برچسب مجید میرزاییان

پرواز از اردوگاه 1372

سرگرد خلبان عباس حلمي پس از دست يافتن به اطلاعات مهمي در عمليات شناسايي به اسارت نيروهاي عراقي در مي آيد. عباس حلمي با همكاري ساير اسراي ايراني، نقشه فرار از اردوگاه را براي رساندن اطلاعات خود به نيروهاي ايراني طرح ريزي مي كند. عراقي ها به نقشه او پي مي برند و براي دستيابي به اطلاعات سعي مي كنند يك فرار هدايت شده را براي او طرح ريزي كنند. عباس حلمي به همراه يك سپاهي و يك بسيجي طي عملياتي از اردوگاه مي گريزد. ولي در دام نيروهاي عراقي مي افتند...

دلار 1367

پليس بين المللي از تعدادي مسافر ايراني دلارهاي تقلبي به دست مي آورد. آن ها پليس ايران را به همكاري مي طلبند و سروان تيموري مأمور رسيدگي به پرونده مي شود. پليس متوجه مي شود كه سرنخ تهيه و توزيع دلارهاي تقلبي در دست مافيا و شخصي به نام آلبرتو، سردسته ي باند، است. يكي از همكاران آلبرتو ماجرا را به پليس گزارش مي كند. آلبرتو كشته مي شود و پليس با دستگير كردن امير، كه باند جاعل دلارهاي تقلبي را درايران رهبري مي كند، شبكه ي آن ها را از هم مي پاشد.

خواستگاری 1368

پيرمردي به نام جواد جلالي با داشتن چندين فرزند و نوه بر اثر تشويق دوستان تصميم مي گيرد پس از سي سال كه از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج كند. او با پيرزني، كه همسن و سال خود اوست، آشنا مي شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنايان پاي سفره عقد مي نشينند.

تبعیدی ها 1370

پس از كودتاي بيست و هشتم مردادماه سال 1332 تعدادي روزنامه نگار، افراد آزادي خواه و مبارز و افسران ضد كودتا دستگير و پس از محاكمه در دادگاه هاي فرمايشي به منطقه اي خشك و گرم در جنوب كشور تبعيد مي شوند. سرپرستي اردوگاه به عهده ي استواري كهنه كار است كه دائم براي آزار زندانيان توطئه چيني مي كند. حتي زندانيان عادي را در تعارض با آن ها قرار مي دهد. تعدادي از زندانيان سياسي، كه از اوضاع دشوار اردوگاه به تنگ آمده اند، تصميم به فرار مي گيرند و چهار نفر از آنها موفق مي شوند از اردوگاه بگريزند. استوار در كنار ساحل با آن ها مواجه مي شود و پس از كشتن يكي از فراري ها خود به خاك هلاك مي افتد.

رابطه پنهانی 1371

حميد، سروان خلبان تيم اكروجت نيروي هوايي، با ورود يكي از مخالفان رژيم جمهوري اسلامي، در سال 1358 به گروهي مي پيوندند كه قصد اجراي كودتاي نوژه را دارند. اعضاي گروه، چند خلبان، تكنسين، دكتر و تعدادي ديگر از مخالفان هستند. حميد كه يك سال است با بدري دختردايي اش نامزد كرده، در اضطراب بسر مي برد و نگران بمباران مردم طي كودتاست. اما همكار خلبانش به او وعده درجات بالاتر را مي دهد، در حالي كه حميد در آرزوي رفتن به سوئد، نزد برادرش است. با حمله ناموفق آمريكا به طبس، عجله عوامل كودتا بيشتر مي شود. خانواده دايي بر تسريع ازدواج حميد و بدري تأكيد دارند و حميد را زيرفشار گذاشته اند. سرانجام حميد با اصرار بدري، بر ترديدش نسبت به همكاري با كودتاچيان فائق مي آيد و خبر كودتا را به مسؤولان جمهوري اسلامي مي دهد. حميد زنداني مي شود، در حالي كه عوامل كودتا در مكان هاي مختلف، طي زد و خوردهايي كشته يا دستگير مي شوند. حميد در زندان به بدري قول مي دهد كه اين بار پس از آزادي، حتماً با او ازدواج خواهد كرد. بدري نيز خبر نامه برادر حميد را مي دهد كه قرار است به ايران بيايد و در كشور ماندگار شود. برادر بدري كه در سپاه پاسداران فعاليت دارد و مقابل كودتاچيان نيز نبرد كرده بود، وضعيت حميد را مساعد مي خواند و به بدري اميدواري مي دهد.

