میراث 1388
سرگرد صبا مأمور رسیدگی به یک پرونده قاچاق عتیقه و قرصهای روانگردان میشود. او طی تحقیقاتش متوجه میشود فردی به نام فرزاد از هویت جعلی امیر احدی استفاده میکند و امیر احدی همرزم سرگرد صبا در جبهه بوده که در کالیفرنیا زندگی میکند. فرزاد با حیله و فریب امیر را به ایران میکشاند و قصد کشتن وی را دارد تا بتواند یک کتیبه با ارزش را که متعلق به خانواده امیر است از ایران خارج کند. نهایتاً فرزاد در جنوب کشور تعقیب و کشته میشود و کل باند دستگیر میگردند.
قصه در دهه ۴۰ شمسی روایت شده و محور آن خاطرات پسربچهای به نام کمال است که با خانواده و دوستان درگیر ماجراهای کوتاه و آموزنده میشود. این فصل با پرشی زمانی ۴ ساله نسبت به فصل اول همراه است؛ کمال بزرگتر شده و ارتباطاتش نیز جدیتر شدهاند. کمال تحت تأثیر یک معلم اهل مطالعه رشد میکند و ضمن ارتباط با خانواده، به دغدغههای عمیقتری نزدیک میشود.
دو دوست صمیمی به نامهای صبور (پری امیرحمزه) و مریم (مریم امیرجلالی) برای سرگرمی به خواستگاریهای قلابی میروند...
علی پسر ۱۲ سالهای است كه پدرش دراثر سانحهای هنگام فيلمبرداری يك فيلم سينمايی، از ناحيه صورت دچار سوختگی شديدی شده است. سوختگی صورت پدر باعث شده آنها از محله قديمیشان نقل مكان كرده به محل ديگری بروند. علی در مدرسه جديدش، برای اينكه مجبور نباشد پدرش را بياورد و در نتيجه هم شاگردیهايش او را ببينند چنين عنوان میكند كه پدرش از دنيا رفته است.
مجید از اهالی به بهانه تعمیر امامزاده بالای روستا، کلی طلا جمع می کند ولی ناپدید می شود و حالا بعد از سال ها پسران مجید به روستا بر می گردند و ....
گِدان یا گِدام واژه بلوچی سیاه چادر است، مسکن اصلی چهار فصل، که عشایر مرزدار بلوچ در فصول ییلاق و قشلاق در محلی که به آن زمستان جاه یا بهارجاه میگویند از آن استفاده میکنند. محوریت داستان گِدان درباره یک گروه فرهنگی از سیستان و بلوچستان است که برای برگزاری نمایشگاهی راهی شمال کشور میشوند و بر حسب اتفاقاتی این گروه در تهران ماندگار شده و با هماهنگی مسئولان در شهر تهران نمایشگاهی برپا میکنند.