برچسب فریبا جدیکار

آماده باش 1387

سه پسر جوان که دوران خدمت سربازی خود را می گذرانند، مرخصی گرفته و به خانه می روند. هرکدام از آنها مشکلات خانوادگی ای دارند که دیگران از آنها بی خبرند. آنها تصمیم می گیرند که مشکلات یکدیگر را حل کنند ولی در این راه اتفاقاتی می افتد که...

یکی بود یکی نبود 1390

فیلم یکی بود یکی نبود" روایت دختری کوچک شش ساله به نام شهرزاد است که به همراه والدینش به خانه جدیدشان نقل مکان می کند. خانه آنها در ساختمانی واقع شده که باب طبع شهرزاد نمی باشد. او که دوستان خوبی در ساختمان قبلی داشته در ابتدای ورود با دیدن اوضاع ساختمان و همسایه ها احساس بدی پیدا می کند . کم کم شهرزاد تصمیم می گیرد گذشته را فراموش کرده و با افراد این ساختمان از بزرگ و کوچک آشنا شود او متوجه مشکلاتی می شود که هر یک از این افراد دارند و تلاش می کند تا به نوعی آنها را کمک کند. او با تعداد محدودی از بچه های ساختمان دوست می شود و در ادامه شهرزاد تلاش می کند اوضاع ساختمان را سروسامان دهد تا ....

راز یک پروانه 1388

پزشکی جوان به نام پروانه که يک روز قبل از آزادی پدرش از زندان ستم شاهي، متولد شده است يعنی در روز 22 بهمن سال 57 ، در حالی که اثری از پدر ش وجود ندارد. در اين سال ها اطرافيان به او گفته اندکه پدرش با مردم همراه نبوده و به همرزمانش خيانت کرده است. دختر تصميم می گيرد ماجرا را کشف کند و ...

بگذار برگردم 1393

فیلم داستان مرد جوانی به نام حامد است که با داشتن یک کارخانه کوچک، وضع مالی خوبی داشته و به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی را می‌گذراند. در همین بین، روزی از بانک به او اطلاع می‌دهند که برنده فیش سفر حج شده است. وی که به خاطر عزیمت به خانه خدا، تصمیم می‌گیرد به دنبال حلالیت گرفتن از کسانی می‌رود که دینی به گردن او دارند. در این میان داستان وارد گذشته حامد می‌شود، زمانی که وضع مالی بسیار بدی داشته و همسرش نیز در بیمارستان بستری بوده. او که تحت فشار زیادی است، مقداری طلا را پیدا کرده و با فروختن آنها هزینه درمان همسرش را می‌دهد. حال که به دنبال یافتن صاحب طلاها می‌رود، درمی‌یابد همین کار او باعث شده خانواده دیگری مورد اتهام قرار گرفته و اتفاقات بسیار بدی برایشان رخ دهد. در نهایت و پس از مشکلات فراوان، حامد موفق می‌شود حلالیت بگیرد، اما فیش حج خود را به مردی که در اثر اشتباه او متهم شده بوده می‌بخشد.

انگشتر 1397

یونس دانشجوی عمران است که با موتور به عنوان پیک کار می کند. او در یکی از روزها کنار راه آهن یک انگشتر پیدا می کند و در همان روز یک ماشین به موتور او می زند. موتور او کاملا از بین می رود. راننده ماشین به نام حاج حسین پشت فرمان دچار حمله قلبی شده و یونس او را به بیمارستان می رساند و ...

شیرین 1387

فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش می‌رسد.

همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاه‌ها و واکنش‌های خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشته‌اند. البته مردان هم در سالن سینما دیده می‌شدند. اما در حاشیه دوربین دیده می‌شوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز می‌کند.

کاکتوس 1377

آقای تقی زاده و همسرش وجیهه در یک آپارتمان کوچک زندگی می کنند.یکی از دوستان قدیمی تقی زاده به نام دکتر جواد که به گفته خودش تازه از خارج آمده پیشنهاد می کند که در آپارتمان مسکونی آنها یک شرکت تاسیس کنند و با آوردن میز و صندلی تقی زاده و وجیهه را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد که این مسیله اتفاقاتی را به دنبال دارد...

ایستگاه سلام 1399

مانیا، دختری از ارامنه شهر اراک به تازگی پدر خود را بر اثر سرطان در شهر برلین آلمان از دست داده است؛ پس از مراسم چهلم پدر در مواجهه عمه خود با مادر و عمویش، پیرامون سهم الارث خانواده متوجه می شود که نام اصلی او فاطیما بوده است و بعدها نام او را مانیا گذارده اند. عمه به مانیا می گوید که او برادرزاده او نیست و او مسلمان زاده ای است که آنوش و اریک، وی را به فرزندخواندگی پذیرفته اند. چرا که آنها توانایی بچه دار شدن نداشته و آنوش نازا بوده است. عمه هاسمیک مدارک جدی ای را از پرورشگاهی در مشهد به مانیا می دهد و مدعی است او سهمی از ارث برادر را نخواهد برد.

مانیا بسیار پریشان می شود. او که هفته های آخر بارداری را می‌گذراند با شنیدن ادله عمه هاسمیک مستاصل شده و در نهایت برای کشف راز فاطیما از مادر سوال دارد. آنوش توضیح می دهد که در زمان جنگ به عنوان پرستار به مشهد اعزام می شود. در حین نگهداری از رزمنده شیمیایی ای، مادر رزمنده بی آنکه بداند وی مسیحی است؛ در حق او دعا می کند تا امام رضا حاجتش را بدهد. رزمنده شهید می شود و از هاسمیک می خواهند تا برای کمک و سرپرستی یتیم خانه ای در مشهد که چند کودک ارمنی در آن زندگی می کنند به آنجا برود. اریک، همسر آنوش به سراغ آنوش رفته و در نهایت آنوش در خواب می بیند که شخصی به او دختری را هدیه می دهد و از وی می‌خواهد تا نام مادرش را بروی دختر قرار دهد. فاطیما ...