برچسب فریماه فرجامی

روشن تر از خاموشی 1382

در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابه‌سامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دست‌اندازی مستعمران به خاک ایران، عده‌ای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم می‌گذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس می‌آموزد . . .

تیغ و ابریشم 1364

در جلسه اي در بانكوك تصميم گرفته مي شود كه بيست تن هروئين خالص براي توزيع در دانشگاه،‌ مدارس، كارخانه ها و جبهه هاي جنگ به ايران حمل شود. زن و مرد جواني پس از دستگيري در بازجويي ارتباط خود را با شبكة بين المللي قاچاق و پخش مواد مخدر فاش مي كنند. زن در زندان خودكشي مي كند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبكة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختيار بازجو مي گذارد. پليس، راه را بر تريلي حامل مواد مخدر مي بندد. در اتوبان منتهي به پايتخت،‌ رانندة تريلي در درگيري با سردستة‌ گروه،‌ تريلي را به پمپ بنزين مي كوبد و موجب انفجار آن و از بين رفتن مواد مخدر مي شود.

اجاره نشین ها 1365

يك واحد آپارتماني كه وارث آن نامعلوم است زير نظر مباشر مالك متوفاي خانه اداره مي شود. مباشر با همكاري دلال بنگاه معاملات املاك قصد تصاحب و فروش خانه را دارد و از تعمير اساسي آپارتمان سرباز مي زند. مستأجران كه به ماجرا پي برده اند براي چاره جويي با بنگاه رقيب، كه در همان منطقه است تماس مي گيرند و متوجه مي شوند كه حكم تخليه اي كه دريافت كرده اند، ‌به علت مجهول الوارث بودن ملك فاقد اعتبار است. مستأجران براي تعمير آپارتمان عده اي كارگر ساختماني را استخدام مي كنند. مباشر به آن ها اعتراض مي كند و كار تعمير متوقف مي ماند. در شبي باراني منبع بزرگ آب آپارتمان، كه بالاي پشت بام قرار دارد، سقوط مي كند و بساط همه را بر هم مي ريزد. روز بعد مأموران شهرداري به مستأجران اعلام مي كنند كه آپارتمان به اقساط به آن ها واگذار خواهد شد.

سرب 1367

دانيال و مونس كه مي خواهند به ارض موعود بروند با مخالفت سازماني به نام هاگانا كه يهوديان را بسيج مي كند روبرو مي شوند. يعقوب عموي دانيال به دست اعضاي هاگانا كشته مي شود و دانيال و مونس كه قاتل را شناخته اند مي گريزند. ميرزا محسن فرد متديني كه به كمك مقتول شتافته، به عنوان قاتل دستگير و به زندان افكنده مي شود. نوري برادر ميرزا محسن كه خبرنگار است تصميم دارد زن و شوهر يهودي را براي اداي شهادت به دادگاه ببرد. مونس و دانيال كه مصمم هستند از مرز خارج شوند از دست نوري و اعضاي هاگانا مي گريزند. نوري آنها را مي يابد. زن مي گريزد، نوري دانيال را به موقع به جلسه دادگاه مي رساند. روبه روي كاخ دادگستري او خود را سپر تيري مي كند كه يكي از آدمكش ها كه در تعقيب آنها بوده است به سوي دانيال شليك مي كند.

