برچسب فریبا مرتضوی (زهرا مرتضوی)

نرگس 1385

نرگس و نسرین دو خواهرند که پدرشان را از دست داده و با مادرشان زندگی می‌کنند. نسرین دختر ناسازگاری است که قصد ازدواج با بهروز را دارد. شوکت پدر بهروز مردی ثروتمند و زورگو است و مخالف ازدواج. بهروز و نسرین در ایران با تمام مشکلات و موانع ازدواج می‌کنند و با مشکلات بسیاری که شوکت برای آن‌ها ایجاد کرده روبرو می‌شوند. نرگس که از ابتدا مخالف ازدواج نسرین با بهروز است در مقابل شوکت و خانواده‌اش بسیار مقاومت می‌کند و شوکت نیز برای تلافی، مشکلات زیادی برای نامزد نرگس، احسان ایجاد می‌کند و به بهانه برقراری روابط تجاری با برادرش بهروز را به خارج از کشور می‌فرستد. بهروز نسرین را طلاق می‌دهد و با دخترعمویش در خارج از کشور ازدواج می‌کند و نسرین به تنهایی دخترش بهار را بزرگ می‌کند. بعد از چند سال بهروز به ایران برمی‌گردد و به اصرار خانواده‌اش به دیدن نسرین و بهار می‌رود. شوکت وقتی می‌فهمد بهروز از دختر عمویش به علت انحرافات اخلاقی وی جدا شده و احتمالاً مبتلا به ایدز است سکته می‌کند و فلج می‌شود. بهروز بعد از اطمینان از سلامتی جسمی‌اش تصمیم به شروع زندگی جدیدی با نسرین می‌گیرد. نرگس هم با احسان ازدواج می‌کند و بهروز و نسرین آن آدم‌های بی تجربه سابق نیستند.

پرونده مختومه نیست 1387

داستان اين فيلم درباره دختري به نام سارا امين است كه بعد از خروج از منزل به قصد رفتن به سركار، مفقود ‌شده و 24 ساعت بعد جسدش در بيابان‌هاي اطراف تهران پيدا مي‌شود. سرگرد اميري به همراه دستيارش سروان صادقي مسئول پيگيري پرونده مي‌شود و تحقيقات را از نزديكان سارا شروع مي‌كنند و تا محل كارش ادامه مي‌دهند اما به سر نخ مشخصي دست نمي‌يابند تا اينكه...

یوسف پیامبر 1387

سریال «یوسف پیامبر» روایتگر زندگی «حضرت یوسف (ع)» از کودکی تا بزرگسالی است. زمانی که او کودک بود برادران حضرت یوسف او را در چاه می اندازند. زمانی که کاروانی برای استراحت قصد آب خوردن از این چاه را داشتند او را پیدا می کنند و با خود به مصر می برند و داستان او از اینجا شروع می شود.

عملیات 125 (فصل سوم) 1394

در فصل سوم این سریال ماموران اطفائیه(آتش نشانی) که با گذراندن چندین عملیات‌،تجربه‌های زیادی بدست آورده‌اند،به کمک این تجارب در حوادث گوناگون عملکرد بهتری از خود ارائه می دهند تا بتوانند جان انسان‌های بیشتری را نجات دهند.

مهر و ماه 1383

سیمین، همسر جلال مهدوی، 25 سال پیش به همراه برادرش، شکور، برای دیدن دخترش به خارج می‌رود و اصرار می‌کند که مهدوی نیز اموالش را بفروشد و نزد آنها برود. اما او قبول نمی‌کند و پس از چند ماه تنهایی با زنی به‌نام صفورا ازدواج می‌کند. سیمین به همراه شکور به ایران باز می‌گردد و آن زن را که حامله بوده از خانه بیرون می‌کند و تهمت خیانت به او می‌زند تا مهدوی دیگر دنبالش نگردد. اما سالها بعد سیمین به هنگام مرگ به کرده خود اعتراف کرده و از مهدوی می‌خواهد آن زن و بچه‌اش را پیدا کند. اطرافیان مهدوی که از ماجرا بی‌اطلاعند به تحریک شکور که چشم به ثروت مهدوی دارد او را دیوانه و پریشان حال می‌خوانند. اما با هوشیاری هادی و مینا، پسر و دختری که تحت تکفل مهدوی بوده‌اند، این معما حل می‌شود و نهایتا" مهدوی متوجه می‌شود که هادی پسر واقعی خودش است که نزد زن زحمتکشی به‌نام آسیه بزرگ شده و زمینه ازدواج هادی و مینا را فراهم می‌کند

سرنخ 1375

سریال سرنخ، به تعریف ۱۲ داستان می‌پردازد که از عزیمت پلیس اصفهانی (جهانبخش سلطانی) به تهران در اثر اتفاقی ناخوشایند و آشنایی او با پلیس جوانی به عنوان دستیارش (مصطفی) آغاز می‌شود و با برگشت او به زادگاهش و حل معمای آن رویداد ناخوشایند به اتمام می‌رسد.

روی خط مرگ 1375

يك زوج جوان عكاس براي برگزاري نمايشگاه عكس آثار و ابنيه باستاني، به اصفهان سفر مي كنند. آن ها در اين سفر ناخواسته وارد درگيري سارقان اشياء عتيقه مي شوند. در اين بين پليس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق مي شود كه عوامل دزدي اشياء عقيقه را شناسايي و دستگير كنند.

قاصدک 1375

يزدان، رزمنده اسيري كه تركشي در مغز دارد، هنگام فرار تير مي خورد و پايش آسيب مي بيند. پروانه كه به يزدان علاقه مند بوده، به گمان مفقودالاثر بودن او و با اصرار والدينش، با جوان متمولي به نام فرهاد قرار ازدواج مي گذارد. اصرار والدين پروانه به دليل بيماري قلبي سخت و به ظاهر درمان نشدني دخترشان است، كه با كمك هاي مالي فرهاد احتمال بهبود بيشتري خواهد داشت. يزدان كه پدر و مادرش را در جنگ از دست داده و زمان دانشجويي در دانشكده هنر در تهران نزد عمه اش ساكن بوده، بعد از بهبود حالش در بيمارستان با عمه اش تماس مي گيرد و به خانه او مي آيد. او كه دريافته است پروانه در آستانه ازدواج با فرهاد است، نمي خواهد پروانه را ببيند و پروان كه علاقه اي در خود به فرهاد حس نمي كند، از پدرش مي خواهد از ازدواج آن دو جلوگيري كند. پروانه ماجراي بيماري خود را كه منجر به عقيم شدنش مي شود براي فرهاد تشريح مي كند؛ اما فرهاد همچنان مايل به ازدواج با اوست. فرهاد پس از برخورد با يك موتورسوار، با او درگير مي شود و بيماري قلبي پروانه بر اثر هيجان عود مي كند. پروانه در خانه بستري مي شود و ديگر مايل به ديدن فرهاد نيست. در حالي كه فرهاد گمان مي كند يزدان مانع ديدار آن دو شده است، و به همين دليل با اتومبيلش يزدان و دو دوست موتورسوارش را آزار مي دهد. فرهاد سرانجام به خانه پروانه راه پيدا مي كند. روبرو شدن او با پروانه، به شدت يافتن مجدد بيماري وي منجر مي شود. يزدان به اصرار پروانه به بيمارستان مي رود و ملاقات دوباره آنها به ازدواج مي انجامد. زوج جوان درحالي به ماه عسل مي روند كه نمي دانند تركش در مغز يزدان زودتر به حركت درخواهد آمد، يا اين كه قلب پروانه كه با باتري كار مي كند زودتر از كار خواهد ايستاد.