باران که می بارد 1399
"باران که میبارد" مجموعه ای که به احیا و ترویج فرهنگ قرضالحسنه میپردازد.این مجموعه داستان ۳۰ نفر از برندگان جوایز قرض الحسنه بانک روایت شده که قصه جالبتر و جذاب تری دارند و ماجرایشان میتوان تأثیر گذار باشد.
"باران که میبارد" مجموعه ای که به احیا و ترویج فرهنگ قرضالحسنه میپردازد.این مجموعه داستان ۳۰ نفر از برندگان جوایز قرض الحسنه بانک روایت شده که قصه جالبتر و جذاب تری دارند و ماجرایشان میتوان تأثیر گذار باشد.
كارگاه احمدي مأمور مي شود، تعدادي قوش را كه از قاچاقچيان گرفته است به سازمان حفاظت محيط زيست برساند. اما در بين راه قوش ها وسيله عده اي ناشناس ربوده مي شود. كارآگاه كه خود را در معرض اتهام دزدي مي بيند، به ناچار تصميم مي گيرد به تنهايي به تعقيب دزدها بپردازد. در مسير جستجو به جزيره كيش مي رسد. و او كه در بين راه اسلحه و كارت شناسايي اش را گم كرده، پس از ورود به جزيره به سراغ ناخدا مرزوق آشناي قديمي اش مي رود تا با كمك او به جستجويش ادامه دهد. آن دو پس از تحقيق و پرس و جو بالاخره دزدها را در حال انتقال قوش هاي ربوده شده به شيخ نشين هاي خليج شناسايي كرده و با كمك مأموران انتظامي همه را دستگير مي كنند.
لعیا زنگنه,بهاره رهنما,بهنوش بختیاری,فریبا کوثری,شقایق دهقان,گلاره عباسی,لیلا زارع

كربلايي زال (كل زال)، در پيرانه سر به هنگام كوچ ايل تصميم مي گيرد در غاري منتظر بازگشت ايل بماند. او براي پيرزني به نام دالو سنگين ماه، كه قصد خودكشي دارد، به بازگويي دلاوري هاي خود در جواني مي پردازد. دالو سنگين ماه در مي يابد كه كربلاي زال همان مرد ايلياتي است كه در جواني دلباخته ي او بوده و بر سر او با پسر عباس قلي كش مكشي داشته است. وقتي ايل بازمي گردد با جسد كربلايي زال رو به رو مي شوند.
خانواده اي روستايي كه در حال ساختن خانه ي نوساز خود هستند با حمله ي دشمن روبرو مي شوند. مردم به تدريج مجبور به ترك خانه و زندگي خود مي شوند و خانواده ي روستايي نيز خانه ي نوساز خود را ترك مي كنند. دشمن جاده ي اصلي را در اختيار دارد و مردم به ناچار از جاده ي اصلي منحرف مي شوند و به ميان دشت مي روند. اتومبيل خانواده ي روستايي در راه خراب مي شود و آنها ناگزير شب را در دشت مي گذرانند. نيمه شب گرگ گرسنه به آنها حمله مي كند و پدر گرگ ها را مي كشد. صبح روز بعد پدر اسلحه ي خود را به پسر نوجوانش هيوا مي سپارد و براي آوردن آب به چشمه اي كه در آن اطراف است مي رود. او زخمي مي شود و همان جا از حركت باز مي ماند. سربازان و دشمن كه اتومبيل آنها را يافته به تعقيب زن و فرزندان مرد زخمي مي پردازد و هيوا پس از كشتن دو عراقي براي يافتن پدر به كنار چشمه ي آب مي رود.
سعيد، كارمند بخش نظارت پرواز فرودگاه، عضو يك گروه جاسوسي است و اطلاعاتي كه به دست مي آورد در اختيار اعضاي گروهش مي گذارد. مأموران به او بدگمان مي شوند و مسئولان گروه از او مي خواهند كه همراه همسر و فرزندانش كشور را ترك كنند. همسر او به رغم ميلش همراه فرزندان عازم سفر مي شود. سعيد اطلاع مي يابد كه هواپيما هدف موشك يك ناو آمريكايي قرار گرفته است. او كه خود را مسبب مرگ همسر و فرزندانش مي داند دچار اختلال رواني مي شود و تصميم به خودكشي مي گيرد. بالاي «بوم» جراثقال يك شركت ساختماني مي رود كه مسئول گروه عضو هيأت مديره ي آن است. مأموران پليس و اعضاي گروه درصددند تا به ماجرا پايان بدهند. در حوادثي كه پيش مي آيد اعضاي گروه يكي پس از ديگري كشته مي شوند و سعيد نيز پس از آن كه مشخص مي شود همسر و فرزندانش با پرواز 656 مسافرت نكرده و كشته نشده اند از جراثقال سقوط مي كند.
رضا، كارگر چاپ خانه، پس از فوت مادرش يادگاري هاي مادر و پلاك برادر گمشده اش را بر مي دارد و در مسافرخانه اي ساكن مي شود. هم اتاق او جوان جنوبي جنگ زده اي است به نام احمد. بين آن دو روابط صميمانه اي برقرار مي شود. روز بعد رضا در ساك دستي خود يادگاري هاي مادر را نمي بيند. به احمد مشكوك مي شود، اما احمد او را متقاعد مي سازد كه ممكن است اشياي او را افرادي كه براي «آقا عبدل»، دلال كالاهاي احتكاري، كار مي كنند ربوده باشند. آن دو سراغ آقا عبدل مي روند. رضا گردن بند مادرش را به گردن عبدل مي بيند، اما به توصيه ي احمد از درگير شدن امتناع مي كند. عبدل دختري به نام فاطمه را به رضا مي سپارد كه به آدرس معيني ببرد. اما رضا ابتدا فاطمه را به خانه ي دوستش جلال و سپس به خانه ي مادري مي برد و او را به خواهرش زيور، كه از شوهرش جدا شده، مي سپارد. پس از آن رضا و احمد به سراغ عبدل مي روند. در يك درگيري انبارهاي كالاهاي احتكار شده ي او را به آتش مي كشند و به خانه باز مي گردند.