برچسب فرشید احمدی

مجید دلبندم 1377

شخصیت مجید دلبندم در این مجموعه از شخصیت مجید در سیب خنده الهام گرفته و در مورد دو برادر به نام های رضا و مجید و خواهرشان معصومه است. رضا با دیدن قسمت آخر سریال «سیب خنده» دلش برای مجید تنگ می شود و مجسمه‌ای از مجید می سازد. مجسمه خود به خود زنده می شود و ماجراهای مختلف را رقم می زند. نقش آقای گلابچی صاحبخانه را حمید لولایی بازی می‌کند. ابتدای سریال نقش رضا را بهراد خرازی بازی میکند که بعد از آن نقش توسط جواد رضویان ادامه می یابد. در بخشهایی به عنوان پسر آقای گلابچی و با نام تیمور و همسر معصومه خود رضا عطاران نیز حضور‌ دارد. در این سریال، عروسکی به نام مجید با گویندگی مجید صالحی، کلمات را به صورت اشتباه بیان می‌کند که با تصحیح اعضای خانواده با جمله‌ی «مجید دلبندم...» مواجه می‌شود. ترکیب «مجید دلبندم...» در فرهنگ عامه نیز تا حدودی رواج یافت.

خانه به دوش 1383

ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بی‌پول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار داده‌است، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او به‌طور اتفاقی آشنا شده همکاری می‌کند و پولی را برای سفر به مالزی به او می‌دهد؛ اما آقای بیات کلاه‌بردار از آب درمی‌آید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی می‌دهد و آن‌ها نمی‌توانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی می‌برد و در آن جا کار می‌کنند.

خوشنام 1400

سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.

پیله های پرواز 1383

این مجموعه به داستان زندگی دختری به نام تارا می‌پردازد که به خاطر بروز برخی مشکلات از تهران به شمال کشور و نزد دایی خود می‌رود. دایی تارا در شمال به کار پرورش کرم ابریشم مشغول است و تارا به شغل دایی علاقه‌مند شده و در آنجا با پسری به نام محمد آشنا می‌شود که کارخانه نساجی دارد. خانواده تارا در تهران سعی می‌کنند او را بازگردانند، اما او ترجیح می‌دهد در شمال بماند و کار کشاورزی و دامداری را ادامه دهد…

پیامک از دیار باقی 1387

داستان این سریال دربارهٔ مرد کلاهبردار و خسیسی به نام منصور سیم خواه است که برای فرار از دست طلبکاران، ضمن ایجاد یک دعوای ساختگی، خود را به مردن می‌زند. همه که فکر می‌کنند او مرده‌است او را به خاک می‌سپارند و این آغاز ماجراهایی برای منصور و اطرافیانش است…

حوالی پاییز 1397

این سریال داستان عاشقی نامتعارف جوانی ایرانی («مهران» با بازی حسین مهری) به دختری عرب («ساره» با بازی بازیگر لبنانی آن ماری سلامه) را روایت می‌کند؛ این دو باهم ازدواج می‌کنند و قصه این سریال در ادامه و با سفر دو پسر خانواده به حج، گوشه ای از درد و رنج خانواده شهدای منا را در حج خونین سال ۹۴ به تصویر می‌کشد.

پرواز در حباب 1385

منوچهر، قاچاقچی سابقه دار و معروفی است که ناگهان پی می‌برد به وسیله‌ای «لو» رفته‌است. او که در موقعیت سختی گرفتار شده، تلاش می‌کند با پسر ۱۲ ساله اش که کورش نام دارد، بگریزد اما پیش از هر اقدامی از سوی پلیس به قتل می‌رسد. با وجود این موفق می‌شود کورش، پسرش را از مهلکه فراری دهد. کورش به همکار پدرش به نام کامران پناه می‌برد اما کامران تصمیم می‌گیرد اجناس را از او بگیرد و این پسر رقیب قدیمی را از بین ببرد. کامران انجام این کار را به بهروز، راننده اش می‌سپارد. بهروز، کورش را به بیابان‌های اطراف شهر می‌برد اما نمی‌تواند او را بکشد بنابراین او را از کشور فراری می‌دهد و…