برچسب مبارزه

همسر شهید اندرزگو: با کراوات و ریش تراشیده روضه خوانی می‌کرد

به یاد دارم که صاحب خانه، مجلس روضه‌خوانی داشت و دو تا از مداح‌های مجلس نیامده بودند. شهید اندرزگو گفت، حالا که روضه خوانتان نیامده، خود من برای شما روضه می‌خوانم. در آن زمان به علت اینکه در حال فرار بودیم، «سید» تغییر قیافه داده بود؛ ریش‌هایش را از ته تراشیده‌ و کراوات هم زده بود!

مقاومت خانم‌دباغ زیر شکنجه و انتقال دخترش به شکنجه‌گاه شاه/این‌مریض به‌زودی می‌میرد!

دباغ ۱۶ روز شکنجه‌های شدید را تحمل کرد و مطلب قابل توجه و مهمی را لو نداد. به همین‌دلیل نیروهای ساواک دخترش رضوانه را که به‌تازگی عقد کرده بود، به کمیته مشترک ضد خرابکاری و نزد او آوردند تا تحت فشار قرار گیرد. حجاب را هم از سر هر دو گرفتند تا جنگ روانی بیشتری را به روح و روان‌شان تحمیل کنند. در نتیجه دباغ و دخترش با پتوهای زبر سربازی حفظ حجاب می‌کردند که همین‌مساله توسط بازجویان و شکنجه‌گران ساواکی مورد تمسخر قرار می‌گرفت و مادر و دختر را با لفظ «مادر پتویی! دختر پتویی» خطاب می‌کردند.

اولین‌شب زندان در اتاق عمل و بی‌هوشی متهم/روایت ریختن اجباری آب در حلق آقای رفسنجانی!

شب ۷ تیر ۱۳۵۰ ماموران ساواک به خانه پدری احمد احمد ریخته و او را بازداشت کردند. او پس از دستگیری وارد زندان قزل‌قلعه شد و پس از دقایقی وارد «اتاق عمل» شد. اتاق عمل نام کنایی اتاق شکنجه بود که در آن زندانی را تا سر حد مرگ کتک می‌زدند. احمد احمد پس از ورود به اتاق عمل، به‌طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفت و آن‌قدر کتک خورد که بی‌هوش شد. 

اندرزگو گفت خوب شد سران اولیه مجاهدین خلق شهید شدند/سازمان و جدایی بین زن و شوهر مسلمان

جمله دوم هم توسط خود اندرزگو بیان شد و درباره سرنوشت سران اولیه مجاهدین خلق است که گاهی گفته می‌شود بر صراط مستقیم بودند و با نسل‌های بعدی سازمان تفاوت داشتند. اندرزگو در گفتگو با احمد، در این‌باره گفته است: «احمد! خوب شد آن‌ها شهید شدند و رفتند. اگر زنده می‌ماندند معلوم نبود از این‌ها بدتر نشوند!»

چرا نمی‌شد عماد مغنیه را ترور کرد؟/ با اینترنت در حکم طاعون رفتار می‌کرد و دشمن را به‌خاطر ارزش‌ها می‌کشت

شهید مغنیه به گفته بپای آمریکایی‌اش، هیچ‌وقت با خود اسلحه حمل نمی‌کرده و مثل پارتیزان‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ نبوده که تپانچه گلاک به کمر می‌بندند تا مردم را بترسانند و به آن‌ها ثابت کنند نباید سر به سرشان بگذاند. به این‌ترتیب داشتن سلاح، نشانه حیاتی شناسایی افراد بی‌اعتماد به نفس است که حاج‌رضوان این‌نشانه را نداشت. 

چرا مرد اسرائیلی حاشیه امن خود را برای مبارزه با اسرائیل رها کرد؟/چه بر سر آ‌ن‌کودکان آمد!

اما آن‌چه سرباز مورد اشاره در هفته‌نامه کیبوتص‌اش نوشته بود، گزارش یک‌جنایت بود. نکته جالب هم درباره آن این است که چیزی که توجه اورون را به خود جلب کرد، داستان وحشتناکی نبود که سرباز اسرائیلی رقمش زده و کودکان فلسطینی را گرفتار درد و رنج کرده بود؛ بلکه این‌واقعیت بود که سربازی که داستان جنایتش را در هفته‌نامه منتشر کرده بود، باور داشته روایت جنایت، خود و دوستانش را از اعمالش تبرئه می‌کند.