آبی می شود (کوتاه) 1401
پری سعی دارد تا بر خشونت خانگی که برادرزاده سه سالهاش متحمل شده، سرپوش بگذارد.
پری سعی دارد تا بر خشونت خانگی که برادرزاده سه سالهاش متحمل شده، سرپوش بگذارد.
آوا ماجرای دختر 17 ساله ای را به تصویر میکشد. او تصمیمی میگیرد که زندگی خود، خانواده و دوستانش را تحت تاثیر قرار میدهد.
ناصر به خسرو خاردار بدهکار است و خسرو پول خود را از او طلب میکند. ناصر به او قول میدهد که در یک مسابقه شرط بندی فوتبال شرکت کرده و بعد از برنده شدن پول او را میدهد. برای شرکت در شرط بندی طلا و ماشین همسر خود مهگل را میفروشد تا در شرط بندی شرکت کند. اما در شرط بندی میبازد. بعد از باخت هم از خسرو خاردار فراری میشود و هم از مهگل....
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
این مجموعه روایتگر داستان دو خانم دوست و همسایه به نامهای شمسی و مادام است. شمسی زنی باهوش، کنجکاو، کم حوصله و تندمزاج است که علاقهٔ زیادی به رمانها و مجموعه تلویزیونیهای پلیسی، بهخصوص پوآرو دارد و این موضوع باعث میشود که مسائل دوستان و اهالی محله را پیگیری کرده و گره از مشکل آنها بگشاید. در مقابل، صاحبخانه و همسایهٔ ارمنی شمسی، مادام رزا، پیرزنی آرام، ساده، خوشدل و محافظهکار است که اگرچه معمولاً از ماجراجوییهای بیپایان شمسی به تنگ میآید، اما همواره او را برای رسیدن به نتیجه همراهی میکند و گاهی تقابل این دو شخصیت، موقعیتها و دیالوگهای کمیک میآفریند. تفاوت مذهب و زبان مانعی برای نزدیکی و صمیمیت شمسی و مادام نیست و زندگی آنها با هم درآمیخته و به شدّت به یکدیگر وابستهاند. با وجود اینکه هر دو در ابتدای پیری قرار دارند و از راه بافتن بافتنی زندگی خود را میگذرانند، امّا کنجکاوی شمسی، پای این زوج کارآگاهی را به ماجراهای جدید میکشاند و یکنواختی زندگیشان را برهم میزند. علاوه بر مادام، علیرضا، خواهرزاده شمسی که راننده آژانس است و سرهنگ گلچهره کارمند بازنشسته آگاهی، نیز علیرغم میل خود، کاراگاه شمسی را در تعقیب مظنونان همراهی میکنند.