برچسب مازیار میری

فرات 1390

داستان فرات درباره دو دوست قدیمی به نام حاج ابراهیم و کاظم است که با هم فامیل هم هستند و آنقدر دوستی آن‌ها ریشه‌دار است که حمید پسر حاج ابراهیم، نرگس دختر حاج کاظم را که دایی‌اش هم هست، به همسری انتخاب کرده است. داستان «فرات» از جایی آغاز می‌شود که مریم دختر حاج ابراهیم محرم علی، پسر حاج کاظم می‌شود... .
در این سریال حاج ابراهیم از سوی کاظم، زخم عمیقی می‌خورد اما نمی‌داند که ریشه این اتفاق از سوی چه کسی و از کجا نشأت گرفته است. بعد از مدتی وقتی از واقعیت ماجرا با خبر می‌شود، واکنش شدیدی از خود نشان می‌دهد. این مسئله حاج ابراهیم را در مسیر انتخابی مهم و امتحانی بزرگ قرار می‌دهد.

سعادت آباد 1389

ياسي در تدارك جشن تولد براي همسرش محسن است. آنها دعواي سختي داشته اند و ياسي دارد اين مهماني را براي آشتي كنان برگزار مي كند. او از دو زوج كه دوستان خانوادگي شان هستند براي شركت در اين مهماني دعوت كرده؛ علي و لاله، و بهرام و تهمينه. اما هر كدام از اين زوج ها، كه همكارهاي محسن هم هستند، مشكلات خاص خودشان را دارند. لاله به خاطر يك مأموريت كاري كه سفري سه ماهه به آلمان است، بدون اينكه شوهرش را در جريان بگذارد ويزا تهيه كرده و سقط جنين انجام داده است. ياسي و محسن و بهرام و تهمينه هم در اين كار به او كمك كرده اند تا جريان را از علي مخفي كند. اما علي كه آدمي متعصب و شكاك است به تماس هاي لاله و تهمينه مشكوك مي شود و مي خواهد هر طور شده از ماجرا سر دربياورد. بهرام و تهمينه هم در زندگي مشترك به مشكل خورده اند و قصه جدايي دارند اما نمي خواهند كسي فعلاً از ماجرا باخبر شود. ظاهراً بهرام به خاطر پول با تهمينه كه دختر رييس اش و از او بزرگتر است ازدواج كرده. تهمينه هم كه از راه مي رسد و وارد مهماني مي شود خبر مي دهد كه جنس هايش به ارزش يك ميليارد تومان موقع ترانزيت زير آب رفته و اصلاً حال و حوصله مهماني ندارد و برخورد بدي با ياسي و بقيه مي كند. اما كمي كه مي گذرد خبر مي رسد كه جنس ها را از آب گرفته اند و ضرر به دويست ميليون تومان كاهش پيدا كرده. اين موضوع باعث مي شود كه محسن هم كم كم وارد فضاي مهماني شود. اما تماس هاي تلفني مشكوك او و بقيه افراد حاضر در مهماني باعث مي شود كه با ادامه پيدا كردن مهماني اختلافات بالا بگيرد و رابطه هايي كه تا به حال پنهان بوده آشكار شود؛ از جمله رابطه محسن با پرستار دخترش...

