برچسب مجید بربری

مجید اومده بود که بمونه

روزی چند ساعت بچه‌ها را می‌دواندیم، وسط دویدن اگر کسی می ایستاد، نفس کم می‌آورد، نمی‌تونست بدوئه و یا به هر دلیلی از حرکت می‌موند، حذف می‌شد.

جوگیر شدم خالکوبی کردم

مجید کنار رفت و جای رفیقش را پیش خودش باز کرد. یک پُک عمیق به قلیان زد. صدای قل قل قلیان بلند شد و بعد هم دودی که از دهانش داد بیرون.