آشفته گی 1397
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.
ليلا سازگار، دختری تنگدست و بخت برگشته است که برای تهیه مخارج و نیز خرج عمل قلب خود دزدی می کند، او در جریان فعالیت های روزمره اش - ولگردی و دزدی - با مرد ثروتمندی به نام حمید دوستدار آشنا می شود، که موقعیت تازه ای را پیش روی او می گذارد.حمید شیفته اوست و لیلا برای هموار کردن آینده اش و اداره ی زندگی پدر و برادر نوجوانش رضا وجود او را برای خود بسیار مغتنم میداند و این در حالی است که پسرخاله لیلا، راننده میان سال الکلی لوطی مسلکی به نام عادل مشرقی که به تازگی از زندان آزاد شده، دیوانه وارعاشق لیلا است. عادل آنقدر عاشق (دخترخاله اش) لیلاست که به خاطر عشق به او برای تأمین خوشبختی اش، حاضر به انجام بزرگترین فداکاری قابل تصوری که می تواند از یک عاشق سر بزند، می شود.کشتن مهرانگیز، همسر حمید که وجودش مانع شکل گیری خوشبختی لیلاست.او در حالی این فداکاری را انجام می دهد که میداند پیروز این میدان عشق، رقیبش خواهد شد. معهذا این کار را می کند... اما در پایان همه ماجرا آن طور که گفته شده و یا می شود، نیست و آشکار میگردد که همه فعلی و انفعالات و همه ی ماجراها تابع نقشه ی دقیقی است که از ابتدا طراحی شده است. چراکه حمید پرستار همسرش، که او نیز فریب حمید را خورده و قصد ازدواج با او را داشته به عنوان مهرانگیز معرفی کرده و در واقع، این نقشه ای برای تصاحب ثروت مهرانگیز بوده است و در اصل عادل به عبارتی همسر واقعی حمید را کشته است. نهایتاً پرستار مهرانگیز، هم خود و هم لیلا را به قتل می رساند.
فرهاد و دریا که زن و شوهر هستند در شب مهمانی دوستانه بنا به دلایلی باهم بحثشان می شود و این ماجرا به مرگ ناگهانی دریا ختم می شود و...
مادر فیروز به خواب همه دوستان، آشنایان و کارمندان او میرود و از همین طریق هشدار میدهد که فقط بیست و چهار ساعت بیشتر فرصت ندارد تا رضایت ناز گل مشرقی دختر خدمتکارش را بدست آورد و در غیر این صورت خواهد مرد. فیروز ناز گل را پیدا میکند اما راضی کردن او کار دشواری است…
صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) پرستار بیمارستان روانی، مجرد و در آستانه میانسالی ست. داستان فیلم از جایی آغاز میشود که زن جوانی بنام نسیم (پردیس احمدیه) که ظاهراً مشکل روانی پیدا کرده را شوهرش مسعود (نوید محمدزاده) به تیمارستان جهت بستری میآورد، صحرا در همان ابتدا پی به مرموز بودن مسئله میبرد و اوضاع را تماماً غیرعادی میبیند او با مشاهده رفتارهای این زن به حقایقی عجیب از زندگی او دست میابد و ناخواسته درگیر زندگی آنها میشود و تصمیم میگیرد به او کمک کند اما…
این اولینبار است که مدیری فرهنگی برای پاسخگویی در قبال عملکردش اینچنین به گفتگویی صریح روی آنتن دعوت میشود و ظاهرا راه فراری هم از آن ندارد. مدیری که سیاست اصلیش در سینما حمایت از آثار محفلی روشنفکران و گسترش سینمای غیرمردمی است، درست در نقطه مقابل هدف درستی که افخمی دنبال آن است؛ «بازگرداندن عامهی مردم به سینما».