برچسب مجید سعیدی

بانوی عمارت 1396

بانوی عمارت ملودرام عاشقانه‌ای را در مقطعی از تاریخ دوران قاجار روایت می‌کند که در این بستر به مهم‌ترین حادثه سیاسی آن زمان یعنی ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی هم پرداخته می‌شود.

تا ثریا 1390

زن میانسالی به نام ثریا (آزیتا حاجیان) که پانزده سال پیش شوهر خود را از دست داده‌است، در بیمارستانی مشغول به پرستاری است. او با سرهنگ (همایون ارشادی) که یکی از بیمارها بوده‌است، آشنا می‌شود و پس از درمان او، پنهانی با یکدیگر ازدواج می‌کنند. او مبلغ هنگفتی را به پسر سرهنگ (مهران احمدی) قرض می‌دهد و قرار می‌شود که سود پول را نیز از او بگیرد...

شهرزاد 1394

شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامه‌نگار عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق می‌افتد. پدران این دو از افراد گوش‌به‌فرمان شخصی متنفذ به نام بزرگ‌آقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامه‌نگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار می‌کشد، اما بزرگ‌آقا او را نجات می‌دهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشت‌زدگی‌اش کم شده تصمیم می‌گیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحال‌اند به‌جز پدر شهرزاد (محمود پاک‌نیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگ‌آقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کرده‌است. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، به‌خاطر پدر قدرتمندش بزرگ‌آقا که عمویش می‌شود سکوت می‌کند و مجبور می‌شود بسوزد و بسازد.

قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.

میکائیل 1394

رسول رفیق میکائیل، به اشتباه قربانی توطئه اشرار می‌شود. میکائیل (با بازی کامبیز دیرباز)که پلیس سختکوش و پرتلاشی است، برای استقرار نظم و آرامش بیشتر، عزم خود را جزم می‌کند و با تکیه بر حمایت‌های مردم، دل به دریا می‌زند و…

نفس 1396

ناهید دختر دانشجویی است که با روزبه عضو سازمان مجاهدین، آشنا می‌شود. در بحبوحه وقایع انقلاب رازی در زندگی اش فاش می‌شود… او برای رسیدن به حقیقت حوادث پیچیده‌ای را پشت سر می‌گذارد.

خفاش 1376

محمود به همراه رامين و اسي، سوار بر اسكيت كيف هاي مردم را در يك پارك مي ربايند و با كمك ساسان، ديگر دوستشان كه خودروي پدر متمولش را در اختيار دارد، فرار مي كنند. الهه خواهر محمود كه يك پزشك است، پس از سال ها براي پيدا كردن او به تهران مي آيد و نزد مهري خواهر دوستش ساكن مي شود. محمود براي پس دادن كيف مهري ـ كه اتفاقاً يكي از كساني است كه كيف هايشان را محمود و دوستانش ربوده اند ـ به مطبي مي آيد كه مهري به عنوان دستيار روانكاو در آنجا مشغول به كار است. مهري كه از يافتن كيف حاوي پايان نامه تحصيلي اش خوشحال شده، متوجه مي شود كه محمود خود رباينده كيف بوده و كيف را پيدا نكرده است. محمود مي گريزد؛ اما مهري و الهه او را تعقيب مي كنند. الهه بين راه برادرش را به جا مي آورد و از هويت او به عنوان يك سارق دچار هيجان عصبي مي شود. مهري محمود را به عنوان يك نمونه شخصيت بزهكار، براي پروژه اش انتخاب مي كند. محمود با دوستانش به دنبال خودرويي مي روند كه فكر مي كنند در آن محموله اي حاوي دو ميليون دلار جاسازي شده و قرار است پدر ساسان آن را از مردي به نام كارلو، ملقب به خفاش، دريافت كند. محمود كيف را داخل خودرو پيدا مي كند، اما خفاش سرمي رسد و دوستان محمود او را تنها مي گذارند. الهه و مهري به كمكش مي آيند و خفاش را مجروح مي كنند و با محمود مي گريزند. محمود كيف را باز مي كند؛ اما داخل آن تنها تعدادي آمپول مي يابد. الهه به كمك يكي از دوستانش آمپول ها را آزمايش مي كند و درمي يابد حاوي ويروس ايدز هستند و به سرعت قابل تكثيرند. خفاش پدر ساسان و پس از او اسي را مي كشد و ساسان و رامين را درخانه اي پنهان مي كند. مأموران نيروي انتظامي كه از طريق محمود ـ كه در واقع يك افسرنيروي انتظامي بوده است ـ ماجرا را تعقيب مي كنند، خانه پدر ساسان را بازرسي مي كنند؛ اما ساسان و رامين را نمي يابند. آن دو سعي دارند از طريق خوراندن سيانور خفاش را از پاي درآورند. خفاش خود را به بيهوشي مي زند و آنها را كه به سوي مخفيگاه رامين (انباري واقع در جاده خاوران) مي روند، تعقيب مي كند. ساسان و رامين كيف را از محمود مي گيرند و به توصيه هاي الهه در مورد خطر آمپول ها توجه نمي كنند، تا آن كه خفاش سرمي رسد و رامين و ساسان را با شليك گلوله مي كشد و الهه را نيز زخمي مي كند. داخل انبار محمود با خفاش درگير مي شود و او را به داخل حوضچه اسيد مي اندازد. محمود و مهري الهه را به بيمارستان مي رسانند؛ عمل جراحي الهه با موفقيت انجام مي پذيرد و او با نوشتن نامه اي از محمود و مهري مي خواهد با يكديگر ازدواج كنند.