خط قرمز 1360

در كوران انقلاب يكي از مأموران عالي رتبة ساواك به نام اماني با زني به اسم لاله ازدواج مي كند. لاله، كه فارغ التحصيل رشتة پزشكي است، در طول روز به مداواي مجروحان تظاهرات خياباني مشغول است. اماني در شب عروسي به سازمان امنيت احضار مي شود تا نظر خود را دربارة آزادي و مرگ گروهي از زندانيان سياسي، كه زير اسم شان خط قرمز كشيده شده و محكوم به اعدام هستند، اعلام كند. او وقتي در بررسي اسامي متوجه مي شود كه برادر لاله جزو زندانيان است، رأي بر اعدام برادر همسرش مي دهد. لاله از تلفن هاي مكرر به خانه و غيبت او مشكوك مي شود و از جمال، دوست برادرش كه عضو يك گروه مسلح است مي خواهد كه به تعقيب اماني بپردازد. لاله با يافتن دفترچه و اسلحة اماني، نشانه هايي از ساواكي بودن همسرش به دست مي آورد. مداركي نيز كه جمال در اختيار او مي گذارد برايش شكي باقي نمي گذارد. با بازگشت اماني به خانه لاله او را بازخواست مي كند. اماني همسرش را به باد كتك مي گيرد. لاله و بعد جمال، كه براي كمك آمده است، اماني را هدف گلوله قرار مي دهند و از پا در مي آورند.

نرگس 1370

آفاق با جواني به نام عادل زندگي مي كند. آفاق از كودكي عادل را بزرگ كرده و بعد به ناچار به عقد او درآمده است. آن دو از طريق دزدي گذران مي كنند. عادل با دختر جواني كه خانواده فقيري دارد، آشنا مي شود و به او دل مي بندد. آفاق براي آنكه امكان ازدواج آن دو را فراهم كند خود را مادر عادل معرفي مي كند. نرگس و عادل ازدواج مي كنند و عادل درجريان يك سرقت دستگير مي شود. پس از آزاد شدن عادل و برملا شدن راز او، آفاق عادل را تحريك مي كند كه به همراه مال خري به نام يعقوب دست به يك دزدي كلان بزنند و با پول آن در شهري ديگر زندگي كنند. يعقوب دستگير مي شود اما عادل و آفاق مي گريزند. نرگس تصميم مي گيرد پول هاي دزدي را پس بدهد. بين آن ها درگيري رخ مي دهد و آفاق كه در جاده به دنبال نرگس و عادل است با يك كاميون تصادف مي كند و مي ميرد.

مادر 1368

پيرزني كه در آسايشگاه سالمندان به سر مي برد به شش فرزند خود اطلاع مي دهد كه مي خواهد در لحظات واپسين اعضاي متفرقه خانواده را در خانه ي‌ قديمي پدري ببيند. فرزندان كه هر كدام با ديگري، به دليلي، اختلاف دارند به يكديگر گوشه و كنايه مي زنند، اما نصايح و مرگ مادر موجب مي شود كه به هم نزديك شوند.

تماس شیطانی 1371

در سال 1320، در موقع اشغال ايران توسط ارتش متفقين، يك بازيگر روسي به نام كاترين در تماشا خانه ي اطلس كشته مي شود و مأموران پس از بازرسي مقدماتي از پيگيري ماجرا امتناع مي كنند. وصالي، كارگردان تماشاخانه، تصميم مي گيرد موضوع را دنبال كند. او در مي يابد كه فاروقي، شوهر كاترين، كه سال ها پيش از او جدا شده به تازگي فوت كرده و دختري به نام نفيسه از او مانده است. وصالي موفق مي شود دفترچه ي خاطرات فاروقي را از نفيسه امانت بگيرد تا به پليس برساند. عطوفتي، رييس تماشاخانه، از سفر باز مي گردد و وصالي از ارتباط او با فاروقي، كه هر دو تمايلات فاشيستي داشته اند، آگاه مي شود. وصالي با مطالعه ي دفتر خاطرات فاروقي به نكات تازه اي مي رسد و براي به دست آوردن اطلاعات به اتاق عطوفتي مي رود و با او گلاويز مي شود.افراد عطوفتي نفيسه را براي به دست آوردن دفترچه گروگان مي گيرند و وصالي پس از آزاد كردن نفيسه با او مي گريزد. در حالي كه دفترچه در اختيار عطوفتي است خانه ي آن ها طعمه ي حريق مي شود.