خودکشی پدر ۳۵ ساله پس از قتل دخترش آریانا 12 ساله
دختر ۱۲ سالهای به نام آریانا به دست پدر ۳۵ ساله اش به قتل رسید و بعد از این جنایت پدر این دختر خودکشی کرد.
دختر ۱۲ سالهای به نام آریانا به دست پدر ۳۵ ساله اش به قتل رسید و بعد از این جنایت پدر این دختر خودکشی کرد.
به گزارش خبرآنلاین به نقل از همشهری، مقتول، مرد میانسال را مورد ضرب و شتم قرار داده بود اما این پایان ماجرا نبود؛ چرا که مرد میانسال ساعاتی بعد به همراه پسرش به نام احمد و دامادش به محل درگیری بازگشتند و با مقتول درگیر شدند. در این درگیری احمد با ضربات چاقو وی را به قتل رساند و پس از آن همگی متواری شدند.
دستگیری در چاه
درحالیکه تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه قاتل ادامه داشت، روز گذشته فردی با پلیس تماس گرفت و اطلاعات مهمی در اختیار مأموران گذاشت. این فرد که از جریان جنایت بر سر آبیاری زمین کشاورزی مطلع بود، مدعی شد که در همسایگیشان یک خانه ویلایی متعلق به بستگان متهم فراری قرار دارد و او صدای متهم فراری را از درون آن خانه شنیده است. با این سرنخ، مأموران پلیس با هماهنگی قضایی وارد خانه ویلایی شدند و به جستوجو در آنجا پرداختند. آنها پس از بازرسی دقیق ساختمان و حیاط، ردی از قاتل فراری بهدست نیاوردند اما به چاهی که در حیاط آن خانه بود مشکوک شدند. در ادامه معلوم شد که قاتل فراری در عمق چاه مخفی شده است و به این ترتیب وی دستگیر شد. متهم مدعی شد که قصد داشته تا آرام شدن اوضاع در چاه بماند و سپس به شهر دیگری بگریزد اما نقشهاش ناکام ماند. او در بازجوییها به قتل اعتراف کرد و برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
توصیههای یک قاتل
متهم 37ساله میگوید که قصد جنایت نداشته و صرفاً برای ادبکردن مقتول سراغش رفته اما بخت با او یار نبوده که تبدیل به قاتل شده است.
چرا با مقتول درگیر شدی؟
او پدرم را کتک زده بود. دعوای آنها بر سر تقسیم و زمان آبیاری زمینهای کشاورزیشان بود. وقتی پدرم با صورت زخمی به خانه آمد، نتوانستم طاقت بیاورم؛ با دامادمان سراغش رفتیم که فقط او را تنبیه کنیم.
از همان ابتدا چاقو همراه داشتی؟
بله، همیشه برای کارهای کشاورزی چاقو همراه دارم. آن روز هم چاقو همراهم بود. وقتی درگیری ما با مرد جوان بالا گرفت، اصلا نفهمیدم چطور چاقو را کشیدم.
بعد از اینکه ضربه را زدی چه کردی؟
وقتی دیدم غرق خون روی زمین افتاد، وحشت کردم. با دامادمان از زمینهای کشاورزی فرار کردیم. فکر نمیکردم بمیرد، تا اینکه شنیدم در بیمارستان جان باخته است. درواقع 2روز بعد فهمیدم که او دیگر زنده نیست.
چرا خودت را معرفی نکردی؟
ترسیده بودم. میدانستم قصاص در انتظارم است. به همینخاطر به خانه یکی از فامیلهایم رفتم.
حالا چرا در چاه مخفی شده بودی؟
اولش در همان ویلا مخفی شده بودم. 2روز تمام از اتاق بیرون نیامدم تا اینکه شنیدم مقتول جان باخته است. وحشت سراپای وجودم را گرفت. میترسیدم بیرون بروم، کسی من را ببیند و لو بروم. فکر کردم اگر بروم زیر زمین، دست پلیس به من نمیرسد؛ چون میدانستم در نهایت پلیس ردم را میزند و همه جا را میگردد. داخل حیاط یک چاه قدیمی بود. مقداری وسایل و خوراکی پایین بردم و آنجا ماندم. فکر میکردم اگر از چاه بیرون نیایم و کسی من را نبیند، بعد از چند روز میتوانم بهطور قاچاقی به شهر دیگری بروم یا از مرز خارج شوم.
پس چه شد که لو رفتی؟
ماه تا ابد پشت ابر نمیماند. فامیلمان برایم غذا میآورد و من از نردبانی که داخل چاه قرار داده بودم بالا میآمدم و خودم را به دهانه چاه میرساندم. شروع میکردیم به صحبت کردن، غافل از اینکه خانم همسایه صدایمان را شنیده و در نهایت لو رفتم.
حرف آخر؟
یک لحظه عصبانیت زندگی من و مقتول را نابود کرد. میخواهم یک توصیه به مردم بکنم. واقعا وقتی خشم به سراغتان میآید، تصمیمی نگیرید. بهخودتان زمان بدهید تا آرام شوید و بعد کاری انجام بدهید. من تا به حال در زندگیام مرتکب کوچکترین خلافی نشدهام؛ حتی خلاف رانندگی. اما الان به جرم قتل در اداره جنایی ایستادهام، چرا؟ چون در لحظه عصبانیت، تصمیم اشتباهی گرفتم. حالا هم خیلی پشیمانم و از خانواده مقتول میخواهم که حلالم کنند.
جسد آزاده نامداری برای سمشناسی، به پزشکی قانونی فرستاده شد و حبیبالله صادقی، بازپرس کشیک قتل دادسرای جنایی تهران اعلام کرد که علت مرگ، قتل نبوده است.
ساعت 9 شب شنبه 11 اردیبهشت، خبر قتل زنی میانسال در خانه دوستش به پلیس اعلام شد.
تجاوز به دختری 17 ساله که به خاطر رنگ موهایش به جن معروف شده بود کافی نبود و متجاوز او را به قتل رساند!
پدر متجاوز که دخترش را به خاطر آزار های شیطانی به قتل رسانده بود توسط پلیس شناسایی و دستگیر شد.
ساعت ۸ صبح روز دوشنبه اول شهریور مرد میانسالی هراسان با پلیس تماس گرفت و از جنایتی هولناک خبر داد او گفت دامادم دخترم را به قتل رساند و همسرم و مرد جوانی را با چاقو مجروح کرد.
اوایل شهریور امسال مرد میانسالی از ناپدید شدن دختر ۳۰ سالهاش خبر داد و گفت دخترم در کار نگهداری سگ و گربه و فروش این حیوانات است. مدتی قبل ویلایی در یکی از شهرهای مازندران خرید و هر چند وقت یکبار برای سرکشی به وضعیت ویلا به آنجا سر میزد. چند روز پیش هم راهی مازندران شد تا به ویلایش سر بزند. بعد از رسیدن به آنجا هم با من تماس گرفت، اما از دو روز قبل دخترم به طرز مشکوکی ناپدید شده است. هر چه با تلفن همراه او تماس میگیرم خاموش است و خیلی نگران دخترم هستم.