دام 1374

بهارلو و احمد پسرش هر دو ماهيگير يك شركت هستند، آن ها به عدم پرداخت حقوقشان اعتراض مي كنند. يكي از رؤساي جديد با اين عدم پرداخت حقوق مخالف است و از بهارلو و پسرش مي خواهد رأس ساعتي براي دريافت حقوق به دفتر او بروند اما رؤساي قديمي با طرح نقشه اي بوسيله ي عوامل خود اسكندري را به قتل مي رسانند و پسر بهارلو را قاتل معرفي مي كنند و احمد از ترس گرفتار شدن به اتفاق همسر و فرزندش از شهرشان به تهران مي آيد. احمد در جستجوي كار با اولين پيشنهاد براي كار بي خبر وارد فعاليت غيرقانوني عده اي تحت عنوان توزيع كننده ي مواد غذايي مي شود و در يك درگيري گروهي با پليس احمد دستگير و راهي زندان مي شود احمد براي يافتن قاتلان اصلي اسكندري شروع به ناسازگاري در زندان مي كند تا او را به زندان ديگري منتقل كنند تا بتواند در بين راه فرار كند، او موفق به فرار مي شود و با كمك دوستي جبار و تيمور را كه در كار قاچاق مواد مخدر هم هستند پيدا مي كند و زماني كه قصد انتقام دارد پليس هم مي رسد و با دستگير شدن قاتلان اصلي، بيگناهي احمد براي پليس روشن مي شود.

شریک زندگی 1373

نوري كه قبلاً از همسرش مهري جدا شده، بار ديگر با او ازدواج مي كند. آنها در كارخانه رنگ سازي شان نصف به نصف شريكند. از طرفي حيدر نگهبان كارخانه، كه به دروغ طي نامه هايي به دخترش در آمريكا، خود را مديرعامل معرفي كرده، با شنيدن خبر ورود دخترش بي بي گل و شوهر او اسدي به ايران، بيمار مي شود. نوري و مهري به همراه خواهر نوري، تصميم مي گيرند به طور موقت، حيدر را به عنوان مديرعامل به دختر و دامادش معرفي كنند. ماجرا به خوبي پيش مي رود تا آن كه ميرزايي حسابدار كارخانه، خبر ورشكستگي كارخانه را پيش مي كشد. نوري و مهري براي جلوگيري از ورشكستگي، تصميم به فروش كارخانه مي گيرند و بي بي گل و اسدي، براي خريد كارخانه اظهار تمايل مي كنند. اما روزي كه قرار است معامله صورت بگيرد، ميرزايي كه از رفتارش پشيمان شده، اعتراف مي كند كه به قصد خريد كارخانه اظهار تمايل مي كنند. اما روزي كه قرار است معامله صورت بگيرد، ميرزايي كه از رفتارش پشيمان شده، اعتراف مي كند كه به قصد خريد كارخانه، به عمد صورت هاي مالي را دستكاري كرده است. بي بي گل و اسدي كه از طريق ميرزايي شغل اصلي حيدر را فهميده اند، تصميم مي گيرند در ايران ماندگار شوند و نيمي از سهم كارخانه را از نوري و مهري بخرند.

گاومیش ها 1375

«خان» سرهنگ بازنشسته اي است در دوران رژيم سابق كه قصد دارد با گروهي از زيردستانش به نام گاوميش ها يك كازينوي بزرگ در روستا داير كنند. خان با ورود به روستا دختري را كه قبلاً نامزد داشته به زور به عقد خود در مي آورد و وقتي طالب، نامزد دختر اعتراض مي كند او را به قتل مي رساند. يكي از دوستان اصلان با مراجعه به پاسگاه از رئيس پاسگاه مي خواهد كه خان و عوامل قتل طالب را بازداشت كند. رئيس پاسگاه اين وظيفه را انجام مي دهد، اما خان و گروهش دوباره آ زاد مي شوند و اين بار نامزد اصلان را مورد آزار قرار مي دهند و رئيس پاسگاه را هم از خدمت خلع مي كنند. رئيس پاسگاه با كمك اصلان از روستا مي گريزد، اما همسر و دخترش به دست ايادي خان كشته مي شوند. اصلان و رئيس سابق پاسگاه براي انتقام به خان و ايادي او حمله مي كنند و آن ها را به سزاي اعمالشان مي رسانند، اما خودشان هم به دست مأموران دستگير مي شوند.