برچسب مجید صالحی

پسرعمو دخترعمو 1395

داستان درباره زندگي يک پسر عمو و دختر عمو است که در زندگي خانوادگي شان اختلافات زيادي به وجود مي‌آيد. آنها با دستور و راهنمايي‌هاي پدربزرگ خود مجبور مي‌شوند تمامي اختلافات خانوادگي شان را حل کنند… .

سوغات فرنگ 1385

فرشته سازگار همراه همسرش فرهاد، از خارج وارد تهران مي شود. در فرودگاه مي فهمد كه فرهاد زن و بچه دارد و پدرزنش حكم جلب او را به جرم كلاهبرداري گرفته است. فرشته با يك راننده تاكسي به نام فريدون آشنا مي شود. فريدون به گمان اين كه او دختري خارجي است، فرشته را با خود به خانه مي برد. منوچهر، دوست و شريك فريدون (كه او هم راننده تاكسي است) مخالف ماندن فرشته در خانه فريدون است. اما با تقاضاي فرشته، منوچهر او را به رغم مخالفت هاي پدرش به خانه شان مي برد. فرهاد و برادرش فرشاد از فريدون مي خواهند كه در مقابل پول، فرشته را به آنها تحويل دهد. فريدون اين كار را مي كند، اما بعد همراه منوچهر به سراغ فرهاد مي رود. در درگيري، فرشته كه حامله است مصدوم مي شود. پدرزن فرهاد كه او را تعقيب مي كند فرشته را به بيمارستان مي برد و متوجه مي شود كه فرشته دختر آقاي سازگار آشناي قديمي اوست. فرهاد با زن‌باباي فرشته نقشه اي براي به دست آوردن پول هاي سازگار مي كشند. در اين ميان قرار مي شود كه منوچهر نقش شوهر فرشته را بازي كند، اما سازگار موضوع را از طريق پدرزن فرهاد مي فهمد. سرانجام فرهاد با شكايت پدرزنش به دام قانون مي افتد و منوچهر فرشته را قبل از مسافرت مجدد به خارج، از پدرش خواستگاري مي كند.

یکی بود یکی نبود 1379

ايرج كه همراه همسرش نرگس و تنها پسرشان آرش در خانه اي اجاره اي زندگي مي كند، نامه اي دريافت مي كند كه در آن بچه اي بيمار از او كمك خواسته است. ايرج اين نامه را شوخي تلقي مي كند و همراه دايي (برادر همسرش) با اتومبيلش به طرف شمال حركت مي كند و زماني كه از يك تونل مي گذرند خود را در فضايي غريب و روبروي كلبه اي مي يابند و براي فرار از باران شديد به درون كلبه مي روند كه كسي در آن نيست ولي مدتي بعد ميهمانان ديگري سر و كله شان پيدا مي شود: بره سفيد كوچكي كه خود را ببعي معرفي مي كند، كلاغ، مرغ، خروس، الاغ و گاو. الاغ كه خود را پدرخوانده «ببعي» مي داند از راز نامه پرده برمي دارد و به ايرج مي گويد كه آن بچه بيمار در واقع همان ببعي است كه هميشه در آرزوي ديدن «خاله پيرزن» است كه جاي خالي مادر او را پر كرده بود و حالا از دوري او بيمار شده است. مادر «ببعي» نيز پيش از مرگش از الاغ خواسته بود كه در حق او پدري كند و او را نزد خود نگاه دارد. همه تصميم مي گيرند به ببعي كمك كنند. نرگس از آمدن ميهمانان ناخوانده به خانه ناراحت مي شود و ايرج به ناچار حيوانات را به يك هتل مي برد ولي در آنجا هم عذر آنها را مي خواهند و آنها بار ديگر به خانه ايرج مي روند و حيوانات به نرگس قول مي دهند كه هميشه تميز باشند. ايرج، ببعي را كه تب كرده، به مطب يك پزشك مي رساند اما همه مي دانند كه تنها درمان او، ديدن «خاله پيرزن» است. ايرج تصويري خيالي از «خاله پيرزن» نقاشي مي كند و آن را بر در و ديوار شهر مي چسباند. گرچه آقاي لطيف پور، صاحبخانه ايرج هم از وجود حيوانات در خانه ناراحت است اما بعدها در جشن تولد ببعي سنگ تمام مي گذارد. در جشن تولد كه همه بچه هاي مدرسه آرش شركت دارند، حال ببعي وخيم مي شود و او را به بيمارستان مي برند. پزشك پس از معاينه، از او قطع اميد مي كند و در حالي كه همه و از جمله پزشك فكر مي كنند كه ببعي مرده است، با آمدن «خاله پيرزن» بر بالين وي حال بره كوچك خوب مي شود و دايي نيز به ازدواج با دختر همسايه ايرج اميدوار مي شود.

استراحت مطلق 1393

فیلم استراحت مطلق دربارهٔ زنی (ترانه علیدوستی) است که از شهر دامغان به تهران آمده تا دوباره به محل کار قبلی خود برود. او در سفر به تهران با شوهر سابقش مواجه می‌شود که فردی خشن و پرخاشگر است و همچنین دوستان شوهرش که…

دلداده 1387

در یک ساختمان بزرگ همسایه‌ها متوجه می‌شنود که دختر ثروتمندی به نام عسل قصد دارد پس از سالها از امریکا به ایران بازگردد و با یک جوان ایرانی ازدواج کند. تمام جوانان مجرد ساختمان به قصد دستیابی به ثروت خانوادگی عسل و همچنین اقامت امریکا تصمیم میگیرند هرطور شده دل عسل را بدست آورده و با او ازدواج کنند. بنابراین رقابت سختی بین جوانان مجرد ساختمان شکل می گیرد. تنها کسی که علاقه‌ای به این بازی ندارد جوان خجالتی و خودساخته‌ای به نام جواد است. اما مجموعه‌ای از اتفاقات باعث می شود که جواد بیشتر از همه درگیر این ماجرا شود...