یک روز بخصوص 1395
حامد یک روزنامه نگار متعهد است که قصد افشای یک فساد دارویی بزرگ را دارد اما مشکل قلبی خواهرش و بستری شدن در بیمارستان باعث می شود تا او برای درمان خواهرش دست به کاری غیرقانونی بزند و...
حامد یک روزنامه نگار متعهد است که قصد افشای یک فساد دارویی بزرگ را دارد اما مشکل قلبی خواهرش و بستری شدن در بیمارستان باعث می شود تا او برای درمان خواهرش دست به کاری غیرقانونی بزند و...
اكبر منافي كه سابقه بستري شدن در آسايشگاه جانبازان موج گرفته را دارد، اكنون فروشنده بليت اتوبوس هاي شركت واحد است. يك شب با ديدن چهره همرزم شهيدش (يحيي) در تلويزيون حالش بد مي شود و به سراغ پدر او مي رود و ادعا مي كند يحيي را نه عراقي ها، كه او كشته، اما جزييات آن را به ياد ندارد. آن دو به اتفاق هم به سراغ كساني مي روند كه در جبهه همرزم يحيي و اكبر بوده اند و از نحوه شهادت يحيي آگاه هستند. اولين نفر محمد سليمي است كه در يك كارگاه تراشكاري كار مي كند و ادعاي اكبر را رد مي كند. دومين نفر عبداله مشكاتي است كه اكنون مديريت كاروان هاي زيارتي به عراق را به عهده دارد و تبديل به يك سرمايه دار شده است. او نيز ادعاي اكبر را رد مي كند و به او پيشنهاد مي كند كه او را رايگان به زيارت كربلا مي برد. اكبر با دلخوري از او جدا مي شود و سراغ دفتر نشريه اي مي رود كه سال ها پيش درباره جبهه منتشر مي شد، اما سردبير آن كه زماني رزمنده بود، اكنون به خارج رفته و نشريه نيز كه حالا همسرش آن را اداره مي كند تبديل به مجله اي زرد شده است. در زيرزمين دفتر نشريه، انباري است كه نشاني برخي ديگر از همرزمان آنجا ثبت شده است. اكبر و پدر يحيي سراغ يكي از آنها مي روند كه اكنون يك مدير عاليرتبه است، اما منشي به آنها وقت نمي دهد و برخوردي تحقيرآميز در پيش مي گيرد. اكبر و پدر يحيي در ادامه جستجويشان به منزل همرزمي ديگر (كمال اطاعت) مي روند ولي همسرش خبر شهادت او را بر اثر جراحات شيميايي به آنها مي دهد. در نهايت اكبر، فرمانده گردانشان احمد ايرواني را كه حالا در آسايشگاه جانبازان بستري است پيدا مي كند و با الهام از او به ياد مي آورد كه ماجراي يحيي چه بوده و چگونه فرمانده به دليل اصابت تير دشمن به گلوي او و ايجاد سروصدا در پاتكي شبانه، به اكبر دستور داده بود كه يحيي را به زير آب ببرد تا صداي ناله اش دشمن را متوجه پاتك نكند. در پايان پدر يحيي، اكبر را مي بخشد و اكبر در كارگاه او مشغول خواندن نماز مي شود.
رضا و مریم، زوجی هستند دچار معلولیت ذهنی اما سهیل، پسر یازده ساله شان از لحاظ جسمی، کاملاً سالم و عادی ست. رضا و مریم زندگی عاشقانه ای را سپری می کنند تا وقتی که سهیل به دلایلی شروع می کند به بهانه گیری کردن از پدر و مادرش؛ اینکه نمی توانند مثل پدر و مادری عادی رفتار کنند …
پدر سياوش روزبهان بر اثر حادثه اي مرده و عموي او مقدرات ثروت خود و برادر را به دست گرفته است. سياوش عاشق مهتاب دخترعمه اش است. انوري پدر مهتاب، مباشر روزبهان است. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده كه خبر ازدواج قريب الوقوع عمو با مادرش را مي شنود. سياوش طي ماجراهايي مي فهمد كه پدرش كشته شده و به سراغ دوست قديمي اش كارو مي رود.
فیلم «مادر قلب اتمی» با میهمانی کامی آغاز میشود که قصد دارد ایران را برای همیشه به مقصد تونس ترک کند. داستان فیلم در شب توزیع یارانهها و با اتفاقاتی که به واسطه عدم امکان برداشت از کارت روی میدهد ، روایت می شود.
يك جانباز شيميايي سالها پس از جنگ، جواب سؤال خود را كه چرا در يك عمليات همه دوستانش بجز او شهيد شده اند، از دختر جوانش مي شنود.
سارا و آیدا دوستانی صمیمیهستند که در یک شرکت اقتصادی باهم همکار هستند. مادر سارا معلمی بازنشسته است که به دلیل ضمانت چک برگشتی میثاق (فرزند دیگرش و برادر سارا) به زندان میافتد. در این بین سارا درصدد آزادی مادرش است. او به واسطه سعید (نامزد آیدا) که جوانی متمول است مادر را از زندان آزاد میکند اما درعوض با پیشنهاد سعید برای سرقت برخی از مدارک مناقصه از شرکتی که درآن کار میکند روبرو میشود…
امید و مریم مثل خیلی از زوجهای امروز، به قدری درگیر روزمره گی و فشارهای کاری و اجتماعی هستند که نکات و لحظات بسیار ارزشمند و غیرقابل بازگشت زندگی زناشویی خود را کاملا از یاد برده اند و مصرانه تصمیم گرفته اند از هم جدا شوند....