به آهستگی 1384

محمود كارگر جوشكار ساده راه آهن است كه دور از خانواده در جنوب كار مي كند. به او خبر مي رسد كه زنش پري كه دچار بيماري عصبي است، مدتي است از خانه رفته و فرزندش را پيش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گيري هاي كارفرمايش، به خانه اش در كرج برمي گردد و سعي مي كند زنش را پيدا كند. از زن صاحب خانه و نجار همسايه و اقوام پري و پدر و مادر خودش سراغ زن را مي گيرد، اما هيچ كس از او خبري ندارد. همسايه نجارش، او را راهنمايي مي كند تا به پزشكي قانوني سر بزند. محمود پس از چند روز، جنازه زني با مشخصات پري را مي يابد و او را در مراسمي به خاك مي سپارد. پس از مدتي، قصاب محل خبر مي آورد كه پري را در مشهد ديده و رد او را يافته است. در اين فاصله محمود كارش را از دست مي دهد و از سوي همه نزديكانش طرد مي شود. بازرسي كه مأمور پيگيري ماجرا شده، به تدريج كنار مي كشد و شبي كه محمود در حال نماز خواندن است، پري سر مي رسد. محمود او را با سئوال هاي زيادي رو به رو مي كند و پري درباره چند روز از سفرش به مشهد توضيحاتي مي دهد (كه در آنجا با يك استاد دانشگاه آشنا شده و او پري را پناه داده). پري اعتراف مي كند كه در مشهد حالش خوب بوده و ديگر احساس بيماري نمي كرده. به همين دليل آنها را پس از گذشت زمان، هنگامي كه محمود پي به پاكي همسرش، رفع سوءتفاهم ها و دروغ هاي اطرافيان مي شود، به مشهد نقل مكان مي كنند.

کتاب قانون 1387

مهندس رحمان توانا، كارمند عاليرتبه ي دولتي، در مأموريتي خارج از كشور، به يك دختر زيباي مسيحي دل مي بندد. پس از ماجراهايي، سرانجام دختر به دين اسلام مشرف مي شود و به همراه رحمان به ايران باز مي گردد. اما بازگشتش آغازگر ماجراهايي تازه است. از آنجا كه او به اختيار خود و با آگاهي كامل به اسلام گرويده، چالش جدي ميان او و كساني كه از طريق شناسنامه مسلمان هستند در مي گيرد. اختلافاتي ميان او و رحمان، خانواده رحمان، همكاران او و همه ي كساني كه مناسبات و احكام شرع را در رفتار و گفتارشان رعايت نمي كند. بتدريج ادامه ي اين اختلافات، گسترده تر مي شود تا جايي كه نومسلمان قصه ي ما، تصميم به ترك ايران و گسستن از همسرش مي گيرد. اما وقوع يك فاجعه ملي (زلزله بم) شناخت تازه اي از يك ملت به او مي دهد. كساني كه با همه ي ضعفهاي كوچك و ناچيزشان، در وقت خطر، حماسه آفرين مي شوند و معناي تازه اي از اتحاد و انسجام را به نمايش مي گذارند.

قطعه ناتمام 1379

فرهاد براي جمع آوري موسيقي محلي زنان خراساني راهي زادگاهش مي شود. او در طول سفر متوجه مي شود كه تنها صدايي كه از زنان به گوش مي رسد، آواي لالايي براي كودكان و مرثيه سرايي در مرگ عزيزان است. اما تنها كسي كه مي تواند بخواند جيران است، كه مدتي است كه ناپديد شده و تنها كسي كه از او خبري دارد پسرش رسول است. ولي رسول به هيچ وجه مايل به همكاري با فرهاد نمي شود. فرهاد، رسول را تعقيب مي كند و او را مي بيند كه از زندان زنان خارج مي شود. فرهاد موفق مي شود كه جيران را در زندان ملاقات كند اما جيران با فهميدن نام فاميلي فرهاد، حاضر به همكاري با او نمي شود. فرهاد از خدمتكار خانه عمه اش مي شنود كه پدرش و جيران مدتي عاشق يكديگر بوده اند ولي با مخالفت اطرافيان به يكديگر نمي رسند. فرهاد به سراغ پسر جيران مي رود تا همراه او بيايد و جيران را راضي به خواندن كند. اما وقتي جيران راضي مي شود هر چه سعي مي كند، صدائي از او شنيده نمي شود. فرهاد در راه برگشت از محل صداي آواز زني را مي شنود.

در سکوت 1394

سودابه زني 47 ساله و متخصص صنعت بازيافت است كه پس از 22 سال به ايران بازميگردد. او دختري به نام ستاره دارد كه اكنون با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكند و راضي به ديدن مادرش نميشود