يك گروه از رزمندگان جنگ هاي نامنظم مأموريت مي يابند طي عملياتي در درون خاك دشمن، پالايشگاه شهر كركوك را به آتش بكشند. گروه پس از مجاهدت هايي و گذراندن حوادثي به شهر نزديك مي شوند. در اينجا كردهاي مسلمان عراقي به كمك آنها مي آيند و همه دست در دست يكديگر مأموريت را به سلامت به انجام مي رسانند و با به جا گذاشتن سه شهيد، باز مي گردند.

اسکادران عشق 1375

فريد فرزند يك خلبان هواپيماي كوچك سمپاش كه به تازگي به ايران آمده وارد شغل پدر مي شود و قرار است همراه پدر براي آفت زدايي در مقابل هجوم ملخ ها به يك منطقه در سيستان و بلوچستان بروند. فريد قصد دارد با همسرش مريم از طريق پرواز با هواپيماي سمپاشي از طريق مرز پاكستان به آمريكا نزد مادرش برود، او براي انجام نقشه اش مجبور به همكاري با قاچاقچيان اشياء عتيقه مي شود، مريم با اطلاع يافتن از اين موضوع فريد را قانع مي كند تا شي ارزشمند را نزد پدر بگذارد و بعد با اينكه موافق رفتن از ايران نيست به پاكستان بروند. مريم و فريد پرواز مي كنند، در حين پرواز هواپيما دچار نقص فني مي گردد و فريد مجبور به فرود اضطراري مي شود اما در همين زمان مأموران انتظامي از فريد تقاضا مي كنند تا با استفاده از هواپيماي آنها قاچاقچيان منطقه را غافلگير كرده و دستگير كنند. از طرفي سركرده قاچاقچيان ناصر صراف زاده فريد را گروگان مي گيرد چرا كه فريد را در غافلگير شدن توسط نيروهاي انتظامي مقصر مي داند. فريد با كمك پدرش و مأموران حفاظت منطقه نجات پيدا مي كند و از رفتن به آمريكا منصرف مي شود.