برچسب مجتبی راعی

تونل 1371

گروهي از رزمندگان ايراني پس از عبور از موانع بسيار به نيروهاي دشمن حمله ور مي شوند وپس از وارد كردن ضرباتي به آن ها در محاصره قرار مي گيرند. رزمندگان با كمبود مهمات و تلفات سنگين و تنگ تر شدن حلقة محاصرة دشمن تصميم مي گيرند براي شكستن حلقه محاصره تونل باريكي حفر كنند. آن ها با وارد كردن ضربات ناگهاني به نيروي دشمن و از پا در آوردن آن ها از مهلكه نجات مي يابند.

صنوبر 1380

وقايعي كه پس از انقلاب مشروطيت تا روي كار آمدن رژيم پهلوي و شروع جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد. شرايطي را در ايران بوجود مي آورد كه موضوع اين فيلم است. در اين مقطع تاريخي با پيشروي ارتش روسيه به مناطق مركزي ايران آشوب هايي دراين مناطق حاكم مي شود.

عصر روز دهم 1387

دكتر مريم شيرازي با گروهي از پزشكان هلال احمر براي كمك به مردم عراق عازم اين كشور مي شود و تصميم به جستجو براي يافتن خواهر گمشده اش مي گيرد.

غزال 1374

معصومه كه نويسنده است قصد دارد با استفاده از خاطرات مادر خود قصه اي در مورد زمان جواني مادر بنويسد. غزال مادر معصومه در مورد اتفاقاتي كه در زمان كشف حجاب براي او رخ داده براي دخترش مي گويد. غزال روزي از طرف يك آژان به خاطر داشتن حجاب مورد حمله قرار مي گيرد، وليكن غزال آژان را با آجري زخمي مي كند و آژان با قداره اي به دنبال او مي رود، اما موفق به گرفتنش نمي شود. همين اتفاق و ترس از اين ماجرا غزال جوان و زيبا را دچار ناراحتي روحي مي كند و باعث مي شود كه خواستگارهايش را از دست بدهد و چون غزال پدرش را از دست داده و پدر بزرگ مادري او مجبور مي شود او را به عقد تقي آقا كه فاصله ي سني زيادي با او دارد، درآورد. معصومه در خلال نوشتن داستان غزال درمي يابد كه همسرش خسرو قصد ازدواج مجدد دارد. او از طريق پسر خاله ي خود فرهاد از روابط پنهاني خسرو با آن زن باخبر مي شود و بعد از پيگيري ماجرا درمي يابد كه خسرو با توطئه فرهاد كه خواستگار سابق معصومه بوده با اين زن آشنا شده، معصومه از خسرو تقاضاي راستي در زندگي را دارد اما خسرو از او مي خواهد كه با وضعيت حاضر كنار بيايد. معصومه به علت احساس شكست در زندگي قصه را سريع تمام مي كند وليكن ناشران حاضر به چاپ قصه او نيستند.

جنگجوی پیروز 1377

گلين خانم، سوگلي ناصرالدين شاه از توطئه هاي انگلستان و ايادي اش با خبر مي شود و درصدد خنثي كردن توطئه برمي آيد. از طرفي آقاخان نوري، ميرزا هاشم (همسر پروين خواهر شاه) را مجبور مي كند تا همسرش را طلاق بدهد چرا كه او به پروين علاقه دارد. ميرزا هاشم از ترس به سفارت انگليس پناهنده مي شود. در اين بين تلاش هاي گلين خانم براي خروج ميرزا هاشم از سفارت و جلوگيري از طلاق خواهر در كنار توطئه سفير انگليس براي مسئله هرات، سوء ظن شاه را نسبت به گلين خانم برمي انگيزد. او بالاخره زماني كه شاه مي خواست گلين را به جرم خيانت گردن بزند، از توطئه سفير انگليس و آقاخان نوري مطلع شده و در مي يابد كه گلين وفادارترين يار شاه است.