برچسب لیلی رشیدی

مربای شیرین 1380

جلال نوجوان، هر چه سعي مي كند نمي تواند در شيشه مربا را باز كند، از مادر، همسايه، دوستان، معلمان و بقال محله كمك مي طلبد اما هيچ كس قادر به باز كردن آن نيست و سرانجام مشخص مي شود تمام شيشه هاي كارخانه مرباسازي همين شكل را دارند. جلال كه از برخورد توهين آميز عوامل كارخانه ناراحت است با كمك يك دوره گرد نان خشك جمع كن از آنها شكايت مي كند، ولي مسئولان كارخانه به جاي رفع مشكل، مسابقه اي با موضوع باز كردن در شيشه مربا برگزار مي كنند. اين تمهيد فريب كارانه باعث فروش بالاي مرباها مي شود اما جلال با شركت در يكي از مسابقه ها به افشاگري عليه كارخانه مي پردازد و مديران آن را به اتلاف سرمايه ملي متهم مي كند. اين مسأله باعث هشياري و اعتراض عمومي مي شود و كارخانه هم در اثر شكايت جلال در آستانه تعطيلي قرار مي گيرد، ولي مسئولان كارخانه با تطميع و رشوه دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرند و با طراحي شيشه هاي جديد به عرضه محصولاتشان مي پردازند. در پايان جلال و دوستانش به كارخانه مي روند و از مدير آن مي خواهند كه از آنها عذرخواهي كند.

دلشدگان 1370

در زمان سلطنت احمد شاه، تاجري فرنگي به بهانه رونق فرهنگ و هنر قصد دارد با پركردن چند صفحه از چند موسيقي دان ايراني، رديف هاي اصيل ايراني را كه در حال فراموشي است، از گزند گذر زمان محفوظ نگه دارد. به همين منظور از آقاحسين دلنواز خواسته مي شود كه جمعي از بهترين نوازندگان را برگزيند. اين قصد و برنامه سفر به فرنگ با مشكلاتي مواجه مي شود. اما استاد دلنواز خود تصميم مي گيرد اين برنامه را عملي كند. در فرنگ صداي دلنشين اهرخان خواننده گروه، هنگام تمرين، موجب شفاي ليلا برادرزاده سفير عثماني مي شود كه در مجاورت باغ پانسيون گروه زندگي مي كند. هواي سرد و موذي فرنگ طاهرخان را كه جسماً آدم ضعيفي است، دچار ذات الريه مي كند. آنها پس از اتمام كارهاي ضبط صفحه، دچار مشكلات مالي شده مجبور مي شوند براي جبران، كنسرتي برپا كنند. طاهر بيمار تمام جانش را در آوايش مي نهد... در راه بازگشت، به زمان آغاز جنگ اول جهاني، كشتي مسافربري حامل آنها اشتباهاً مورد اثابت گلوله هاي توپ قرار مي گيرد و اثاثيه مسافران به آب ريخته مي شود. صندوق صفحات پر شده برامواج آب شناور مي گردد.

در به درها 1383

توفان، جواني روستايي، به جاي عمويش چند روزي سرايداري يك باغ را بر عهده گرفته است. در يك شب باراني، به تدريج عروسك هاي مختلفي از سقنقور گرفته تا اسي گونزالس، مادر فولادزره، يه كتي، سامانتا و فردي به اين تصور كه باغ، خانه مادربزرگ است به آنجا پناه مي برند. توفان كه غافلگير شده ابتدا از دوستي با آن ها سر باز مي زند،اما به تدريج كنجكاو رفتار و كارهاي آن ها مي شود. از طرفي صاحب اصلي باغ كه در خارج زندگي مي كند و وكيل است قصد دارد باغ را به ترفندي بفروشد و با پول آن به خارج برود. او تصميم دارد اوركي را كه برج ساز است وادار به خريد باغ كند. توفان و عروسك ها كه پي به قصد وكيل برده اند و بيم آن مي رود كه باغ سرسبز از بين برود، ابتدا قصد دارند اوركي و وكيل را ادب كنند اما با پيشنهاد ليلي، دختري كه در خانه مجاور باغ زندگي مي كند، آن ها جشن عروسي جن و پري را ترتيب مي دهند و اوركي به اين خيال كه ارواح ساكن آنجا هستند از باغ فرار مي كند و پولش را از وكيل پس مي گيرد. در اين مدت كه توفان و عروسك ها با هم صميمي شده اند تصميم مي گيرند براي زندگي به شهرستان محل زندگي توفان بروند.

