برچسب مجید مجیدی

آواز گنجشک ها 1386

این فیلم به داستان مرد ساده و میانسالی به نام کریم می‌پردازد. وی در یک مزرعه پرورش حیوانات کار می‌کند و شیفته شترمرغهاست و ارتباط روانی و عاطفی با آن‌ها برقرار کرده‌است. برحسب اتفاق یکی از شترمرغها از مزرعه فرار می‌کند. کریم چند روزی جستجو می‌کند، اما موفق به یافتنش نمی‌شود و در نتیجه از کار اخراج می‌شود. این بهانه‌ای می‌شود که برای اولین بار به شهر برود. در شهر از طریق مسافرکشی با موتورسیکلت امرار معاش می‌کند. در شهر با حوادث زیادی روبرو می‌شود و تجارب زیادی پیدا می‌کند. در کوران این حوادث، شاهد تحول کریم هستیم.

بایکوت 1364

"واله" بیشتر اوقاتش را به فعالیت‌های ضد رژیم و پیگیری عملیات گروه سیاسی خود اختصاص داده و زمان چندانی را برای پرداختن به خانواده و زندگیش ندارد. او برای اینکه همسر پا به ماهش را در بیمارستان بستری کند، چون پول لازم را ندارد ناچار ساعتش را به عنوان ودیعه به صندوق می‌دهد. و بعد هم همسرش که انتظار برای بازگشت واله را جهت بردن او و نوزادش به خانه، بیهوده می‌داند، از بیمارستان می‌گریزد و سپس درمی‌یابد که همسرش در جریان یک درگیری با ماموران امنیتی گرفتار شده است. زن شدائد را بدور از وسوسه‌های اطرافیان تحمل می‌کند و واله نیز در زندان علیرغم تحمل شکنجه مشکلات، نسبت به جهان‌بینی و گرایش‌های سیاسی‌اش به تردید می‌رسد. ولی همفکرانش برای تبلیغ افکارشان به یک قربانی نیاز دارند و از او می‌خواهند که بر تردیدش فائق آمده و در طریق راهی که دارند، مرگ را پذیرا شود، واله در زندان بحث و گفتگوهایش با دوست مبارز و ضد رژیم خود را که در یک گروه مذهبی فعالیت دارد، بخاطر می‌آورد و در پایان به سوی مرگ می‌رود بی‌آنکه به خواسته‌های همفکرانش عنایتی داشته باشد.

بچه های آسمان 1375

علي كفش هاي خواهرش را بعد از گرفتن از كفاشي گم مي كند. زهرا كفش ديگري ندارد و پدر هم توانايي خريد كفش نو را به اين زودي ندارد. پس قرار مي شود صبح ها زهرا كتاني علي را بپوشد و ظهر علي با كتاني به مدرسه برود و براي اينكه علي به موقع به مدرسه برسد زهرا تمام مسير تا خانه را مي دود، اما علي باز هم دير به مدرسه مي رسد و به وسيله ي ناظم توبيخ مي شود. علي تصميم مي گيرد براي تهيه ي كفش خواهرش، در مسابقه اي كه بين چند مدرسه انجام مي شود شركت كند و جايزه ي نفر سوم را كه يك جفت كفش ورزشي است ببرد، اما روز مسابقه علي نفر اول مي شود و لباس گرمكن جايزه مي گيرد و ناراحت به خانه بازمي گردد. وليكن همان روز پدر را مي بينيم كه با دو جفت كفش براي زهرا و علي به خانه مي رود.

تیرباران 1365

بهمن ماه سال 1343 محمد اندرزگو به همراه چند تن ديگر روبروي ساختمان مجلس منتظر مي شوند تا حسنعلي منصور را ترور كنند. ترور با موفقيت انجام مي شود، اما مأموران با تجسس بسيار همه ي عاملين ترور به جز سيدعلي اندرزگو را دستگير و اعدام مي كنند. مأمورين ساواك به دنبال اندرزگو هستند چرا كه او را از طراحان اصلي ترور مي دانند، اما سيدعلي اندرزگو در لباس مبدل به مبارزه ادامه مي دهد و چند بار تا مرز دستگيري مي رسد، وليكن باز نجات مي يابد و هر بار مجبور مي شود به همراه خانواده به شهري يا روستايي ديگر برود. آخرين بار مأمورين ساواك محل زندگي او را محاصره مي كنند و سيدعلي اندرزگو بعد از يك درگيري مسلحانه ي سخت، به شهادت مي رسد.

خون دانش‌آموزان میناب، کشور را بیمه می‌کند

مجید مجیدی، نویسنده و کارگردان، در مراسم چهلم شهدای دانش‌آموز میناب، با تأکید بر شجاعت مردم در برابر حمله‌های رژیم صهیونی‌آمریکایی، خواستار محکومیت جهانی این جنایت‌ها شد و از وحدت ملی به عنوان کلید پیروزی یاد کرد.

بید مجنون 1383

يوسف 45 ساله استاد دانشگاه در رشته ادبيات درس مي دهد. او در سن 8 سالگي بر اثر جرقه آتش بينايي خود را از دست داده است. حالا سالهاست كه او در دنيايي ديگر زندگي مي كند. شكايتي ندارد، زندگي آرام و دوست داشتني اي دارد تا اينكه مبتلا به يك بيماري نسبتاً خطرناك مي شود كه احتمال دارد سلامتي خود را براي هميشه از دست بدهد. داييِ يوسف كه مرد نسبتاً مرفهي مي باشد زمينه سفر او را براي معالجه به خارج از كشور مهيا مي كند. يوسف به فرانسه مي رود در طول مداواي يوسف مشخص مي شود بيماري يوسف خطرناك نيست و غده سرطاني در چشم هاي او خوش خيم مي باشد. با نمونه برداري كه از چشمان يوسف مي شود، مشخص مي شود كه چشمان يوسف در مقابل نور حساسيت نشان مي دهد و در عين ناباوري براي يوسف حالا او بعد از 37 سال مي تواند بينايي خود را بدست بياورد. بعد از گذشت نزديك به سه ماه بعد از آزمايش هاي مكرر بالاخره پيوند قرنيه به چشمان يوسف زده مي شود و او بينايي خود را بدست مي آورد. يوسف وارد جهان ديگري مي شود. جهاني كه حالا هيچ شناختي از آن ندارد حتي زن و فرزند و اطرافيان خود را نمي شناسد. حالا او براي مواجه شدن با اطرافيان خود به خصوص همسر خود نگران است. يوسف در تقابل دنياي جديد كه انگار تولد دوباره اي يافته دچار مشكلات زيادي مي شود و حالا بدنبال دنيايي است كه مي خواهد براي خود بسازد.