برچسب فرزانه فرجی

می‌نویسم برای همه آنهایی که جاماندند!

صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

«میناب»؛ روایت ناتمامی که پایان ندارد…!

شده تا حالا وسط یک بازار بزرگ گم شوید؟! شده صدای لرزش استخوان‌هایتان از شدت ترس، گوش‌هایتان را اذیت کند؟! شده بی‌پناهی آوار شود روی سرتان؟! شده گریه‌هایتان لبریز شود؟! و در همین حین ناگهان صدای آشنایی آرامتان کند.

برای فرمانده ، احمد…!

پنج روز پیش، سالروز تولدتان بود حاج احمد آقای کاظمی. شما که نیاز به معرفی ندارید حاجی، راستش غرض از نوشتن فقط عرض تبریک تولد ۶۷ سالگی‌تان است و کمی خوش و بش.

تکرار لحظه‌های ناب دهه هشتاد

گوشه چشم‌هایم ریز می‌شود توی دهه هشتاد. می‌خزم توی خاطراتم در لحظه‌های ناب. دورهمی دخترانه، روزهای چهارشنبه، ساعت چهار، فرهنگ‌سرای پرسش.دور هم جمع می‌شدیم در محل سالن اجتماعات فرهنگ‌سرای پرسش.

عصاره مقاومت

از آن عکس‌های ریشه‌دار است. از آن عکس‌ها که خیره می‌کند آدم را. از هر طرف چشم می‌اندازم و یک کنج عکس را می‌گیرم که برسم به قلبش، امید است که شُره می‌کند.