عرق سرد 1396

افروز اردستاني (باران کوثري) کاپيتان تيم ملي فوتسال زنان ايران است. با گلزني افروز تيم ملي براي اولين بار به فينال بازي‌هاي آسيايي راه پيدا مي‌کند و عازم مالزي مي‌شود، در فرودگاه افروز در ميابد ممنوع الخروج است.

نوک برج 1384

«رضوانی» رئیس تعاونی مسکن، از سوی سرمایه گذاران تعاونی تحت فشار قرار گرفته تا «فرید صدری» مهندس ناظر و پیمانکار ساخت برج های بلندمرتبه این تعاونی را به جهت آن که نتوانسته در موعد تعیین شده، برج را حاضر کند، کنار گذارده و شخص دیگری را که بتواند، سریعتر این کار را انجام دهد جایگزین سازد... در همین حال رضوانی، درگیر کج خلقی و بداخلاقی های دکتر لیلا سرپرست خواهرش «شیما»ست که مورد علاقه پسرش «امیر» می باشد و چهار بار مراجعه آن ها برای خواستگاری «شیما» با مخالفت سرسختانه او مواجه شده است... «رضوانی» که علیرغم میلش، به خاطر فشارهای سرمایه گذاران، در تنگا و اجبار انتخاب فرد دیگری است با اعتراض «امیر» که رابطه دوستانه ای با فرید دارد - مواجه می شود. امیر به فرید معتقد است و با شدت از او حمایت می کند... رضوانی که دل پری از امیر دارد مقابل جمعی که در دفتر حضور دارند برخوردی تند و تحقیرآمیز با امیر می کند و بحث به ازدواج امیر و شیما هم کشیده شده، رضوانی می گوید دیگر او هیچ اقدامی در جهت این ازدواج انجام نخواهد داد. امیر که تحقیر شده است و آینده عشق خود را نیز از دست رفته می داند بالای یکی از برج ها رفته و تصمیم می گیرد تا خودش را پرت کند اما بقیه از راه می رسند و تلاش برای منصرف کردن او شروع می شود... رضوانی از فرید می خواهد تا مانع تصمیم پسرش شود. امیر مهلتی پنج روزه تعیین کرده و اعلام می کند که در این مدت بالای برج می ماند و اگر در این فاصله فرید بتواند رضایت لیلا را بگیرد، او پایین خواهد آمد و الا خودش را از برج به پایین پرت میکند... اخراج فرید فراموش می شود و او ناخواسته در شرایطی قرار می گیرد که مجبور است به خواهر سختگیر شیما نزدیک شود و او را متقاعد کند که با ازدواج شیما و امیر موافقت نماید و این شروع ماجراهای پی در پی و متوالی دیدارش با خانم دکتر است... رفته رفته فرید بدون این که خودش متوجه باشد به خانم دکتر علاقه مند می شود و در سیر علاقه اش به لیلا، موضوع امیر و شیما تحت الشعاع قرار میگیرد! در آخرین روزها از مهلت باقی مانده خانم دکتر متوجه این علاقه می شود اما روحیه سختگیرانه اش باعث می شود که فرید را از خود براند... خانم دکتر لیلا در تنهایی می فهمد که او نیز دلبسته فرید شده است و فرید باعث شده که بهتر و بیشتر، اطرافیان و آدم های دور و برش را ببیند و ارتباط بهتری با آنها برقرار کند. لذا لیلا به جست و جوی فرید می رود و در پایان مهلت پنج روزه، در شرایطی که امیر از بالای برج پایین آمده است. این فرید و لیلا هستند که گم شده خود را پیدا کرده و باهم ازدواج می کنند. اما کماکان وضعیت امیر و شیما نامعلوم است ! هرچند که به نظر می رسد شرایط سختگیرانه دو خانواده در مورد آن ها کمتر شده است و سرمایه گذاران نیز در غیاب فرید، که نحوه کار بساز بفروش طماع را دیده اند، علاقه مند هستند تا همچنان فرید، کار ساخت و ساز برج ها را به انتها برساند.