دو ماجرا برای یک ازدواج 1392
داستان این فیلم درباره سیامک و شیرین است که از مرحله آشنایی و خواستگاری تا عروسی گرفتار رسوم مادی دست و پاگیری می شوند که سعی دارند این موانع را برطرف کرده تا به هم برسند
داستان این فیلم درباره سیامک و شیرین است که از مرحله آشنایی و خواستگاری تا عروسی گرفتار رسوم مادی دست و پاگیری می شوند که سعی دارند این موانع را برطرف کرده تا به هم برسند
فصل سوم از سریال پرچالش از سرنوشت، اینبار روایت یک داستان با مسائل پیچیده است. مسائلی که هم اجتماعیاند، هم خانوادگی و هم اقتصادی؛ از سرنوشت، داستان پیچ و خمهای پیش روی کسب و کارهای جوان است. سهراب و هاشم، دو دوست قدیمیِ بزرگشده در پرورشگاه، دست به یک کسب و کار جذاب اما پرجالش زدهاند. اما نمیدانند که قرار است درگیر یک پروژۀ کلان اقتصادی شوند. این فساد اقتصادی به سرنوشت خانوادگی آنها چندان بیربط نیست.
چهار جوان شاغل در یك هتل از مدیر كل درخواست وام ازدواج می كنند. مدیر كل موافقت با درخواست آنها را مشروط به رضایت (مرتضی) برای ازدواج می داند. (مرتضی) همكار آنها پیر پسری 45 ساله است. چهار جوان موضوع وام را با (مرتضی) در میان می گذارند اما...
داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آنها میشود زندگیشان دستخوش ماجراهایی پیچیده میشود.
داریوش (فرهاد جم) و شیوا (زیبا بروفه) زوج جوانی هستند که در ورطه ورشکستگی قرار دارند و شیوا برای کمک مالی به کیانی (رضا رویگری)که از اقوام شوهرش است رو میآورد و کمکم داریوش به واسطه کیانی به قاچاق کالا دست میزند.
هرمز اعتمادی، پیرمردی نزولخوار و طماع است که دچار بیماری عجیب و ناشناخته ای شده، او به یکباره کمرش خم شده و راست نمیشود...
«لطفعلی خان سخاوت» پیرمرد ثروتمند و خسیسی است که ماهی یکبار سکته می کند. وی یک پسر قلچماق و لوطی مسلک به نام اکبر و سه دختر و سه داماد دارد که آرزوی مرگ وی را دارند. از طرفی یک جوان ساده و دست و دلباز به نام «پیروز» نیز خواستگار دختر کوچک او «توران» است. «بهروز» و «فیروز» داماد های «لطفعلی خان» پدر زن خود را به کیش دعوت می کنند تا شاید با عدم اجرای دستورات دکتر، او را بکشند و …
آقای اسکویی رئیس یک شرکت ساختمانی و برجسازی معتبر، کتی جادویی دارد که جیبهایش همیشه پُر پول است و هرگز تمام نمیشود. او در نظر دارد به نحوی از شر این کت خلاص شود، چراکه در کنار این ثروت بی حد و حصر، دردسرها و مشکلات فراوانی برایش ایجاد کرده است؛ به همین سبب، تصمیم میگیرد کت را به «عماد» کارمند شرکت که جوانی آس و پاس اما خوش قلب و سالم است، بسپارد. «عماد» خشنود است که با بدست آوردن آن کت، یک شبه راه صد ساله را طی میکند، اما…