چمدان های خالی 1396
این فیلم داستان مردی به نام رحیم قلندریان را روایت می کند که کارگر یک تولیدی لباس است اما در آستانه سال نو برای خرید دارو های پدر 85 ساله اش به ترکیه سفر می کند اما در آن جا برای خرید بلیط برگشت….
این فیلم داستان مردی به نام رحیم قلندریان را روایت می کند که کارگر یک تولیدی لباس است اما در آستانه سال نو برای خرید دارو های پدر 85 ساله اش به ترکیه سفر می کند اما در آن جا برای خرید بلیط برگشت….
داستان درباره عموی صیام و تیام است که خاطرات خود را در زمان انقلاب برای آنها تعریف میکند. در این خاطرات فلاشبکهایی از زمان انقلاب نیز برای مخاطبان کودک و نوجوان روایت میشود.
مورچه خوار داستان پسری به نام بردیا میباشد که با انتشار ویدئویی در صفحات مجازی معروف میشود.
دینامیت داستان آپارتمانی را روایت میکند که افرادی از قشار مختلف جامعه، چون ساقی و طلبه در آن ساکن هستند. در واقع دو طلبه با بازی پژمان جمشیدی و احمد مهرانفر، ساقی با بازی محسن کیایی و همچنین دو دختر با ایفای نقش نازنین بیاتی و زیبا کرمعلی هم در این ساختمان حضور دارند که با توجه به تضادهای فکریشان موقعیتهای طنزی را میسازند.
"ماجراهای عید من و بابام" داستان زندگی مردی به نام محمد مطیع را روایت میکند که پیرمرد بازنشستهای است و به همراه پسرانش طاهر و پژمان زندگی معمولیای دارند. پژمان چهار سال است با شهرزاد عقد هستند اما پول برای عروسی و گرفتن خانه ندارند .مطیع برای کمک مالی به خانوادهاش در آخر سال به دنبال یافتن کاری موقت است . بنابراین به کار دوران جوانیاش یعنی نقاشی مشغول میشود و ...
داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آنها میشود زندگیشان دستخوش ماجراهایی پیچیده میشود.
داستان از این قرار است که کارمندی ترفیع رتبه گرفت و قرار شد از این بابت به همکاران کباب غاز دهد ولی می خواستند کباب را سر سفره بیاورند و کسی آن را دست نزند. پسر عمویش مصطفی در منزل آنها بود و از قبل به او گفتند که سر سفر بگو ما کباب نمی خوریم تا مهمانها کباب غاز را دست نزنند. او همین کار را میکند ولی صاحب خانه در ظاهر اصرار به خوردن می کند و از کباب تعریف می کند. این تعریف باعث شد که دل مصطفی آب شده و قسمتی از گوشت غاز را بگیرد و …
داستان این سریال دربارهٔ مرد کلاهبردار و خسیسی به نام منصور سیم خواه است که برای فرار از دست طلبکاران، ضمن ایجاد یک دعوای ساختگی، خود را به مردن میزند. همه که فکر میکنند او مردهاست او را به خاک میسپارند و این آغاز ماجراهایی برای منصور و اطرافیانش است…