محیا 1386

جاويد دانشجوي پزشكي كه از ديدن مردگان هراس دارد، به طور اتفاقي در يك مراسم ختم در گورستان با محيا، دختري كه بعداً درمي يابد همكار او در بيمارستان است آشنا مي شود و پس از مدتي از او خواستگاري مي كند اما جواب رد مي شنود. اين در حالي است كه شهره، دخترخاله جاويد كه به او علاقه مند است، از شيراز به منزل جاويد آمده، اما جاويد به شهره مي گويد كه مايل به ازدواج با او نيست. جاويد پس از اصرار فراوان براي خواستگاري از محيا متوجه مي شود پدر و مادر او غسال هستند و گاهي خودش هم در شستن مرده ها به والدينش كمك مي كند. كرم، پسردايي و عاشق محيا كه متوجه علاقه جاويد مي شود، او را تهديد مي كند. محيا به دليل شغل خانواده اش و نيز تهديدهاي كرم، نمي خواهد جاويد دچار مشكل شود، پس شرط سختي را براي ازدواج مي گذارد: اين كه جاويد بايد هفت مرده را غسل دهد. جاويد به اين منظور شهر را ترك مي كند و در يك روستا با نظارت پيرمردي عارف به اين كار مشغول مي شود و شرط را با موفقيت انجام مي دهد و هفتمين مرده را كه در واقع خود ميرطاهر است غسل مي دهد. پس از بازگشت در حالي كه در يك پارك با محيا صحبت مي كند به دست كرم چاقو مي خورد، اما زنده مي ماند. محيا به ملاقات او در بيمارستان مي آيد و به نظر مي رسد مشكلات وصال شان به پايان رسيده است.

دنیای پرامید 1391

ماجرای فیلم حول محور یک خانواده است که بار مسئولیت و فشار مالی خانواده بر روی دوش مادر است، زیرا پدر خانواده سالهاست که بر اثر سانحه‌ای از کار افتاده‌است. منصور پسر خانواده بعد از به هم زدن نامزدی اش با دختر عمه متمول خود و شروع یک رابطه عاطفی با دختر ی همسطح خودش، اقدام به سرقت از یک طلافروشی میکند تا دیه و دیون برادرش مرتضی که فراری است را بپردازد. بعد از دستگیری منصور به دلیل سرقت یک ماشین و آزادی به قید اخذ سند که صاحبکار مادر خانواده گرو گذاشته، مجدداً اقدام به سرقت مسلحانه یک بانک می‌کند، که مجدداً توسط پلیس دستگیر می‌شود. صاحبکار مادر خانواده در انتهای فیلم پول زیادی به او می‌دهد وی نیز آنرا به مرتضی دیگر پسر خود می‌دهد.