طبقه حساس 1392
داستان مردي را روايت ميکند که بعد از مرگ همسرش او را در يک قبر دو طبقه دفن ميکند اما پس از مدتي که سر مزار همسرش ميرود متوجه ميشود به اشتباه مردي غريبه در آن مکان (قبر ديگر) دفن شده است.
داستان مردي را روايت ميکند که بعد از مرگ همسرش او را در يک قبر دو طبقه دفن ميکند اما پس از مدتي که سر مزار همسرش ميرود متوجه ميشود به اشتباه مردي غريبه در آن مکان (قبر ديگر) دفن شده است.
فيلم درباره زندگي يک زن وکيل به نام بيتا است که در کار خود تبحر دارد و بيشتر پروندههاي مربوط به طلاق را قبول ميکند. همسر او حميد در يک شرکت بزرگ کار ميکند و به واسطه شغلش با ميترا که به تازگي از خارج آمده آشنا ميشود و با او عقد ميکند. ميترا از حميد باردار شده، اما حميد اين مساله را نميپذيرد و معتقد است که مدتهاست که عمل وازکتومي انجام داده و همه چيز را انکار ميکند. دايي ميترا که از اعتبار و قدرت زيادي برخوردار است از جريان مطلع شده و حميد را تهديد ميکند که بايد همسرش را طلاق و با ميترا به زندگي ادامه بدهد و براي تحت فشار قرار دادن حميد ميترا را به بيتا معرفي ميکند تا وکالت او را بر عهده بگيرد. ميترا از اين جريان مطلع ميشود و پرونده را نميپذيرد و حالا حميد منتظر تصميم بيتا براي ادامه زندگي است.
احترام السادات ( شیرین یزدان بخش ) و فروغ ( رابعه مدنی ) دو مادر سالخورده ای هستند که سالها چشم به راه بازگشت فرزندانشان از جبهه جنگ هستند و حالا در غم دوری فرزندشان، دوستی بسیار نزدیکی به یکدیگر پیدا کرده اند. آنها هر هفته به ستاد شهدا می روند تا خبری از فرزندانشان بگیرند اما همیشه به آنها گفته می شود که خبری از فرزندانشان نیست تا اینکه در یک روز که احترام السادات به تنهایی به ستاد شهدا مراجعه می کند، به او گفته می شود که جسد فرزندش پیدا شده و بزودی آن را تشییع خواهند کرد. اما احترام السادات به علت رعایت حال فروغ که به سرطان مبتلا شده و پزشکان هم گفته اند مدت زمان زیادی در قید حیات نخواهد بود، از مسئول ستاد ( صابر اَبَر ) خواهش می کند تا به فروغ بگوید جسد پیدا شده متعلق به پسر اوست، اما مسئول ستاد به شدت با این تصمیم مخالفت می کند و...
فیلم در مورد زوج جوان پرستاری است که بعد از سالها زندگی می خواهند صاحب فرزند شوند اما به دلیل سابقه سقط جنین فعلا امکان آن فراهم نیست، این زوج با مشقت بسیار در حال فراهم کردن هزینه درمان ناباروری و سفر به لندن هستند ولی ...
سارا و امير زوجي جوان، در خيابان با يک راننده تاکسي درگير ميشوند و سارا براي دفاع از امير با گوشي موبايلش ضربه هايي به راننده تاکسي ميزند. پس از يک روز آنها متوجه مي شوند که راننده تاکسي فوت شده است و سارا در عذاب وجداني ميماند که ضربه هاي او باعث مرگ راننده ميانسال شده است. او خود را معرفي مي کند و ....
زن و مردی در تصادفی سهمگین در جادههای شمالی کشور، به کما رفتهاند و همسران آنها (با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی) از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمیدانند چرا این دو باهم در یک ماشین بودهاند…
فرید (امین حیایی) کلکسیونی از چیزهایی است که در چهل یا پنجاهسالگی نباید بود. اعتیاد داشته (باز خوب است که حالا ترک کرده!)، زنش ولش کرده، بیکار است، بیپول است، نمیتواند از پسرش نگهداری کند، در خانواده احترامی ندارد و از همه بدتر همه اینها را میداند و از درون هم ویران است.
فیلم ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت میکند. شوهر به نام مهران با بازی میلاد کی مرام خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا با بازی مینا ساداتی جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین میرساند.