برچسب لیلا حاتمی

آشنایی با لیلا 1391

نادر ایده پرداز یک شرکت تبلیغاتی است که به شدت به سیگار وابسته است. او عقیده دارد کشیدن سیگار به ایده پردازی او کمک می‌کند. لیلا تستر یک شرکت اسانس عطر است و از حس بویایی فوق‌العاده ای برخوردار است. نادر و لیلا با هم آشنا می‌شوند. تنها شرط لیلا برای ازدواج با نادر ترک سیگار برای همیشه است. نادر شرایط مالی خوبی ندارد و برای ادامه به کار به سیگار نیازمند است او می‌بایست بین لیلا و سیگار یکی را انتخاب کند…

من 1394

این فیلم داستان زنی به نام آذر است که از طریق دلالی و راه اناختن کار دیگران از طرق غیر قانونی پول در میآورد ولی سایه پلیس را هم همواره بر شانه اش دارد...

شاعر زباله ها 1384

رفتگری جوان که آرزویش این بوده وارد دانشگاه ادبیات شود و شعر بگوید با آدم‌های مختلفی آشنا می‌شود. آن‌هم از طریق کیسه‌زباله خانه‌شان. آشغال‌های یک کیسه‌زباله، قصه آدم‌های شاعر زباله ها و دنیایشان را برای رفتگر تعریف می‌کند. نامه‌های پاره شده، پوست تخم‌مرغ، شعرهای روانه سطل آشغال شده، هر تکه از این زباله‌ها قصه‌ای است ناتمام.

در دنیای تو ساعت چند است 1393

گلي بعد از سالها از فرانسه به خانه مادري در شمال کشور برگشته است و حالا فرهاد از همکلاسي‌هاي او در دانشگاه که به او علاقمند بوده و در سالهاي گذشته به خانه مادر او سر مي زده ، سراغ او آمده و خاطرات گذشته را براي او زنده مي کند.

سیمای زنی در دوردست 1382

مهندس مرد پا به سن گذاشته اي است كه از همسر و پسرش جدا شده و تنها زندگي مي كند.در شبي كه قرار است آن دو از خارج برسند صداي زني روي پيغام گير تلفن خانه ي مهندس توجه او را جلب مي كند. زن مي گويد كه شماره را تصادفي گرفته و مي خواسته پيش از خودكشي به كسي خبر بدهد.مهندس اول سري به پدر و مادر پير و مستأصل و غرغرويش مي زند و بعد راه خانه ي دختر را در پيش مي گيرد. دختر آنجا نيست، در عوض زن جواني هست كه ادعا مي كند دوست دختر است. آن دو با هم به چند بيمارستان سر مي زنند. دختر مي گويد بازيگر است و بعد مرد را دعوت مي كند به ديدن نمايشگاهي با نام «پرواز». گروهي دور هم جمع شده اند و ظاهراً نمايشگاهي از «آثار مفهومي» برگزار كرده اند به نفع كودكان افغان. مهندس در آنجا تصوير خواننده زن افغان را مي بيند و به ياد خاطرات گذشته اش مي افتد. در راه بازگشت از آنجا دختر به سينمايي خالي مي رود و معلوم مي شود كه بازيگر هم نيست. مهندس دختر را گم مي كند و با واسطه ي يك زن مشكوك خياباني به خانه اي مي رود كه خورشيد، همان خواننده ي افغان، سال ها در آنجا زندگي كرده. رابطه ي ميان خورشيد، دختر و مهندس چندان واضح نيست اما در آخر دختر همان جا به سراغ مهندس مي آيد.

لیلا 1375

ليلا و رضا در يك مراسم شله زرد پزان همديگر را مي بينند. چندي بعد با هم ازدواج مي كنند و بعد از مدتي زندگي متوجه مي شوند كه ليلا نمي تواند فرزندي به دنيا بياورد. آن ها درمان هاي متعدد و آزمايش هاي گوناگوني را دنبال مي كنند اما همه بدون نتيجه مي ماند. در اين ميان هرچند براي رضا بچه دار نشدن ليلا اهميتي ندارد، اما مادرش با وجود اين احساس رضايت و خوشبختي رضا از زندگي بدون فرزند، ليلا را تحت فشارهاي شديد قرار مي دهد و از او مي خواهد كه اجازه دهد براي رضا همسري بگيرند تا فرزندي براي او بياورد سپس همسر دوم رضا از زندگي آنها خارج شود. فشارهاي مادر رضا بالاخره كارگر مي افتد و ليلا، رضا را راضي مي كند. بدون اطلاع خانواده ليلا ازدواج مجدد رضا با گيتي انجام مي شود. اما شب عروسي ليلا به خانه مادرش پناه مي برد و حاضر نمي شود به زندگي رضا برگردد و رضا اين عمل را خلاف قول هاي قبلي ليلا مي داند و مدتي بعد همسر دومش را طلاق مي دهد و فرزند دختري را كه از او دارد به مادرش مي سپارد و خود تنها زندگي مي كند گيتي مجدداً ازدواج مي كند و رضا هم با خواهش هاي مكرر از ليلا و خانواده ليلا، روزي در همان مراسم شله زرد پزان با دخترش باران به ديدار ليلا مي رود.